هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
و بازهم به یه دختر دیگه برخوردم،روی سرش تاج گل گذاشته بود و توی دستش هم تمشک بود که مشخص بود از جنگل چیده شدن و داشت با هدفون کیوتش آهنگ گوش میداد...
در مورد مهمونی توی قصر حرف زدیم و اون گفت که خیلی دلش میخواد یه بار به اون مهمونی بره ولی از اونجایی که برای ورود باید توی لیست مهمون ها باشی پس من و فلوریا تصمیم گرفتیم از در پشتی قصر وارد شیم چون اونجا به خاطر قتل رخ داده شلوغه و راحت میشه وارد شد...
پس فلوریا به خونه رفت و آماده شد.
تقدیم به: https://eitaa.com/Floriacottage 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
توی راه هم یه دختر دیگه رو دیدیم با یه استایل کلاسیک و زیبا که مثل زن هایی بود که توی خیابون های پاریس قدم میزنن...
ازش خواستیم یاهامون بیاد به مهمونی ولی گفت ترجیح میده بره خونه و چای بخوره و آهنگ گوش بده،جالب بود...!
تقدیم به: https://eitaa.com/GAHVE_TALKH 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
وقتی به در پشتی قصر رسیدیم دختری رو دیدیم که داشت همراه معشوقه اش به بیرون از قصر میرقت،و با لبخند به هم نگاه میکردن،لبخندی که سرشار از عشق بود....
مثل اینکه رفتن به خونه و فیلم دیدن و خندیدن باهم رو به این مهمونی ترجیح میدادن!
تقدیم به: https://eitaa.com/deltangi_ha/337 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
به قصر رفتیم تا یواشکی وارد بشیم که یکی از خدمتکارا مارو دید،اوه این یه بدشانسی مضخرف بود...
البته که خدمتکار بسیارر مهربون بود و بهمون کمک کرد بی سروصدا وارد قصر بشیم،اون واقعا زیباترین و مهربون ترین فرد توی اون مهمونی بود!
تقدیم به: @mafghud 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
وقتی وارد شدیم با دختری روبرو شدیم که با یه کت سفید کوتاه و دامن سفید رنگ کیوت داشت از بقیه و مهمونی عکس میگرفت،و با دیدن ما یه لبخند خوشگل زد و گفت که میخواد یه عکس دونفره ازمون بگیره و اینکار رو هم کرد،اون دختر واقعا دلنشین و مهربون بود...
تقدیم به: @Panah456 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
میخواستیم بشینیم که یهو یکی وارد شد،اوه اون یه دلقک دیگه بود!
یه لباس سبز بلند و عجیب پوشیده بود و روی صورتش نقاشی دلقک رو کشیده بود و با لبخند زیبایی وارد شد و کنار اون یکی دلقک نشست..
دلقک ها هم آدمای عجیب ان ها،نه؟
تقدیم به: https://eitaa.com/SabzTar_Az_Sabz 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
کنار دختر آرومی نشستیم با یه استایل کلاسیک و زیبا،داشت یه فیلم ایرانی آروم نگاه میکرد،اوه اون واقعا خیلی جالب بود!
با حرف زدن باهاش دلم خواست میتونستم مثل اون باشم،خیلی از علایق و خودش و درونش خوشم اومد،اون فوق العاده بود!
تقدیم به: https://eitaa.com/Glurees 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
چشمم به دختری افتاد که یه پاچین سفید گل گلی پوشیده بود و با لبخند به اون بچه ای که بغل مادرش نشسته بود نگاه میکرد،و به طرف اون بچه رفت و بغلش کرد و کلی باهاش بازی کرد.
عاشق کسایی ام که با بچه ها بازی میکنن و از بچه ها خوششون میاد واقعا...
تقدیم به: https://eitaa.com/jipsofila00 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
یه دختر خوش ذوق اومد و کنار من نشست و ساعت ها در مورد سریال های مختلف صحبت کردیم و حرف زدن باهاش رو خیلی دوست داشتم.
بعد از مدتی مجبور شد بره ولی امیدوار بودم دوباره ببینمش چون خیلی ازش خوشم اومد.
تقدیم به: https://eitaa.com/tttiiiimmmm 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
وقت غذا بود و همه جا شلوغ شده بود که بین جمعیت یه دختر با استایل کاملا مشکی مشکوکی رو دیدم،با به یاد آوردن قتلی که اتفاق افتاده بود حدس زدم اون قاتل باشه ولی سریع به بیرون رفت..
بعد از مدتی صدای کاراگاه و بقیه بلند شد،اوه!مثل اینکه درست حدس زده بودم!
تقدیم به: https://eitaa.com/Kim_Yunji1 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
یه دختری یهو از بین جمعیت بلند شد و با صدای بلند گفت که اگه کسی از این مهمونی خسته شده باهاش بره چون نمیتونه تنهایی بره و میترسه گم بشه و دختر دیگه بلند شد و گفت که همراهش میره،اونا خیلی عجیب و باحال بودن و جدا ازشون خوشم اومد!
تقدیم به: https://eitaa.com/joinchat/1072038776C89a27c3c4f
و دختر دوم: https://eitaa.com/maghmomm 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!