چرا سن فرانسوا در شعلههای آتش نسوخت؟ چون آتشی که در درون او مشتعل بود بسیار تندتر از آتش معمولی هیزم بود. چرا زن عرب از آتش هیزم ترسید؟ چون او سرد و بیعشق بود.
— نان و شراب، اینیاتسیو سیلونه؛ برگردان محمد قاضی
چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غروب میکند. صبحها دلم نمیخواهد بیدار شوم و شبها نمیتوانم درست بخوابم. روزم در دلمشغولی و شبم در خواب و بیدار میگذرد.
- شاهرخ مسکوب.
خورشید بود. خود نور بود. توی تاریکی به دادش رسید و اون رو به سمت خودش کشوند آخر سر.