خواهرزادم زنگ زده به خونمون و به مامانم گفته:
«ما میخواییم بیاییم خونتون، البته که اونجا خونه خودمونه» :))))))
*سارا*
✨@beugarafi
اومدم کارواش، طرف میگه نمیشه کارت به کارت کنی؟ گفتم نه!
پشت سرم صاحب کارش به صندوق دار میگه اون کارتخون رو از رو میز بردار، بگو کارتخون نداریم! یا نقد یا کارت به کارت! تهش دیدی واقعا نداره کارت بکش!
*Arash Karimbeigi*
✨@beugarafi
فرض کن دیوانهای سر کوچهتون بهت بگه؛
میدونی بابا فوت شد؟! تو هم آشفته میشی و میدوی سمت خونه، بعدش میفهمی دروغ گفته!
به مراجعین اضطرابی میگم؛ مغز مثل این دیونه سرکوچه گاهی اوقات دروغ میگه،اغراق میکنه،و بدبینانهترین حالت رو نتیجه گیری میکنه وتماماً هم تلاش میکنه شبیه واقعیت باشه
•Dr.mohammad.garavand•
✨@beugarafi
اولین بارا بود که ویدا میومد باغ ما، هنوز ازدواج نکرده بودیم، همون سال بابام یه درختچه انار کاشته بود و محصولم داد، ۴-۵ تا انار قرمز؛ ویدا اومد یکیشو بچینه گفتم نچین بابا رو اینا حساسه اولین ساله بذار خودش بچینه ذوقشو داره بعد میده به ما قطعا، گذشت، بابا چید ولی نمیدونم ویدا کرج نبود چی شد و ویدا از این انار نخورد، سال بعد درختچه محصول نداد، سال بعدتر اون باغو فروختیم، هیچی دیگه هنوز که هنوزه من میوهی باغ میبینم میگم کاش لال میشدی مرد یه انار چی بود آخه.
•HOOman•
✨@beugarafi
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍃🌸ســـــــــلام 😊✋
🍃🌸صبح زیبـاتـون بـخیر
🍃🌸و سرشار از اتفاقهای عالی
🍃🌸امیدوارم زندگی به کامتون
🍃🌸خـوشبختی سرنوشتتون
🍃🌸و آفتاب عـشق مـهمان
🍃🌸هـمیشگی دلتـون بـاشـه
🍃🌸صبحتون پر از نـور امـید
🍃🌸وعـشق بـه خـالـق مـهربـون
🍃🌸🍃
✨@beugarafi
بابا بزرگم یک ساعت داشت که همیشه دستش بود ساعت قدیمی بود ولی بابا بزرگم عاشقش بود
جوری که هیچوقت از دستش در نمیورد
وقتی بابا بزرگم فوت کرد
ساعتشو دادن به من
گذشت و گذشت تا که یه روزی باطری ساعت تموم شد
بردمش ساعت سازی
وقتی فروشنده در پشت ساعتو باز کرد یک عکس کوچیک بود
اون عکس شبیه جوونی های عکس مادر بزرگم نبود
به جواب سوال هام رسیدم
اینکه چرا پدر بزرگم همیشه اون ساعت دستش بود
چرا پدر بزرگم همیشه به ساعتش نگاه میکرد
و چه درد بدی است عاشق کسی باشی و سهم تو نباشد
•MOBIN•
✨@beugarafi
به بابام گفتم رتبم شده بیست و دو هزار
فقط اونجا که گفته خود مدادت میرفت رتبش بهتر میشد😂😂
》پرند《
✨@beugarafi
بغل خیابون پارک کرده بودن، ۲۰دقیقه داشتن با عشق بچهشونو تاب میدادن تا خوابش ببره! (:
》مهدیار《
✨@beugarafi
روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را بـه ده برد تا بـه او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.
ان دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:
عالی بود پدر! پدر پرسید آیا بـه زندگی ان ها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد بـه آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آن ها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.
ما در حیاطمان فانوس های تزئینی داریم و ان ها ستارگان را دارند.
حیاط ما بـه دیوارهایش محدود میشود اما باغ آن ها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو بـه من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.
》امیرحسین《
✨@beugarafi
یادم افتاد که برام تشخیص تومور مغزی دادن، مردی شنید رفت تو اتاق خوابید. گفتم لابد بدتر از من ترسیده، رفتم پیشش دستمو گرفت با ناله گفت گلوم درد میکنه! گفتم نگران تومور من… گفت نیستم، درمان تومور روتین و مشخصه اما نگرانم من چرا امسال اینهمه سرما میخورم 😐
》Maryam《
✨@beugarafi
خدااای من! ما دوروزه دنبال کنترل تلویزیون میگردیم تو خونه پیدا نکردیم
الان داریم میریم خونه خواهرم
برای اتوبوس ایستادم
یهو دیدم کنترل از تو کیفش درآورد شروع کرد به حرف زدن
این بچه ها گودزیلان بخدا
》نورام《
✨@beugarafi
همیشه وقتی تکست ریسکی میفرستم، گوشیمو سایلنت میکنم، بعدش پرتش میکنم زیر پتو یا بالش بعدم دستام یخ میکنه و سردم میشه:))) عقل ندارم راحتم بخدا.
》Tina《
✨@beugarafi