عشق و نفرت در قلبم مانند دو رودخانهاند که از یک کوه میآیند اما هیچوقت با هم به آرامش نمیرسند . یکی گرم و پرحرارت آتشی که همه چیز را میسوزاند و دیگری سرد و تلخ یخ زده و بیرحم . گاهی وقتی به آنها نگاه میکنم میفهمم که هر دویشان مرا ساختهاند عشق مرا به پرواز میبرد و نفرت مرا به زمین میکوبد و در این میان من تنها ناظر هستم هم عاشق و هم متنفر ، هم پرنده و هم سنگ ، همواره در تعادلی شکننده میان نور و تاریکی .