یه زمانی
علیاکبر هاشمیرفسنجانی رئیسجمهور بود؛
علیاکبر ناطقنوری رئیسمجلس؛
علیاکبر ولایتی هم وزیرخارجه؛
و علیاکبر محتشمی وزیرکشور!
بعضی خارجیها فکر میکردن "علیاکبر"، یه لقب دولتی هست که به سرانِ ایران اعطا میشه!
بعد من میخواستم برم ترکیه، توی مرز پاسپورتم را دادم، یارو یه نگاه کرد از جاش بلند شد به من احترام گذاشت به بقیه گفت این آقا علیاکبره! همه پا شدند! رئیسشون اومد جلو پاسپورت منو داد بعد همه به ستون وایستادن و یه راهرو باز کردند و من از همشون سان دیدم و از مرز با احترام رد شدم! بقیهٔ همسفرها که هاج و واج مونده بودند، پشتسر من میدویدند، و بدون بازرسی هر چی داشتند از مرز رد کردند!
از خاطرات "علیاکبر زرندی"
کتاب "رویاهای شیرین من"
»Bahman«
✨@beugarafi
یهکاری که بعضی رابطهها و آدمها با روح و روانت میکنن اینه که تو اوج خوشی و لحظههای قشنگ هم منتظر اتفاق بدی. منتظر عوض شدن همهچی.
»اورج جورول«
✨@beugarafi
با خواهرام که میریم بیرون خریداشون رو با کارت خودم میکشم و موقع حساب کردن تخفیف میگیرم از فروشنده ولی قیمت روی اتیکت رو از خواهرام میگیرم؛ هم کارآفرینیه، هم آب باریکه س؛ می پرسید چطور؟ حق دارید آموزش ندیدید.
»بهنوش«
✨@beugarafi
ولی من هنوز نمیدونم با اونی که از چشمم افتاده و از دلم نرفته باید چیکار کنم
»دینارگیس«
✨@beugarafi
سال ۹۸ رفتیم از یه بیمار که تو مرحله ایدز بود LP بگیریم.
ـCSF بیمار پاشید رومون.
من نفهمیدم رفت تو چشمم یا نه(مثل من نباشید پروتکشن مهمه)
خلاصه یه سری دارو برای پیشگیری خوردم (عوارض فاجعهای داشت)
چندین مرحله تست دادم (که منفی شد)
ولی از استرس کاراییمو از دست دادم
دچار وسواس شدم
وسواس زندگیمو مختل کرد حتی میترسیدم به بیمارا دست بزنم
چندین نوبت تراپی و های دوز فلوواکسامین کاملاً بی فایده بود دیگه بیمارستان نمیرفتم شیفتامو میفروختم رفتم مسافرت پیش خانوادم
یه روز در نقش راننده شخصی بابام :) داشتم میرسوندمش.
بی مقدمه گفت: فکر کن مثبت شدی، مهم نیست، از بقیه زندگیت استفاده کن حتی اگه کوتاه باشه.
همین بهترین چیزی بود که یکی میتونست بهم بگه به جای اون همه دلداری
و منو از یه کابوس ۶ ماهه نجات داد.
»عمو مننی آبی«
✨@beugarafi
بهزیستی مریض آورد از بس بو میداد و کثیف بود با چندلایه ماسک هم نمیشد نزدیکش شد یکی از کمکی ها داوطلب شد ببردش حمومِ اتاق ایزوله تا بشه واسش کاری کرد ، یکی از بچه ها واسش لباس بستری گرفت یکی هم دمپایی و خوراکی و لوازم بهداشتی ، تر و تمیز که شد با لوازمش از در خروج اضطراری فرار کرد 😂😂😂
»زن فرانکنشتاین«
✨@beugarafi
طلق موتورش شکست! به جای اینکه بهم بریزه و دو تا فحش بده و گازش رو بگیره و بره، خودش رو موظف دونست تا همه خرده شیشهها رو تا آخر جمع کنه!
والا هرکی از اونجا رد شد و این پیک موتوری با فرهنگ رو دید ازش درس مسؤلیت اجتماعی یاد گرفت!
»اکبرزاده«
✨@beugarafi
اومده بودن برای طلاق توافقی، خواستم اظهاراتشونو صورتجلسه کنم دیدم تمام مدت فقط دارن از همدیگه تعریف میکنن. عمدا کشش دادم که شاید کوتاه بیان و بیخیال بشن. بعد از یک ساعت تعریف کردن از خوبی های همدیگه، آخرش آشتی کردن و رفتن.
نتیجه اخلاقی: کارمندا الکی وقت کشی نمیکنن، حتما قصد و نیت خیری پشت کم کاری و کار نکردنشون هست ولی شما نمیدونید. :)
»هانیه حیدر پور«
✨@beugarafi
یه بار یه بنده خدایی اومده بود خواستگاری ما، بعد پشت سر هم داشت از خودش تعریف میکرد(برا ی دوره ای بود که روغن کمیاب شده بود بعدش گرون شد) یه جا برگشت گفت که من تو فروشگاه رفاه کار میکنم اگه اوکی بدین هر موقع بار روغن داشتیم خبرتون میکنم بیایید بگیرید 😐😂
»Severus Snape«
✨@beugarafi
میدونین از دست دادن یه نفر چه حسی داره؟ این حس که انگار وارد خونهت میشی ولی هیچی مثل قبل نیست.
•دیکتاتور حانیه•
✨@beugarafi
آدمها را در خاطراتم به همان شکلی که بودند نگه میدارم؛ دوست ندارم به این فکر کنم که اکنون آنها انسانهای کاملا متفاوتی شدهاند. چیزی در من نیازمند آن حس آشنایی است.
•Colonel•
✨@beugarafi