eitaa logo
« بی‌واژه »
21 دنبال‌کننده
1 عکس
0 ویدیو
0 فایل
گاهی شعر، گریزی‌ست از حصارِ کلمات . .
مشاهده در ایتا
دانلود
قطعه‌ای از من در کنار توست و قطعه‌ای در کنار خودم ،قطعاتم دلتنگ یکدیگرند؛ «می‌شود بیایی؟»
چه ها با جان خود دور از رخ جانان خود کردم مگر دشمن کند این ها که من با جان خود کردم..
از که دوری می‌کنی؟ از آن که دنیایش تویی؟ از دلی که زندگی و حال و فردایش تویی؟ با چه رویی می‌روی تا باز تنهایی کنی؟ حیف از این قلبی که عمری هست رویایش تویی ای که شیرین می‌کنی خود را برای خسروان خود چه دانی حال مجنونی که لیلایش تویی؟ می‌نویسم تا غزل‌هایم تو را رسوا کنند تا که پنهان کنم رنجی که پیدایش تویی خانه هم اینجا غریبی می‌کند با من چرا؟ پچ‌پچ آیینه می‌گوید که نجوایش تویی می‌زنم از خانه بیرون تا کمی بهتر شوم شهررا می‌چرخم اما باز هرجایش تویی می‌روی حرفی ندارم با خودت اما بگو: از که دوری می‌کنی؟ از آن که دنیایش تویی؟
هدایت شده از از‌اینجا‌ك‌منم ؛
رو‌به‌رویت مینشینم رو‌به‌رویم نیستی .. نیستی هر شب برایت شعر میخوانم هنوز:)
گیسوی‌کمندبودنم‌اکنون‌چه‌فایده ؟ حالاکه‌نیست‌دست‌توبرگیسوان‌من ..
حسرتی گر به دلم هست همان دیدن ِ توست .. من پرستوی خزان دیده و خاموشِ توام ؛
گونه هایت لَم یَلد ، لب ها صِراط المستقیم آخر این اذکار عرفانی شهیدم میکند ...
طبیبم گفت درمانت به جز دیدار یارت نیست نمی‌داند که خود درد است آنکه نامش درمان است
نکند‌ فکر‌ کنی‌ در‌ دل‌ من‌ یاد‌ تو‌ نیس گوش‌کن نبض دلم‌ زمزمه‌اش‌ با‌ تو‌ یکیست - مولانا
با من که به چشمِ تو گرفتارم و محتاج حرفی بزن ای قلبِ مرا برده به تاراج! - فاضل نظری
چون شبی دیدم توو را در خواب پهلوی خودم؛ بعد از آن شب باز می‌خوابم به پهلو ، بیشتر . . !
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم