eitaa logo
ـ بر جان نشسته ـ
60 دنبال‌کننده
21 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
- بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم -
-خانم بهروزی زن مسن و تنهایی بود نمی‌توانست به تمام کارهای خانه‌اش برسد به خاطر همین من سعی میکردم به او کمک کنم اما عیدها که بچه‌ها می آمدن خانه پدرشان سرش شلوغ میشد و دیگر دست تنها نبود یک بار پریوش دخترِخانم بهروزی که در آبادان زندگی می‌کرد دید به مادرش کمک میکنم خیلی خوشحال شد جلو آمد و مرا بوسید و گفت خیلی ممنون که مواظب مامانم هستی بعد یک بیست تومانی به من عیدی داد خیلی ذوق کردم چون آن زمان بیست تومان پول زیادی بود. - دا -
- عزرائیل -
- بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم -
- باروت خیس -
- حیفا -
- بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم -
- جنگ پایان پدرهای سفر کرده نبود شور آن واقعه در جانِ پسرها باقی‌ست - چایت را من شیرین می‌کنم -
- این مردان با حیا، از داغی سرب نمی‌ترسند اما از ابراز احساس شان چرا .. - چایت را من شیرین می‌کنم -
- بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم -
- بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم -
- چقدر بیچارگی شیرین است، وقتی سر به شانه‌ی خدا داشته باشی . - چایت را من شیرین می‌کنم -