♾
فقط اونجا که شهریار میگه:
چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم،
ناگهان دل داد زد:
دیوانه! من میبینمش :)❣
✨@beugarafi
بابام همیشه میگه آدمی که خوبی رو نمیفهمه، بدی هم حالیش نیست!
یه نگاه دوباره بندازین به روابطتون، فرقی نمیکنه از چه نوعی باشه، عاشقانه، دوستانه، فامیلی..
اگه طرفتون خوبی و وفاداری و احترام سرش نمیشه، رفتن و بیوفایی و بدیتونم نمیفهمه.
پس با خیال راحت توی دنیای حماقتاش جا بذارینش و یه نفس عمیق بکشین و تنهایی به راهتون ادامه بدین!
✨@beugarafi
چهارتا دختر داره، اسماشون به ترتیب از بزرگ به کوچیک، هانیا، پرنیا، دلنیا و افسر😑، تو عمرم همچین تبعیضی ندیدم، افسر چیکارتون کرده؟!👩🏼🦯
»Raha«
✨@beugarafi
- با آنان که نا امیدت نموده بودند
چگونه تا کردی؟
+ هیچ
گذشتم
«انگار که هرگز نبودهاند.»
✨@beugarafi
پدرم میفرمودند:
خانم! فرزندمان به سلامتی عاشق شده…
و مادرم آهسته آهسته به نجوا میگفتند:
اسپند دود میکنم... عشق در خانهی ما شگون دارد.
💬محمد صالح علا
✨@beugarafi
- بیا زندگی کنیم. خورشید روزی دو بار طلوع نمیکند، ما هم دو بار به دنیا نمیآییم. هر چه زودتر به آنچه از زندگیات باقی مانده بچسب.🌻🌝
روزتون بخیر
✨@beugarafi
من توی زندگیم آدم های زیادی رو خوشحال کردم که نمیدونستم خوشحالی من باعث ناراحتیشون میشه... من صدم رو گذاشتم؛ جایی که هیچکس صفرشم وسط نمیذاشت
*عاطفه فردوسی*
✨@beugarafi
فهمیدم از هر که دور شدم، آسمانش آبیتر شده. خندهام گرفت. فکر میکردم آفتابم، و چه ابر سیاهی بودهام...
💬حمید سلیمی
✨@beugarafi
یادت باشه حتی وقتی اشتباه کردی، حتی وقتی به چیزی نرسیدی، حتی زمانی که در حال تلاش هستی، هنوز هم اجازه داری شاد باشی.
*messages*
✨@beugarafi
دو مرد سر مسابقهی تلویزیونیِ اسب دوانی شرط بستند، اولی روی اسب سفید و دومی اسب سیاه
اسب سفید برنده شد و مرد پول شرطبندی را برداشت، ولی دلش راضی نبود و به مرد روبرویی گفت: من شرمندهام، من تقلب کردم چراکه من ۵ بار فیلم این مسابقه را دیده بودم. مرد روبرویی با خنده گفت:نوش جانت، من ده بار این فیلم را دیدهام، ولی گفتم شاید اینبار اسب سیاه برنده شود.
نقل از استاد الهی قمشهای
این جهان، تکرارِ الگوهای دایرهایست و همیشه هم جواب تکراریست ولی به ناچار ِ خلقت، هرکسی باید این را مجدد بیازماید.
«زین کاروانسرای، بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد»
سیق فرغانی
*روح الله صدیق*
✨@beugarafi
من بچه درسخونی بودم. همیشه ردیف اول کلاس مینشستم و همیشه [تا جایی که خاطرم هست] نفر اول کلاس و حتی مدرسه بودم. کنکور خوبی هم دادم و رتبه خوبی آوردم [ با ریاضی ۱۰۰ فیزیک ۹۳ و شیمی ۹۰ و...]. همه اینارو گفتم، که بگم اشتباه کردم. لازم نبود تا اون میزان توجه به درس. با یک مطالعه ونمره معمولی هم میتونستم اون دوران از زندگی رو سپری کنم. درس و درسخون بودن، کمک خاصی به آینده من نکرد. تازه، کودکی و جوانی من رو کاملا بلعید. مثل یک سیاهچاله بزرگ. برای همین، هیچوقت دخترم رو به بهترین بودن در تحصیل، تشویق نمیکنم. بهتره اول "زندگی" کنه، کنارش درسش رو هم بخونه!
•محرداد کریمزاده•
✨@beugarafi