eitaa logo
بی‌کـَران
46 دنبال‌کننده
11 عکس
2 ویدیو
0 فایل
پناهگاهم در میان هیاهو ٭ ١‌٤‌٠‌٤‌/‌١‌٠‌/‌٣‌٠
مشاهده در ایتا
دانلود
در دل ِشب چراغی خاموش نشد در طوفان ِبی‌رحم ریشه فراموش نشد راهی که خون و شکستن نوشت با گام ِایمان به پایان خموش نشد سایه رسید و حقیقت شکفت از زخم هزاران ستاره برآفت کتابی که از روح ِما جان گرفت آیینه‌ی تقدیر ولی خاموش نشد -دست‌نوشته
زمان برای من همانند رودخانه‌ای است که بی‌وقفه جریان دارد و هرگز بازنمی‌گردد هر لحظه‌اش بخشی از وجود مرا با خود می‌برد و در عین حال اثری ماندگار بر روح و جانم بر جای می‌گذارد گاه احساس می‌کنم زمان دشمن من است هنگامی که زخم‌ها را تازه نگاه می‌دارد و گاه ناجی من است آن زمان که فاصله‌ای میان من و گذشته‌ای ناخواسته ایجاد می‌کند من با زمان بارها قهر و آشتی کرده‌ام روزی از شتابش گلایه داشته‌ام و روزی دیگر از کندی‌اش اما در نهایت دریافته‌ام که زمان نه به خواسته‌های من اعتنا دارد و نه به رنج‌هایم او تنها می‌گذرد و وظیفه‌ی من این است که در میان این گذر بی‌امان خویشتن را گم نکنم . -دست‌نوشته
سلامم تقدیمی داریممم✨ [ممبرا هم میتونن شرکت کنن] اینجوریه که شما اول این پیام فور میزنید و اینجا لینک یا آیدیتون رو بهم میدین: https://daigo.ir/secret/82023345947 منم به chat gpt مشخصات و وایب چنل یا اکانتتونو میگم مثلا پروف و بیو و... و میگم با توجه بهشون چند تا عکس بسازه توجه داشته باشید که عکسها ساده نیستن🌱 (اینکه چی باشه رو نمیگم سوپرایزه؛برای مثال مثلا اسکرپ بوک،استیکر یا ...) منتظرم...💞 تا جمعه میتونید شرکت کنید...
گفتم که خطا کردم ، ولی بی‌گناهم بار غم و تردید شد این دوش و راهم گاهی به خودم خشم گرفتم و غم دشوار بود فهمیدن ِسود و زیانم هرکس به قضاوت نشست و گذر نکرد زخمی که به قلبم نشست از نظر نکرد من ماندم‌ و سایه‌ی سنگین بی کسی کسی از حال دل من خبر نکرد اکنون به خودم تکیه زدم بی‌دریغ دیگر نروم در پی ِآغوش و میغ گر هیچ‌کس نیست از زخم من با خبر من با دل خود می‌سازم و میروم به اوج ... -دست‌نوشته
عشق و نفرت در قلبم مانند دو رودخانه‌اند که از یک کوه می‌آیند اما هیچ‌وقت با هم به آرامش نمی‌رسند . یکی گرم و پرحرارت آتشی که همه چیز را می‌سوزاند و دیگری سرد و تلخ یخ زده و بی‌رحم . گاهی وقتی به آن‌ها نگاه می‌کنم می‌فهمم که هر دویشان مرا ساخته‌اند عشق مرا به پرواز می‌برد و نفرت مرا به زمین می‌کوبد و در این میان من تنها ناظر هستم هم عاشق و هم متنفر ، هم پرنده و هم سنگ ، همواره در تعادلی شکننده میان نور و تاریکی .