بوم من🪿
فقط یادمه فرار کردیم و خندیدیم *خنده ی شیطانی😼
الان یه اسم خوب پیدا کردم واسه تیممون😦
یبار وقتی تازه به سن تکلیف رسیده بودم تو سجاده ی مامانم خوابیدم
خیلی ناز بود خیلی آروم بود خوابم، انگار که فرشته ها داشتن نازم میکردن