میخوام از اینجا شروع کنم..که؛
شما فک کنید یه دوست یا رفیق خیلییی صمیمی دارید..
که تو این رفاقت،همه جوره براش سنگ تموم گذاشتید.
کلی خاطره با هم ساختید..
تو روزای سخت کنارش بودی..
همدمش بودی..
تکیه گاهش بودی..
هروقت بهت نیاز داشته،تو بودی..
حتی یه وقتایی یه بدی هایی در حقت میکرده که تو رو ناراحت میکرده..
اما به خاطر عشقی که بهش داشتی،رفاقتو نگه داشتی🥲
امااا این رفیق شما،یه رفیق جدید پیدا میکنه..
تو رو میزاره کنار
یا مثل این جمله معروفه که میگه :
نو که بیاد به بازار کهنه میشه دل آزار..
ارتباطش باهات سرد میشه..
ازت فاصله میگیره..
دیگه بات بیرون نمیاد..
حتیٰ اگر مجازی هم باشه سین میڪنه جواب نمیده..
حتی جواب تلفناتم دیر به دیر میده یا حتی گاهی وقتا جواب نمیده..
خلاصه که بی معرفت میشه
دیگه تو میمونیو یه عالمه خاطره..
گرفتی چی میخوام بگم ؟!
اگه گرفتی،پس باید دلت شکسته باشه..
از این همه بی معرفتی:))
ما هممون همون رفیق،بی معرفته ایم...🫠
میگی نه؟!
الان اثباتش میکنم..
ولی به الله وکیلی دیگه حداقل با خودت رو راست باش:)💔
خدا از وقتی که ما رو تو این کره خاکی آفرید،
یه رفیق واقعی بووود!!
همه چیمونو داد..
تو تنهاییا همیشه کنارمون بود..
تو تنهاییا همیشه کنارمون بود..
وقتی هیچکسو نداشتیم،اون میگفت،مگه من رفیقت نیستم؟!
خب چرا با من حرفاتو نمیزنی ؟
تا این قسمت قابل توجه رفیقایی ڪه رفقاشون رو قال گذاشتن..
خیلی بدیا بهش کردیما..
خیلی گناه کردیم..
اما چون عاشقمون بود تنهامون نزاشت:)
اما میدونی یهو چیشد؟!
وقتی بزرگتر شدیم،ادمای زیادی اومدن دورُ اطرافمون باهمشون رفیق شدیم
گاهی وقتا انقدر علاقمون به یه سری آدما زیاد شد که،خدا رو یادمون رفت...🥲
خدا کی بود ؟
همون رفیق بامعرفته..
ما کی بودیم ؟!
همونی که...
خدارو خیلی تو زندگیمون کمرنگ کردیم..
همون خدایی که رفیق اولمون بود!
یه وقتایی که گناه میکنیم،
میگه:
مگه من رفیقت نبودم؟!
مگه هرکاری خواستی برات نکردم؟!
مگه نیازاتو فراهم نکردم؟!
مگه من چند تا چیز ازت میخوام؟!
دیگه چجوری باید بگم فقط با یاد من آروم میگیری..!
انقدر راحت برات غریبه شدم؟!
اینا حرفا خداسا!!💔
خدا چقدر دلش ازمون پره:)
ولی بازم مهربونیشو دریغ نمیکنه!!