هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
وقتی وارد شدیم با دختری روبرو شدیم که با یه کت سفید کوتاه و دامن سفید رنگ کیوت داشت از بقیه و مهمونی عکس میگرفت،و با دیدن ما یه لبخند خوشگل زد و گفت که میخواد یه عکس دونفره ازمون بگیره و اینکار رو هم کرد،اون دختر واقعا دلنشین و مهربون بود...
تقدیم به: @Panah456 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
میخواستیم بشینیم که یهو یکی وارد شد،اوه اون یه دلقک دیگه بود!
یه لباس سبز بلند و عجیب پوشیده بود و روی صورتش نقاشی دلقک رو کشیده بود و با لبخند زیبایی وارد شد و کنار اون یکی دلقک نشست..
دلقک ها هم آدمای عجیب ان ها،نه؟
تقدیم به: https://eitaa.com/SabzTar_Az_Sabz 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
کنار دختر آرومی نشستیم با یه استایل کلاسیک و زیبا،داشت یه فیلم ایرانی آروم نگاه میکرد،اوه اون واقعا خیلی جالب بود!
با حرف زدن باهاش دلم خواست میتونستم مثل اون باشم،خیلی از علایق و خودش و درونش خوشم اومد،اون فوق العاده بود!
تقدیم به: https://eitaa.com/Glurees 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
چشمم به دختری افتاد که یه پاچین سفید گل گلی پوشیده بود و با لبخند به اون بچه ای که بغل مادرش نشسته بود نگاه میکرد،و به طرف اون بچه رفت و بغلش کرد و کلی باهاش بازی کرد.
عاشق کسایی ام که با بچه ها بازی میکنن و از بچه ها خوششون میاد واقعا...
تقدیم به: https://eitaa.com/jipsofila00 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
یه دختر خوش ذوق اومد و کنار من نشست و ساعت ها در مورد سریال های مختلف صحبت کردیم و حرف زدن باهاش رو خیلی دوست داشتم.
بعد از مدتی مجبور شد بره ولی امیدوار بودم دوباره ببینمش چون خیلی ازش خوشم اومد.
تقدیم به: https://eitaa.com/tttiiiimmmm 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
وقت غذا بود و همه جا شلوغ شده بود که بین جمعیت یه دختر با استایل کاملا مشکی مشکوکی رو دیدم،با به یاد آوردن قتلی که اتفاق افتاده بود حدس زدم اون قاتل باشه ولی سریع به بیرون رفت..
بعد از مدتی صدای کاراگاه و بقیه بلند شد،اوه!مثل اینکه درست حدس زده بودم!
تقدیم به: https://eitaa.com/Kim_Yunji1 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
یه دختری یهو از بین جمعیت بلند شد و با صدای بلند گفت که اگه کسی از این مهمونی خسته شده باهاش بره چون نمیتونه تنهایی بره و میترسه گم بشه و دختر دیگه بلند شد و گفت که همراهش میره،اونا خیلی عجیب و باحال بودن و جدا ازشون خوشم اومد!
تقدیم به: https://eitaa.com/joinchat/1072038776C89a27c3c4f
و دختر دوم: https://eitaa.com/maghmomm 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
وقتی داشتم به آشپزخونه میرفتم به دختری که داشت چای مینوشید برنورد کردم و چای ریخت روی لباس خوشگل و کیوتش پس بهش کمک کردم که پاکش کنه و باهاش صمیمی شدم،اون دختر واقعا خیلی مهربون و احساساتی و گوگولی بود و ازش خیلی خوشم اومد.
تقدیم به: https://eitaa.com/joinchat/1129251307C6130c39a84 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
دختری توی جمعیت یه لباس متفاوت پوشیده بود،یه لباس محلی زیبا و پر زرق و برق و با دوستاش کلی میگفت و میخندید،دوستای خوبی داشت و کمی هم بهش حسودیم شد!
تقدیم به: https://eitaa.com/joinchat/297927351C72ad6b2ae6 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
دختری انتهای قصر آروم نشسته بود،یه کت و شلوار زنونه سرمه ای پوشیده بود و داشت چیزی مینوشت و چای مینوشید،اون خیلی باوقار و زیبا بود...
تقدیم به: https://eitaa.com/muskrose_h 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
دختری با موهای نارنجی و کک و مک های خوشگل وسط قصر داشت برای بچه هایی که به مهمونی اومده بودن کتاب داستان میخوند،اون یه آنشرلی واقعی بود و دلم میخواست باهاش صمیمی بشم و آرزو کردم که جلو بیاد و باهام دوست بشه،اون خیلی خوش وایب بود...!
تقدیم به: https://eitaa.com/Anne_of_Avonlea 🌟.
از طرف من 🤏🏻🌱!