.
بعد از افطار سریع جمعوجور کردم. چای را که خوردیم زدیم بیرون. یکی از میدانهای اصلی شهر که جز بالاشهر حساب میشه از سرعصر تجمع هست. ماشین رو آتیش کردیم بریم سمت میدون که توی یکی دیگه از میدون های دیگه خوردیم به تجمع ماشینی. با همونا راه افتادیم دورِ شهر. سر هر چهاراه از ماشینها پیاده شدیم و اللهاکبر گفتیم.
بین راه با یک کاروان ماشینی دیگه به هم وصل شدیم. و حالا رسیدیم به همون میدونی که تجمع هست. جمعیت واقعا زیاده و توی شهر پخش شده. محال ممکنه ما خسته بشیم. ما تا تهش هستیم. تا آخرین قطرهی خون آخرین نفرمون.
#جنگرمضان
#روزنوشتجنگ
@berrrke
.
اینجا همان میدان تجمع هست میدان کوثر.
بچههای کوچیک با کالسکه زنها و مردهای سالخورده، که مویشان توی آسیاب این انقلاب سفید شده و جوانهایی که پای این نظامند از هر قشری اینجا هست.
مردم این شبها وقت ماندن در خانه نیست. بزنید بیرون که خدا با ماست.
#جنگرمضان
#روزنوشتجنگ
@berrrke
هدایت شده از خبرگزاری بسیج کرمان
25.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بارش حماسه در میدان کوثر کرمان
#خبرگزاری_بسیج_کرمان
🔷@basijnewsir_kerman
زنی کنار این مزار تازه نشسته بود. با پر چادرش اشک چشمهاش رو گرفت رو کرد به من و گفت دوتا بچه داشت دوتا. چادرش را کشید روی سرش. نالهای کرد و زد زیر گریه.
#جنگرمضان
@berrrke
.
من که رسیدم به این مزارهای تازه دورشان شلوغ بود. دوتا مرد زیر بغل پیرمردی را گرفته بودند که از خمی کمرش صورتش دیده نمیشد.
سرش زیر بود ولی صدایش بلند. رجز میخواند و ترامپلجن را نفرین میکرد. شنیدم جوان رشیدش عضو هوانیروز بود. این هم دوتا بچهداشت که دومی هنوز توی راه است.
#جنگرمضان
@berrrke
.
این خاک بر شما حرام است.
حالا که دارم مینوسم خانهی #ننو هستیم. بعد از افطار دستهجعمی سورهی فتح و دعای توسل خواندیم. و قصد داریم همه با ماشین برویم خیابان.
صبح بعد از زیارت حاجقاسم و شهدای جنگ رمضان، رفتیممزار عموهایم و عموی بچهها شهید محمدمهدی صادقی.
هوای آفتابیِ نرم و خنکی بود. محمدهادی بین قبور شهدا میدوید و علیرضا هم دنبالش. دلمان میخواست بیشتر بمانیم ولی وقت نماز نزدیک بود. گلزار هم خلوت شد و مردم تقریبا همه رفتند که به نماز مصلی برسند. توی خیابانهای گلزار به سمت مصلی خیلیها را دیدم که مشکی پوش بودند. خیلی از ماشینها شعارنویسی پشت شیشه داشتند. و صدای مداحیهای حماسی از همهجا میآمد. خانهی ما نزدیک مصلیست. نزدیک که شدیم ترافیک زیاد شد و جمعیت دسته دسته به سمت مصلی راهپیمایی میکردند.
خیابان پشتی مصلی باز بود دوطرف دو ردیف ماشین پارک شده بود. چند نوجوان بسیجی بساط رنگ و شابلون عکس رهبر علم کرده و ماشینها توی یک صف منتظر بودند که مهر انقلابی بودن بخورد به پیشانیشان. از کنارشان رد شدیم و رسیدیم به ورودی نزدیک به محل نماز آقایان. صادقیها پیاده شده و من رفتم دنبال خریدن نهال برای باغچه. آخر امروز روز درختکاری بود و آقا هرسال این موقع نهال میکاشت توی حیاط بیت و همهمان از دیدن آقا با قبا و آبپاش به دست دلمان ضعف میکرد. گلفروشی نزدیک مصلی خیلی شلوغ بود و چندنفری نهال خریده بودند. یک نهال انجیر را نشان کردم با دوتا گلدان گل پرتیزک برای باغچه.
چند مغازه آنطرف تر محصولات فرهنگی دارد. مردم با هرتیپ و قیافهای پرچم و عکس آقا میخریدند. نوجوانی را دیدم که کتابچه بیانات آقا میخواست. پرچم بزرگی برداشتم چندتا پرچمهامان توی تجمع پریشب خیس و گلی شد دوسه تایی را هم به دیگران بخشیده بودم تمام شده بود. نزدیک مصلی و خیابانهای اطراف جای پارک که هیچ جای سوزن انداختن هم نبود.
ماشین را بردم خانه و پیاده
راه افتادم. نمازجمعهایی به این شلوغی ندیده بودم به عمرم. بعد از نماز سیل جمعیت شعار گویان راه افتاد سمت یکی از میدانهای اصلی شهر. اگر این اتحاد نیست پس چیست؟ امروز کلیپی دیدم که یهودیان توی اسرائیل به پلیس حمله کردهبودند. و سطلزباله ها را چپ کرده و داشتند به وضع زندگی که جنگ برایشان ساخته اعتراض میکردند. پلیسها از هرطرفی در میرفتند. اینها نقشه داشتند که خیابانهای ما را به هم بریزند و مارا از هم بپاشند ولی احمقها نمیفهمند که این کارشان بیشتر مارا متحد کرد و شور حماسیمان را به جوش آورده.
اینجا ایرانِمتحد است اینجا ایران شهداست. اینجا ما در هوایی نفس میکشیم که آقای عزیزمان نفس کشیده. برخاکی قدم میگذاریم که خون رهبر عزیزتراز جانمان بر آن ریخته. این خاک بر شما حرام است.
#روزنوشتجنگ
#جنگرمضان
@berrrke