eitaa logo
بیوگرافی
15.1هزار دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
1.3هزار ویدیو
15 فایل
📌اینجا جمع شدیم برای یه سفر کوتاه به دنیای جملات ناب و زیبا، چند عبارت دلنشین، یه تلنگر، یه امید، یه انگیزه😍 تبلیغ: @ghaasedak
مشاهده در ایتا
دانلود
اگر كسی به دلت نشست، بدان در باطن او چيزی هست كه يا صدايت ميكند و يا صدايش كرده ای! آن چيز از جنس توست و تو انگار سالهاست كه ميشناسی‌اش... الی ✨@beugarafi
خدایا کاری کن در نظر ما لذتِ نان خالی ولی حلال، از نان و کبابِ حرام، بیشتر باشه! ‌ SAJJAD ✨@beugarafi
بعضی وقتا باید بذاری بعضی خبرها بسوزه تا بتونی سیر طبیعی اتفاقات رو تماشا کنی. به هزینه‌هاش هم نگاه نکنی، زمان خودش همه چیز رو مشخص میکنه. حشاشین‌ ✨@beugarafi
‏به آدم مظلوم میگن پخمه، به صبور میگن بی بخار، به مهربون میگن اسکل، همینجوری انسانیتو خراب کردیم. sobhan ✨@beugarafi
83 تُن بمب چون تو کوه بودی... 😭😭 ✨@beugarafi
زندگی فیلم نیست تئاتره اگه وسطش خراب کردی نمیگه کات نمیتونی از اول شروع کنی فقط باید بقیشو بهتر بازی کنی.. رها ✨@beugarafi
یعنی چی که "ناراحت میشم ولی چون تویی اشکال نداره"؟؟ اتفاقا باید بگید چون تویی بیشتر ناراحت شدم!! چالی ✨@beugarafi
یه تئوری قشنگ هست که میگه وقتی دو نفر همو پیدا میکنن و بهم شبیه‌ان و نزدیکن، انگار که وجودشون بهم وصله خدا خاکشون رو از یه جا برداشته همینقدر قشنگ.. پدرام ✨@beugarafi
وقتی تیکه های شکسته ات رو بهم بچسبونی، یه آدم دیگه میشی. *Marlboro* ✨@beugarafi
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دیشب رفتیم خونه‌ی پدرم. دیدم یه پیرمرد غریبه توی سالن نشسته همراه با عصا و یه کوله پشتی کوچک. پرسیدم کیه ایشون؟ مادرم گفتند توی کوچه داشت طلب کمک می‌کرد از مردم، گفت یکیتون منو امشب پناه بده، بی‌سر پناهم. کسی اهمیت نداد، من بهش گفتم بیا خونه‌ی ما. براش شام درست کرده بودن حسابی انگار نه انگار که یه غریبه‌اس. حسابی ازش پذیرایی شد و آخر شب هم راهنماییش کردم داخل اتاق برای استراحت. ناخودآگاه یاد این شعر افتادم که می‌گفت: «هر که در این سرا در آید، نانش دهید و از ایمانش نپرسید» 》آقا ابراهیم《 ✨@beugarafi
همکارمون امروز میگفت نه پراید داشتن چیزی رو نشون میده،نه بنز داشتن . گفتیم چطور؟ گفت یه شب یه بیماری اومد با دستای پینه بسته و لباس کثیف .میخواست دندون بکشه و سر قیمت کلی چونه زد .گفت من کارگرزاده ام، و کلی از سختی کارش گفت که رو ماشین سنگین کار میکنه .گفت یه پراید داره که گذاشته واسه فروش و اگه مشتری داشتم بهش خبر بدم .خلاصه آدم خوش صحبتی بود و باهاش دوست شدیم .دندونو کشید و رفت .گذشت تا چند ماه بعد که خواستیم تابلوی مطب رو جابجا کنیم .دنبال جرثقیل بودیم که تابلو رو بیاریم پایین .پرسون پرسون ادرس حاجی ناصری رو دادن و ماهم با خانم رفتیم سراغش ، یه گاراژی بود اندازه ی یک هکتار و داخلش چندین لیفتراک ، جرثقیل ، بولدوزر و لودر و.... بود .پرسیدیم اتاق مدیریت کجاست و رفتیم نشستیم داخل .یهو در باز شد و یک نفر اومد داخل که خیلی چهره ش واسم آشنا بود ....خلاصه یکم که حرف زدیم بهش گفتم ببخشید من شما رو کجا دیدم؟ گفت دکتر از در اومدم داخل شناختمت ! من فلانی ام که اومدم واسم دندون کشیدی ، به این نشون و اون نشون .یادم و افتاد و بهش گفتم خداوکیلی اونشب اینهمه چونه زدی ، تو که وضعت خوبه! مارو گرفته بودی؟ گفت نه عزیزم برکت کسب و کار به چونه زدنشه! منم حالا جرثیقل رو با تخفیف میدم دلخورنباش😂 »SCORPIONII« ✨@beugarafi