📌 ثبت روایتهایی واقعی و دور از کلیشه در کتاب قــرار با خورشیــد
به قلم ۲۰ نویسنده مطرح همچون رضا امیرخانی، بهرام عظیمی، حامد عسکری و ...
که هر کدامشان بدون الزام به چارچوبی از پیشتعیینشده، تجربهای شخصی و زیسته را به زبان و نگاه خود روایت کردهاند.
📖 از نظر قالب، کتاب در دسته ناداستان قرار میگیره؛ جایی میان خاطرهنویسی، روایت شخصی و مستندنگاری ادبی
داستانها با کنار هم قرار دادن صداهای مختلف، تصویری چندوجهی از زیارت و معنویت در زندگی انسان امروز ارائه میدهد و مخاطب را با شکلهای گوناگون این مواجهه آشنا میسازد.
🟢 برای "قرار با خورشید" ۲۰ درصد تخفیف در نظر گرفتیم
بعد از خوندن این کتاب تا(۳۰آذر۱۴۰۴) وارد(سایت مسابقه) شوید
https://survey.porsline.ir/s/R4rN4rYZ
به سوالات پاسخ بدید و در قرعه کشی جوایز ارزنده مسابقه کتابخوانی ارمغان بهشت شرکت کنید.
www.behnashr.ir
#قرار_با_خورشید
@behnashr
📖 جرعه ای از دریای نور
امام رضا عليه السلام: إِذا وَعـَدْتُمُ الصِّبـْيانَ فَفـُوا لَهـُمْ فَإِنَّهُمْ يَرَوْنَ أَنَّكُمُ الَّذينَ تَرْزُقُونَهُمْ إِنَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ لَيْسَ يَغْضِبُ لِشَىْ ءٍ كَـغَضَبِهِ لِلنِّسآءِ وَالصِّبـْيانِ.
امام رضا عليه السلام فرمود:
هرگاه به كودكان وعده اى مى دهيد، آن را برايشان عملى كنيد؛ زيرا آنان مى پندارند شما همان كسانى هستيد كه روزى شان مى دهيد. و بى گمان خداوند بزرگ به اندازه اى كه براى (رعايت نكردنِ حقوق) زنان و كودكان خشمناك مى شود، براى چيز ديگرى خشمناك نمىشود.
@behnashr
انتشارات به نشر
📚 روایت های سریالی عنایات امام رضا(ع) به روایت عالمان ✍️غلامحسین حیدری- فتح الله درخشان دیدم کنار
📚 روایت های سریالی
چنارها مرا به خاطر می سپارند
✍️ عابدین زارع
نام داستان: گنگ خواب دیده
📍 قسمت اول
لطف الله رو به قدمگاه نشسته و پاهایش را از لبه پشتبام آویزان کرده پایین. دست راستش را از آرنج خم کرده روی پیشانیاش و با دست چپ، تسبیح دانه درشت یاقوتی را گرفته جلو چشمش و با دهان باز از پشت دانههای تسبیح، گنبد طلایی قدمگاه را نگاه می کند.
... به هر حال، اگر واجد شرایطی باشه که شما عرض می کنید، میتونید فرم مشخصات رو پر کنی تا ترتیب اثر داده بشه. در ضمن، یادتون نره که هر ماه باید هزینه رو سر موعد مقرر به صندوق واریز کنید.
کشاورزان، داس به دست مشغول درو هستند و بچههای کوچکتر بافههای گندم را کول کردهاند و می آورند تا وسط زمین و دور هم میچینند. نرمه دودی از چند صد متر آن طرف تر بلند میشود. صدای داد و قالی میآید. اللهبخش سرش را بلند می کند و تا چشمش می افتد به دود، پا می گذارد به دو و بقیه هم از پشت سرش.
عین الله پیرهنش را درآورده و شلاقی میکوبد روی تالههای گندم تا آتش خاموش شود. عرق از سرورویش میریزد و نفسش پشت افتاده از بس داد و فریاد زد.
با دست، خاک زمین را چنگ میزند و میریزد روی آتش که زبانه کشیده و دارد ساقههای خشک گندم را میبلعد و خاکستر میکند.
اللهبخش زودتر از دیگران میرسد و کت کهنه و ژولیدهاش را در میآورد و می افتد به جان آتش بقیه هم سر میرسند و آتش را خاموش میکنند.
همه چیز از زمانی شروع شد که پای قباد به خانهشان باز شد و خواهرش را به زنی گرفت. چند سال اول حرمت میگذاشت و چیزی نمی گفت. کم کم طاقتش طاق شد و پشت سر حرف میزد. انقدر گفت و گفت تا رسید به گوش عین الله.
مدتی قهر و غیظ کردند و رفت و آمدشان برید.
یعنی قباد نمیآمد و روی خودش نمیگذاشت پا تو خانه عین الله بگذارد؛ اما زیور میآمد. سر میزد، اگر چه قباد مانع میشد. یکی دوبار هم زیور از سر اجبار آمد خانه پدری و بست نشست وردستِ برادر و مادرش و گفت که دیگر پای توی آن خانه نمیگذارد.
چند روزی میماند و با وساطت دروهمسایه و ریش سفیدها برمیگشت سر خانه و زندگی اش.
دلش برای دوتا بچههایش میسوخت وگرنه دل و دماغ زخم و زبانهای قباد را نداشت که دم به دقیقه سرکوفتش بزند و جان به سرش بگذارد و برای یک تکه نان که با خون دل سق میزند، منت سرش بگذارد و هرجا که مینشیند و پا می شود، کلفت بار برادرش کند و آبرویش را توی محل ببرد.
لطف الله زیر درخت توت بزرگ قدمگاه، ...
🖇 قسمت دوم این داستان را فردا صبح در کانال انتشارات بهنشر بخوانید.
@behnashr
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 کلیپی کوتاه و اثرگذار،
ساختهشده با صدا و تصویر حاج شیرعلی سلطانی و به کمک هوش مصنوعی،
که در مراسم رونمایی متن تقریظ حضرت آیتالله خامنهای بر کتاب «خانوم ماه» پخش شد.
«این کتاب یکسره عشق و ایمان است…
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن»
📖 «خانوم ماه» را با چشم دل باید خواند! روایت زندگی شهیدی که بیسر تشییع شد؛ و سالهاست مزارش، پناه دلتنگان و زیارتگاه عاشقان شده است…
🎁 این کتاب را با ۳۰٪ تخفیف تهیه کنید و در مسابقه کتابخوانی راویبوک با صدها جایزه ارزنده شرکت کنید 🎉
🌐 www.behnashr.ir
🆔 @behnashr_admin
🔗 لینک شرکت در مسابقه:
♨️ www.ravibook.ir
#خانوم_ماه
@behnashr
#اخبار_به_نشر
♦️رونمایی و انتشار نسخه صوتی فاخر دو كتاب گویای «تب ناتمام» و «خانوم ماه» با هنرمندی صداپیشگان مطرح كشور
در مراسمی كه با حضور معاون صدای رسانه ملی، مدیركل ایران صدا، جمعی از هنرمندان، ناشران، نویسندگان، اهالی رسانه ها و خانواده معظم شهدا در ساختمان شهدای رادیو برگزار شد، از نسخه صوتی دو كتاب «تب ناتمام» و «خانوم ماه» كه اخیراً توسط رهبر معظم انقلاب تقریظ شده بود، رونمایی گردید و عوامل و دست اندركاران تولید آن مورد تقدیر قرار گرفتند.
🗞خبرگزاری کیهان
🗞خبرگزاری صدا و سیما
🗞خبرگزاری مهر
🗞خبرگزاری ایبنا
🗞خبرگزاری ایسنا
🗞خبرگزاری ایکنا
🗞خبرگزاری فارس
🗞خبرگزاری جام جم
🗞خبرگزاری رادیو
🗞باشگاه خبرنگاران جوان
🗞گزارش خبر
🗞خبر سینما پرس
@behnashr
📚 مجموعه ۵ جلدی قصه های مامان جونی و زیارت» به چاپ نهم رسید!
این کتاب، قصه سفر پرماجرای یک خانواده به مشهد است؛
سفری که بعد از مدتها دلتنگی، به زیارت امام مهربانیها ختم میشود.
و بچهها قدمبهقدم با حالوهوای زیارت، آداب حرم و معنای مهمان امام بودن آشنا میشوند.
عناوین این مجموعه رضوی:
1⃣ دلتنگ امام رضا(ع)
2⃣ در مهمانی امام رضا(ع)
3⃣ ما گم شدهایم
4⃣ سلام کردن ممنوع
5⃣ کبوتری که حرف میزد
قصهها ساده، شیرین و کودکانهاند؛
پر از اتفاقهای کوچک اما دلنشین،
تا کودک با زبان قصه بفهمد
⁉️زیارت یعنی چه، چرا باید زیارت نامه بخوانیم، تبرک به چه معناست، پنجره فولاد و نقارهخانه کجاست، خادم کیه، اصلا چرا زیارت حرم امام های عزیز اهمیت دارد. 🕊️
✅ برای تهیه این قصه های امامرضایی به سایت و کتابفروشیهای بهنشر مراجعه کنید و یا به ادمین پیام دهید
🌐www.behnashr.ir
🆔@behnashr_admin
@behnashr
📖 جرعه ای از دریای نور
قالَ الرِّضا عليه السلام : عَـلَيْكُمْ بِصَـلاةِ اللَّيْلِ فَما مِنْ عَـبْدٍ يَقُومُ آخِرَ اللَّيْلِ فَيُصَـلِّى ثَمانَ رَكَعاتٍ وَ رَكْعَـتَىِ الشَّفْـعِ وَ رَكْعَةَ الْـوَتْرِ وَاسْتَغْـفَرَ اللّهَ فـى قُنُوتِهِ سَبْـعينَ مَرَّةً اِلاّ، اُجيرُ مِنْ عَـذابِ الْقَـبْرِ، وَمِنْ عَـذابِ النّارِ، وَمُـدَّلَهُ فِى عُمْرِهِ، وَوُسِّعَ عَلَيْهِ فِى مَعِيْشَتِهِ، ثُمَّ قالَ عليه السلام:اِنَّ الْبَيَـوتَ الَّتى يُصَـلّى فِيـها بِاللَّيْلِ يَـزْهَرُنُورُها لاَِهْلِ السَّماءِ كَما يَزْهَرُ نُورُ الْكَواكِبِ لاَِهْلِ اْلاَرْضِ.
امام رضا عليه السلام فرمود:
بر شما باد به نماز شب، هيچ بنده اى نيست كه آخر شب بيدار شود و هشت ركعت نماز شب و دو ركعت نماز شفع و يك ركعت نماز وتر بخواند و در قنوت آن هفتاد بار استغفار كند مگر اينكه خداوند او را از عذاب قبر و آتش پناه داده و عمر او را طولانى كرده، به زندگى او گشايش خواهد داد. سپس امام عليه السلام فرمود: خانه هایى كه در آنها نماز شب خوانده مى شود نورش براى اهل آسمان مى درخشد همانطور كه نور ستارگان براى مردم زمين مى درخشد.
@behnashr
انتشارات به نشر
📚 روایت های سریالی چنارها مرا به خاطر می سپارند ✍️ عابدین زارع نام داستان: گنگ خواب دیده 📍 قسم
📚 روایت های سریالی
چنارها مرا به خاطر می سپارند
✍️ عابدین زارع
نام داستان: گنگ خواب دیده
📍 قسمت دوم
لطفالله زیر درخت توت بزرگ قدمگاه، کنار سنگ قبر پدرش دراز کشیده و یک طرف صورتش را گذاشته وی سنگ قبر و دهانش را مدام باز و بسته می کند و اصواتی از دهانش بیرون می آید که قابل فهم نیست.
هرازگاهی سرش را از روی سنگ قبر بر میدارد و چشم میدوزد به گنبد طلایی قدمگاه و باز سرش را می چسباند به سنگ قبر که زیر سایه توت، حسابی خنک شده است.
چند تا بچه قد و نیم قد از راه میرسند و از درخت توت بالا می روند و شروع میکنند به خوردن توتهای قرمز.
لطفالله زیر لب چیزی نجوا میکند. بچهها که سیر توت میشوند، نگاهی به هم میاندازند و نگاهی هم به لطفالله که چشمهایش را بسته و روی قبر خوابش برده. یکی از آنها که لاغر و تروفرزتر است، خودش را میکشاند روی شاخه بالای قبر و چند تا توت میچیند و از بالا میاندازد پشت گردن لطفالله.
لطفالله از خواب میپرد و به اطرافش نگاه میکند. بچهها آرام میخندند تا لطفالله متوجه نشود. پسرک چند تا توت دیگر میچیند و توی مشتش فشار میدهد و آب قرمز رنگ توت از لای انگشتانش میچکد روی سروکله لطفالله و چند قطره هم پشنگه میزند روی سنگ قبر.
پسرک نمیتواند جلوی خندهاش را بگیرد.
لطف الله سرش را میچرخاند به سمت درخت و بچهها را که میبیند، از روی قبر بلند میشود و هرچه زور دارد، میدهد توی صدایش که فقط«آ آ آ» شنیده میشود. بچهها هول ورشان میدارد و با ترس و لرز از درخت میپرند پایین و پا میگذارند به فرار و لطفالله هم از پشت سرشان.
زیور، بچه کوچکش را با چادر پشت کمرش بسته و لباس های لطفالله را میشورد. چنگهای زیور مثل ننو عمل کرده و بچه به خواب رفته است.
ننه خاور هم توی ایوان نشسته و با تسبیح زیر لب ذکر میگوید. عینالله قطیفهای گرفته روی سر لطفالله و از توی حمام بیرون میآید.
ننه خاور با دیدن لطفالله تبسمی میزند و قربات صدقهاش میرود: «ها قربون گل پسر! چه تروتمیز شده! دستت درد نکنه!
خدا خیرت بده ننه به حق امام هشتم!
معلوم نیست کدوم از خدا بی خبری ای بچه بی زبون رو اذیت کرده. انگاری آزار دارن.»
-مقصر خودشه که دم به دقیقه قدمگاه رو ول نمیکنه. چقد گفتم نذار بره اونجا. به حرف که نمی کنین.
زیور با دست کف مالیاش، عرق پیشانیاش را میگیرد و رو به عینالله میگوید:
«کاکا، ای بچه معصوم خودشه و قدمگاه و قبر بوآی خدا بیامرزمون.»
از وقتی اون خدا بیامرز مرده، ای بچه جاومکونش شده اونجا.
جایی نداره که بره.
-ها ننه. اگه قدمگاه نره که تو خونه دق میکنه بچهم.
- از ما گفتن بود. نذارین بره که این جوری بلا سرش بیارن.
زیور، بچه را از پشت کمرش باز می کند ...
🖇 قسمت سوم این داستان را فردا صبح در کانال انتشارات بهنشر بخوانید.
@behnashr