eitaa logo
#به سوی نور(۷)
73 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
1.8هزار ویدیو
104 فایل
› اخلاقی، فرهنگی، سیاسی و مسائلِ روز🍃 ‌ •ارتباط با ادمین : @ZAHRASH93
مشاهده در ایتا
دانلود
💢دو نکته درباره یک خرابکاری سایبری ✍️ محمد ایمانی: 🔹درباره حمله سایبری به سامانه هوشمند سوخت و توقف فعالیت چند ساعته آن، چند نکته گفتنی است. ♦️نکته اول، اهمیت روز افزون - و واجب تر از نان شب- شبکه ملی امن و باثبات "اطلاعات و ارتباطات" است. هر قدر میزان وابستگی به شبکه های عاریتی بیگانه را کاهش دهیم، امنیت اطلاعاتی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ما بیشتر خواهد شد. 🔹حمله و خرابکاری سایبری با اهداف گوناگون، به یک رویه در حال گسترش در دنیا تبدیل شده و حتی آمریکا و برخی دولت های اروپایی و رژیم صهیونیستی که خود بزرگ ترین راهزنان و مهاجمان سایبری در دنیا محسوب می شوند، از حملات سنگین متقابل و خسارت های حاصل از آن در امان نمانده اند. ♦️در عین حال جنگ های سایبری، همه کشورهای آینده نگر و هوشیار را بر آن داشته که تا می توانند از میزان وابستگی به شبکه های ارتباطی و اطلاعاتی عاریتی بکاهند. 🔹نکته دوم، درباره هدف حمله است. برخی تحلیل کرده اند که این خرابکاری همزمان با دومین سالگرد شوک بنزینی سال 98 و شبیخون امنیتی دشمن با همین بهانه، در صدد احیای همان خاطره و همان حوادث تلخ است. ♦️در عین حال، هدف دیگری را هم می شود احتمال داد و آن سنگ اندازی در مقابل اهتمام دولت جدید برای انجام برخی اصلاحات ضروری اقتصادی است. مشکلاتی مانند مدیریت غیر هوشمند منابع ارزی یا همان ارز 4200 تومانی که سه سال است به طور ثابت اجرا می شود و به اعتبار نابسامانی، موجب هدر رفت چند صد هزار میلیارد تومان شده، بی آن که تاثیر روشنی در مهار قیمت ها بگذارد. 🔹طبعا انجام اصلاحات ضروری مانند اصلاح ساختار بودجه، کاهش روند دور ریز منابع عمومی، ساماندهی قیمت و نظام واگذاری ارز، اصلاح نظام های بانکی و مالیاتی و یارانه ای و نظایر آن، نیازمند کار کارشناسی دقیق، اتخاذ تدابیر کارآمد و پیش بینی ساز و کار های جایگزین است. ♦️اما ضمنا ثبات سیاسی و آرامش روانی جامعه، پیش درآمد این ضرورت است. به نظر می رسد هدف برخی شایعه سازی های انبوه -سازمان یافته و دروغ- درباره قیمت بنزین و حذف ناگهانی ارز دولتی و... نهایتا خرابکاری سایبری و ایجاد زحمت برای مردم، سنگ اندازی در برابر روند اهتمام به اصلاحات درست است. 🔹"اصلاحات هوشمند اقتصادی"، اگر قرار باشد درست برنامه ریزی و بدون مزاحمت ها پیش برود، در یک روند سه چهار ساله می تواند نسخه مرگ تحریم ها را بپیچد و کشوری را که تا همین چند سال قبل، هجدهمین اقتصاد بزرگ دنیا بوده، به جایگاه برتر و با ثبات تر برساند. @besooyenour
ماجرای حکم سنگین قاضی برای سرقت سه بسته بادام هندی چه بود؟! | پایگاه خبری تحلیلی صدای حوزه https://v-o-h.ir/social/29347/ 🔺روز گذشته و در پی انتشار خبر محکومیت کیفری فردی به ۱۰ ماه حبس و ۴۰ ضربه شلاق به اتهام سرقت سه بسته بادام هندی، رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی با انتقاد از قوه قضائیه و قاضی پرونده، این رای را غیرمنصفانه خواندند. 🔺 با توجه به اینکه این پرونده در یکی از شعبات دادگاه کیفری استان قم صادر شده، خبرنگار صدای حوزه به سراغ یک منبع آگاه رفته و جزئیات پرونده را جویا شده است. ♦️روایت غیرواقعی از یک حکم این منبع آگاه که نخواست نامش فاش شود گفت: در امور مرتبط با احکام قضائیه و دیگر موضوعات تخصصی، افرادی شایستگی نظرکارشناسی دارند که تسلط به موضوع و کارشناس فن باشند؛ در این پرونده نیز افراد غیرمتخصص و نا آشنا به قانون و شرایط صدور حکم، با ناآگاهی از جنبه‌های مختلف رای دادگاه، این حکم را غیرمنصافه خواندند در صورتی که اصل ماجرا چیز دیگری است. وی با اشاره به این که سرقت تعزیری، موضوع ماده ۶۵۶ قانون تغزیرات اسلامی می‌باشد گفت: این جرم از جمله جرایم قابل گذشت و بخشش است اما طبق قانون، این گذشت دارای شرایطی است؛ یکی از آن شرایط این است که سارق فاقد سابقه محکومیت کیفری باشد که در مورد موضوع بحث، سارق دارای محکومیت کیفری است. ♦️سارق سابقه‌دار بوده است این منبع آگاه ضمن تبیین سابقه کیفری سارق بیان کرد: سارق این پرونده، در سال گذشته نیز مبادرت به سرقت داشته که آن پرونده محکوم شده است اما بعد از جلب رضایت شاکی پرونده بر اساس رای دادگاه، در مورد حکم وی بخشش صورت گرفته بود و مجازات یک سال حبس او به مدت سه سال تعلیق شده است. ♦️اختلافات شخصی سارق و صاحب مغازه او ضمن اشاره به اعتیاد سارق گفت: در مورد پرونده اخیر این سارق، به دلیل اختلافاتی که با صاحب مغاره داشته مبادرت به سرقت از مغازه شاکی کرده است. اما مساله اینجاست که طبق شکایت صاحب مغاره، موارد متعددی مانند گوشی تلفن همراه و طلا و … مورد سرقت بوده و شکایت وی شامل چندین مورد است اما به دلیل اینکه شاکی ادله کافی برای اثبات موارد دیگر نداشته و دوربین مغازه فقط سرقت این سه بسته بادام زمینی را ثبت کرده است، شکایت و حکم به همین موضوع تعلق گرفته است. ♦️امکان مجازات جایگزین و یا تعلیق حکم وجود نداشته است این فرد مطلع با برشمردن مواد قانونی اعمال شده در پرونده بیان کرد:‌ افرادی که انتقاد می‌کنند و گفته می‌شود چرا مجازات تعلیق نشده و یا مجازات جایگزین اعمال نشده است باید این موضوع را در نظر بگیرند که اولا مجازات جایگزین حبس در جرایمی امکان دارد که حداکثر مجازات آنها یکسال حبس است؛ ولی طبق ماده ۶۵۶ قانون تعزیرات، مجازات سرقت تعزیری از مکان‌های عمومی برای فردی که دارای محکومیت کیفری هستند ۳ سال می‌باشد و امکان مجازات جایگزین حبس وجود نداشته است. شرط اولیه تعلیق مجازات هم عدم وجود سابقه محکومیت کیفری است؛ (همانطور که در پرونده قبلی این سارق اعمال شده بود) اما الان و طبق ماده ۴۶ قانون مجازات اسلامی، به دلیل سوء سابقه کیفری امکان تعلیق مجازات وجود دارد @besooyenour
❤️ ❤️ یدفعه به خودم اومدم . مامان از نگرانی رو صورتش قطرات اشک بود و بابا هم کلی عرق کرده بود. _ مامان دستم رو گرفت: اسماء مادر باز هم خواب دیدی ؟؟ سرمو به نشونه ی تایید تکون دادم و نفس عمیقی کشیدم. صدای اذان تو خونه پخش شد. بلند شدم آبی به دست و صورتم زدم و وضو گرفتم. _ بارون نم نم دیشب، شدید شده بود و رعد و برق هم همراهش بود. چادر نمازم رو سر کردم و نمازمو خوندم. بعد از نماز مثل علی تسبیحات حضرت زهرا رو بادست گفتم. بارون همینطور شدید ترمیشد وصدای رعد و برقم ییشتر... دستمو بردم سمت گردنم و گردنبندی که علی برام گرفته بود گرفتم دستم و نگاهش کردم. یکدفعه بغضم گرفت و شروع کردم به گریه کردن گوشیم زنگ خورد.... _ گوشیم زنگ خورد اشکهامو پاک کردم و گوشیمو برداشتم. یعنی کی میتونست باشه این موقع صبح حتما علی گوشی رو سریع جواب دادم الو سلام بفرمایید سلام خوبی اسماء اردلانم - إ سلام داداش ممنونم شما خوبید چرا صداتون گرفته _ هیچی یکم سرما خوردم. زنگ زدم بگم من با _ علی یکی دو ساعت دیگه پرواز داریم به سمت تهران - إ شما هم میاید؟؟ الان کجایید _ آره ایندفعه زودتر برمیگردم. الان دمشقیم - علی خودش کجاست چرا زنگ نزد؟؟ _ علی نمیتونه حرف بزنه. فعلا من باید برم خدافظ - مواظب خودتو باشید خدافظ _ پوووفی کردم و گوشی رو انداختم رو تخت... به انگشتر عقیقی که اردلان برامون از سوریه آورده بود نگاه کردم خیلی دوسش داشتم چون علی خیلی دوسش داشت ساعت ۶ بود. یک ساعتی خواییدم وقتی بیدار شدم صبحونمو خوردم و لباس های جدیدی رو که دیشب آماده کرده بودم رو پوشیدم یکم به خودم رسیدم و روسریمو به سبک لبنانی بستم. _ یکمی از عطر علی رو زدم و حلقمو تو دستم چرخوندم و از انگشتم در آوردم. پشتش رو که اسم خودم و علی و تاریخ عقدمو تو حرم رو نوشته بودیم نگاه کردم. لبخندی زدم و بوسیدمش و دوباره دستم کردم. تصویری رو که کشیده بودم رو لوله کرده بودم و با پاپیون بستمش. _ اردلان دوباره زنگ زد و گفت که بریم خونه ی علی اینا میان اونجا ... گل های یاسو از تو گلدون برداشتم چادرم رو سر کردم و تو آینه نگاه کردم _ الان علی منو میدید دستش رو میذاشت رو قلبش و میگفت: اسماء وای قلبم خندیدم و از اتاق خارج شدم مامان و بابا یک گوشه نشسته بودن و با اخم به تلویزیون نگاه میکردن. _ إ مامان شما آماده نیستین ؟الان اونا میرسن... مامان که حرفی نزد بابا برگشت سمتم. لبخند تلخی زدو گفت: تو برو دخترم ما هم میایم تعجب کردم: چیزی شده بابا دخترم یکم با مادرت بحثمون شده باشه من رفتم پس شما هم زود ییاید. مامان جان حالا دامادته هیچی پسرتم هستاااا با سرعت پله ها رو رفتم پایین سوار ماشین شدم و حرکت کردم _ با سرعت خیلی زیاد رانندگی میکردم که سریع برسم خونه ی علی بعد از یک ربع رسیدم ماشینو پارک کردم و دوییدم در خونه باز بود پس اومده بود. یه عالمه کفش جلوی در بود زیر لب غر میزدم و وارد خونه شدم: اینا دیگه کی هستن؟ حتما دوستاشن. دیگه اه دیر رسیدم. الان علی ناراحت میشه _ وارد خونه شدم همه ی دوستای علی بودن با دیدن من همه سکوت کردن _ اردلان اومد جلو. ریشهاش بلند شده بود. چهرش خیلی خسته بود. دوییدم سمتشو بغلش کردم. سرمو دور خونه چرخوندم. مامان بابا علی داداش پس بقیه کوشن؟ علی کوش ؟؟؟ چیزی نگفت وبا دست به سمت بالا اشاره کرد اتاقشه ؟؟ آره .... بدو بدو پله ها رو رفتم بالا به این فکر میکردم که چقدر تغییر کرده. حتما اتاقشه ؟؟ آره .... بدو بدو پله ها رو رفتم بالا به این فکر میکردم که چقدر تغییر کرده. حتما... .. نویسنده خانم علی ابادی @besooyenour
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🤚🌸 🤚❤️ 🤚💐 با چه رویی بنویسم که بیا آقا جان شرم دارم خجلم من زِ شما آقا جان چه کریمانه به یاد همه‌ی ما هستی آه از غفلت روز و شب ما آقا جان 🤲🏻 سلام دوستان خوب🤚✋🌺 💐 🌞 @besooyenour
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‏مادرم وقتی میخواد خیاطی کنه با ۱۰تا سوزن شروع میکنه و اتمام خیاطیشو با بچه ها بیان بگردید ببینید این سوزن من کجاست رسما اعلام میکنه😂😂 @besooyenour
✅✅‏اینکه اولویت آقای ‎رییسی مسائل داخلی است، نقطه قوت دولت است. لغو سخنرانی در اجلاس افغانستان و سرزدن به وزارت نفت وپمپ بنزین ها، همدلی با مشکل مردم است. ✅✅کار نیکو را باید پاس داشت. 💯💯مشکل اساسی دولت آقای ‎روحانی اولویت بخشی به سیاست خارجی در مقابل مسایل داخلی بود. @besooyenour
🔴 💠 دوستی می‌گفت صبح زود بخاطر کار اداری وارد اداره‌ی مربوطه شدم سالن اداره بود و کار ارباب رجوع کُند پیش می‌رفت دو سه ساعتی داخل صف بودم صدای زمزمه‌ی اعتراض از داخل صف کم و بیش به گوشم می‌خورد با خود گفتم خدا به خیر کند اگر‌ همین جور پیش برود صدای مردم بلند خواهد شد در همین لحظه درب اتاق مدیر باز شد آقای آمد و رفت بالای یک صندلی ایستاد و بدون مقدّمه و با لحنی متواضعانه گفت: "من خاک کف پای همه‌ی شما هستم، من شرمنده‌ی شما شدم، سیستم کامپیوتر اداره امروز مشکل پیدا کرده و از صبح زود، سخت پیگیرم تا شما مردم عزیز نشوم از همه‌ی شما عذرخواهی می‌‌کنم و از همه‌ی شما می‌خواهم بخاطر کوتاهی امروز کنید! ..." به طرز عجیبی جوّ سالن تغییر کرد و کم و بیش، آرامش را در چهره‌ی مردم می‌دیدم دیگر کسی اعتراض جدّی نمی‌کرد ... 💠 چه خوب است در زندگی مشترک نیز سیستم شفّاف سازی و همسرداری متواضعانه رعایت شود و در مواقعی که حس می‌کنید همسرتان از فضای زندگی و یا دلخور است متواضعانه و بدون قیافه‌ی حق به جانب بگویید: "اگر کم و کاستی در زندگی وجود دارد مرا کن اگر در انجام وظایفم کوتاهی می‌بینی شرمنده‌ات هستم." 💠 ذکر کم‌کاری خود نسبت به انجام وظایف همسرداری و بیان شفّافانه‌ی تلاش‌های شما که از چشم همسرتان پوشیده مانده است خوبی برای آرام کردن، امیدبخشی و تعدیل توقّعات و گلایه‌های همسر است. @besooyenour
⬆️خواص برخی میوه های پاییزی 🔸قوانین اولیه میوه خوب: 1. کاملا رسیده و شیرین 3. رنگ روشن و با طراوت 4. میوه در فصل خودش باشد 5. میوه تازه برداشت شده باشد @besooyenour
❤️ ❤️ خسته ای عزیزم. اما پاشو یه بار نگاهم و دوباره بخواب قول میدم تا خودت بیدار نشدی بیدارت نکنم قول میدم ... _ إ علی پاشو دیگه، قهر میکنما چرا تو دهنت پنبه گذاشتی لبات چرا کبوده مواظب خودت نبودی تو مگه به من قول ندادی مواظب خودت باشی دستی به ریشهاش کشیدم. نگاه کن چقد لاغر شدی ریشاتم بلند شده تو که هیچ وقت دوست نداشتی ریشات انقد بلند بشه. عیبی نداره خودم برات کوتاهشون میکنم. تو فقط پاشو... ی بیا من دستاتو میگرم کمکت میکنم _ علی دستهات کو جاشون گذاشتی عیبی نداره پاشو پیشونیشو بوسیدم و گفتم:نگاه کن همیشه تو پیشونی منو میبوسیدی حالا من بوسیدمش علی چرا جوابمو نمیدی قهری باهام. بخدا وقتی نبودی کم گریه کردم. پاشو بریم خونه ی ما ببین عکستو کشیدما. وسایل خونمونو هم خریدم. باید لباس عروسو باهم بگیریم پاشو همسر جان _ إ الان اشکام جاری میشه ها. تو که دوست نداری اشکامو بیینی علی داری نگرانم میکنیا پاشو دیگه تو که انقد خوابت سنگین نبود. کم کم به خودم اومدم چشمهام میسوخت و اشکام یواش یواش داشت جاری میشد علی نکنه ...نکنه زدی زیر قولت. رفتی پیش مصطفی ... حالا دیگه داد میزدم و اشک میریختم علی پاشو قرارمون این نبود بی معرفت تو به من قول دادی محکم چند بار زدم تو صورتم. دارم خواب میبینم، هنوز از خواب بیدار نشدم سرمو گذاشتم رو پاهاش: بی معرفت یادته قبل از اینکه بری سرمو گذاشتم رو پاهات یادته قول دادی _ برگردی یادته گفتی تنهام...تنهام نمیراری من بدون تو چیکار کنم چطوری طاقت بیارم علی مگه قول نداده بودی بعد عروسی بریم پابوس آقا علی پاشو. من طاقت ندارم پاشو من نمیتونم بدون تو _ کی بدنت رو اینطوری زخمی کرده الهی من فدات بشم. چرا سرت شکسته پهلوت😭😭😭 چرا خونیه دستاتو کی ازم گرفت علی پاشو فقط یه بار نگاهم کن به قولت عمل کردی برام گل یاس آوردی علی رفتی رفتی پیش خانوم زینب نگفت چرا عروستو نیاوردی عزیزم به آرزوت رسیدی رفتی پیش مصطفی منو یادت نره سلام منو بهشون برسون. شفاعت عروستو پیش خدا بکن بگو منو هم زود بیاره پیشت بگو که چقد همو دوست داریم _ بگو ما طاقت دوری از همو نداریم بگو همسرم خودش با دستهای خودش راهیم کرد تا از حرم بی بی زینب دفاع کنم بگو خودش ساکم رو بست و پشت سرم آب ریخت که زود برگردم بگو که زود برگشتی اما اینطوری جون تو بدنت نیست. _ تو بدن من هم نیست. تو جون من بودی و رفتی اردالان با چند نفر دیگه وارد اتاق شدن که علی رو ببرن میبینی علی اومدن ببرنت. الانم میخوان ازم بگیرنت نمیزار پیشت باشم. علی وقت خداحافظیه بازور منو از رو تابوت جدا کردن با چشمام رفتن علی از اتاق دنبال میکردم صدای نفس هامو که به سختی میکشیدم میشنیدم... ... 💕💕💕💕💕 نویسنده خانم علی ابادی @besooyenour
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
😍✋ ڪبوتر دل ما جمعہ را مروری ڪرد برای آمدنش ندبہ غرق شوری ڪرد خدا ڪند برسد جمعہ ای ڪه برگويند ز کعبہ آن گلِ نرگس، عجب! ظهوری ڪرد تعجیل در ظهور و سلامتی مولاعج پنج 🌺 @besooyenour
کی به کی سلام می کند؟ 🔷 کوچکتر به بزرگتر 🔷 زیر دست به مافوق 🔷آقا به خانم 🔷میهمان به میزبان 🔷تازه وارد به حاضرین هر تازه وارد به جمعی در ابتداء ورود فقط یک بار سلام می کند ، ولی بعداً متناسب با نوع مهمانی تا حد امکان نزد آشنایان و دیگران رفته و در مدت کوتاهی سلام و احوالپرسی می کند. 🔷در صورتی که آقایان کلاه داشته باشند ، هنگام احوالپرسی و سلام باید کلاه خود را بردارند و تا قبل از خداحافظی آن را بر سر نگذارند. 🔷در سلام کردن معمولاً اسم طرف مقابل گفته می شود. @besooyenour
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
خسته شدیم از بس گفتن این پیامو به ۸ نفر بفرس خبر خوبی بهت میرسه و.. فقط ملتو اسکل میکنن ، نکنید دیگه اینکارو این پیامو به ۸ نفر بفرستین که همه در جریان قرار بگیرن😂😁 @besooyenour
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
💚 طلوع کن ای آفتاب عالم تاب ای نوربخش روزهای تاریک زمین ای آرام دلهای بی‌قرار ای امام مهربان طلوع کن و رخ بنما تا این روزهای سخت اندکی روی آرامش ببینیم و قرار گیرد زمین و زمان 🌤اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجــــ @besooyenour
پادشاهی هنگام پوست کندن سیبی با یک چاقوی تیز٬ انگشت خود را قطع کرد. وقتی که نالان طبیبان را می‌طلبید٬ وزیرش گفت: «هیچ کار خداوند بی‌حکمت نیست.» پادشاه از شنیدن این حرف ناراحت‌تر شد و فریاد کشید: «در بریده شدن انگشت من چه حکمتی است؟» و دستور داد وزیر را زندانی کنند. روزها گذشت تا اینکه پادشاه برای شکار به جنگل رفت و آن جا آن قدر از سربازانش دور شد که ناگهان خود را میان قبیله‌ای وحشی تنها یافت. آنان پادشاه را دستگیر کرده و به قصد کشتنش به درختی بستند. اما رسم عجیبی هم داشتند که بدن قربانیانشان باید کاملاً سالم باشد و چون پادشاه یک انگشت نداشت او را رها کردند و او به قصر خود بازگشت. در حالی که به سخن وزیر می‌اندیشید دستور آزادی وزیر را داد. وقتی وزیر به خدمت شاه رسید٬ شاه گفت: «درست گفتی، قطع شدن انگشتم برای من حکمتی داشت ولی این زندان رفتن برای تو جز رنج کشیدن چه فایده‌ای داشته؟» وزیر در پاسخ پادشاه لبخند زد و پاسخ داد: «برای من هم پر فایده بود چرا که من همیشه در همه حال با شما بودم و اگر آن روز در زندان نبودم حالا حتماً کشته شده بودم.» @besooyenour
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💌جــواب سـلام‍‌ღ واجــب اسـت...🌱✨ پـس بیـایید ﳙــر روز بـہ او سـلام‍‌ـღ کنـیم‍‌...♥️🖐🏻 🌷 🌿 💌 💐• @besooyenour
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
داشتم خونه رو مرتب می کردم حسین گوشه‌ی آشپزخونه نشسته و به نقطه‌ای خیره شده بود اونقدر غرق افکار خودش بود که هر چی صداش کردم، جواب نداد رفتم جلوش و گفتم: حسین... حسین ... کجایی مادر؟! یهو برگشت و بهم نگاه کرد گفتم: حسین جان! کجایی مادر؟! خندید و گفت: سر قبرم بودم مامان... از تعجب خنده‌ام گرفت. بهش گفتم: قبرت؟!.. قبرت کجاست مادر جون؟! گفت: بهشت زهرا سلام الله علیها ردیف ۱۱ قطعه ۲۴ شماره ۴۴ چیزی نگفتم و گذشت ... وقتی شهیــــد شد و دفنش کردیم به حرفش رسیدم؛ با کمال تعجب دیدم دقیقاً همون جایی دفن شده که اون روز بهم گفته بود پشتم لرزید، فهمیدم اون روز واقعاً سر قبرش بوده... ✍به روایت مادر شهید منبع: کبوترانه پریدید... 📎محمدحسین فقط سیزده سالش بود و انقدر بزرگــــ بود، ما کجای کاریم؟!!! شهید_محمدحسین_فهمیده @besooyenour
مشارکت والدین در پیشرفت تحصیلی کودکان عامل پیشرفت تحصیلی کودکان وضعیت اجتماعی و اقتصادی بالا و یا شهرت مدرسه نیست. یکی از عوامل مهم در پیشرفت تحصیلی، میزان تشویق کودک به آموختن از سوی والدین و مشارکت آنها در فرایند تحصیل است. @besooyenour
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا