«چه خبر؟» تلاش معصومانهایه واسه اینکه تو رو خدا بیا با هم حرف بزنیم. بعد یکی میگه سلامتی و اون یکی میگه خدا رو شکر و مکالمه تموم میشه. ایرانی واقعا موجود عجیبیه.
•هتریک•
✨@beugarafi
به اين مرد ميگم حس ميكنم خيلي چاق و زشت شدم ميگه وای ول كن بابا بخدا تو از روز اول همين شكلي بودی. چندثانيه تو سكوت گذشت كه هر دومون فهميديم چه فاجعه اي رخ داده😂
• يواشكی های یک زن شوهردار•
✨@beugarafi
تنها جایی که حسابم اشتباه بوده،
آدم حساب کردن بعضیها بوده
•Spidermard•
✨@beugarafi
صف بربری بودیم، اومد. گفتم باید برید انتهای صف. گفت حالا مشکل مملکت یهدونه نون منه؟ گفتم راست میگی، این همه اختلاس. گفت والله. گفتم این همه گرونی. گفت دقیقا. گفتم مرغ صدتومنی. گفت احسنت. گفتم همهاین مشکلات از رعایت نکردن حق مردم شروع میشه. حالا برو تهصف. چقدر فحشم داده الان:)
»محرداد کریمزاده«
✨@beugarafi
بچه ها کسی میدونه چقدر بزرگ شیم دیگه قطعا یادمون میره؟ چون من دیگه زانودرد اینام دارم ولی هنوز یادمه.
»kawaii«
✨@beugarafi
تمام عمرم صدای تپش قلبم رو میشنیدم، فکر میکردم همه میشنوند، جور دیگه ای زندگی نکرده بودم، کسی هم نگفته بود که نمیشنوه.
در دهه ۳۰ زندگی که یک دکتری تشخیص فلان بیماری مادرزاد رو داد، تازه فهمیدم خستگی، ناتوانی در ورزش و خیلی چیزهای دیگه که من رو به تنبلی بین دوستان و خونواده از بچگی معروف کرده بود، همه عوارض این جریان بودند.
تو پیجهای سوشیال مدیا خونده بودم که بعد از عمل اون صدا میره و نبودش عجیب وحتی ترسناکه، بعضی پنیک میکنن.
پارسال بالاخره عمل کردم و خوب شد، و اون صدای تپش قلب هم که همیشه میشنیدم رفت، خیلی عجیب بود، هنوز هم هست یک وقتهایی حتی دلم تنگ میشه برای اون صدا، سعی میکنم اون صدای تاپ تاپ رو به خاطر بیارم.
شبها و مواقع تنهایی هم زیادی برام ساکت هستن، الان یک کتابی، پادکست حتما باید تو گوشم باشه تا خوابم ببره، جای اون صدا رو بگیره.
آدم به ایرادهاش هم عادت میکنه، نبودشون خیلی سخته.
»پرهام بهشتی«
✨@beugarafi
۳صبح مامانم داشت میگفت چقدر هوس ماهی کرده
بابام : الان میرم برات پیدا میکنم میخرم مامانم : الان جایی ماهی ندارن
بابام: خب خودم برات میگیرم
پاشد قلاب و بقیه وسیله های ماهیگیریشو برداشت رفت ۸ صبح با ماهی اومد خونه :))))))
• BLACK WIDOW •
✨@beugarafi
با مردمی مواجه هستیم که با تصور "همه در حال خوردن حقـم هستند" زندگی میکنند و مدام در حال گرفتن حق و ارث پدرشـان از عالم و آدم هستند.
•حوا•
✨@beugarafi
لحظه هایی تو زندگی هست که دقیقا حس اون نهنگ ۵۲ هرتزی رو داری که هیچکس صداشو نمیشنید، تنها مثل اونجا که علی صالحی میگه:
گاهی خیال میکنم روی دست خدا مانده ام، خسته اش کرده ام.
• اُرنج اِلف •
✨@beugarafi
خدا رحمت کنه مادربزرگم رو
پرستار بیمارستان شرکت نفت بود
میگفت یه موقعهایی مریض داد میکشید که درد دارم بهم مسکن بدین
اجازه نداشتیم آب مقطر میزدیم تا صبح میخوابید
خلاصه که اثرات تلقین آدما رو دست کم نگیرید
»chez Saeedeh«
✨@beugarafi
" پرونده بیمارستان روانی "
در سال 1990 در شرق آمریکا راننده اتوبوسی به اسم جان ورد برای يه آسايشگاه روانی كار ميكرد. یه روز مامور شد تا تعداد بيست بيمار روانی را از آسايشگاه به آسايشگاه ديگه ای انتقال بده.
در مسیر راه آسایشگاه بعدی به علت تشنگی تصميم ميگيره برای دقايقی از اتوبوس پياده بشه و نوشيدنی بنوشه.اما به تصور اینکه بيماران روانی هرگز قادر به فرار نیستن خارج میشه. بعد از نوشيدن كمی ابجو ، باز به اتوبوس برمیگرده اما متوجه ميشه تمام بيماران از اتوبوس فرار كردن.
بعد از این اتفاق اون میدونست اگه رئيس آسايشگاه متوجه اين اتفاق بشه كارش رو از دست میده و عواقب خیلی سنگینی براش داره ، اما تصميم به كار عجيبی میگیره. با اتوبوسش به نزديک ترين ايستگاه اتوبوس ميره و تعدادی مسافر سوار ميكنه تا اينكه به تعداد بيست نفر برسه.
سپس اونها را به مقصد ميبره و به مامور اسايشگاه مقصد تحویل میده و میگه اينا همون مريض هایی هستند كه قرار بود منتقل بشن اما مواظب باشيد چون انقدر مريضيشون شديده كه فكر ميكنن روانی نيستن و ادای آدم های معمولی رو در ميارن.
اين بيست نفر دو ماه در آسايشگاه ، اشتباهی بستری ميشن تا اينكه مشخص ميشه اونها بيمار نيستن. اما جالبه بدونید از اين بيست نفر تنها 5 نفر سالم ميمونن و مرخص ميشن و بقيه در آسايشگاه به علت انواع بیماری های روانی وحشتناک بستری میشن و بعضی هاشون خودکشی میکنن.
در نهایت راننده خاطی دستگير شد و آسايشگاه به علت رعایت نکردن قوانین جابجایی نيز جريمه شد اما در اون سال جرم و جنايت 10% افزايش پیدا کرد! در طول 4 ماه بعد نيز تنها تعداد اندكی از افراد فراری دستگير شدند.
»مَهدی مُحرَز«
✨@beugarafi