علی صورت فاطمه را پوشاند و گفت:
«آسوده باش یار جوانم. اما فاطمه! فاطمهجان! عرش را میبینی که میلرزد؟ صدای یااُمّاه یا اُمّاه گفتن کودکانت را میشنوی؟ حبیبتی فاطمهجان! آسمان را میبینی که تیرهوتار است؟
جراحت افتاده بر قلبم را
حس میکنی؟❤️🩹»
- شرح الف خمیده -