eitaa logo
15 دنبال‌کننده
155 عکس
34 ویدیو
0 فایل
تقدیمی های اینجا: https://eitaa.com/A_little_rabbit
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
یه دختری یهو از بین جمعیت بلند شد و با صدای بلند گفت که اگه کسی از این مهمونی خسته شده باهاش بره چون نمیتونه تنهایی بره و میترسه گم بشه و دختر دیگه بلند شد و گفت که همراهش میره،اونا خیلی عجیب و باحال بودن و جدا ازشون خوشم اومد! تقدیم به: https://eitaa.com/joinchat/1072038776C89a27c3c4f و دختر دوم: https://eitaa.com/maghmomm 🌟. از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
وقتی داشتم به آشپزخونه میرفتم به دختری که داشت چای مینوشید برنورد کردم و چای ریخت روی لباس خوشگل و کیوتش پس بهش کمک کردم که پاکش کنه و باهاش صمیمی شدم،اون دختر واقعا خیلی مهربون و احساساتی و گوگولی بود و ازش خیلی خوشم اومد. تقدیم به: https://eitaa.com/joinchat/1129251307C6130c39a84 🌟. از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
دختری توی جمعیت یه لباس متفاوت پوشیده بود،یه لباس محلی زیبا و پر زرق و برق و با دوستاش کلی میگفت و میخندید،دوستای خوبی داشت و کمی هم بهش حسودیم شد! تقدیم به: https://eitaa.com/joinchat/297927351C72ad6b2ae6 🌟. از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
دختری انتهای قصر آروم نشسته بود،یه کت و شلوار زنونه سرمه ای پوشیده بود و داشت چیزی مینوشت و چای مینوشید،اون خیلی باوقار و زیبا بود... تقدیم به: https://eitaa.com/muskrose_h 🌟. از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
دختری با موهای نارنجی و کک و مک های خوشگل وسط قصر داشت برای بچه هایی که به مهمونی اومده بودن کتاب داستان میخوند،اون یه آنشرلی واقعی بود و دلم میخواست باهاش صمیمی بشم و آرزو کردم که جلو بیاد و باهام دوست بشه،اون خیلی خوش وایب بود...! تقدیم به: https://eitaa.com/Anne_of_Avonlea 🌟. از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
یه خانم زیبا با یه استایل کلاسیک وارد قصر شد و معلوم بود که گل فروشه،کلی گل سفارشی داخل قصر گذاشت و بعدش هم رفت،اون گل ها واقعا باعث زیباتر شدن قصر شدن.... تقدیم به: @radio_silent 🌟. از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
دختری با استایل مشکی وارد شد و انگار نه انگار که آخرای مهمونی رسیده،از صورت و حالت چشماش معلوم بود که تازه بیدار شده و خواب مونده! از اینکه به حرف و نظر مردم اهمیت نمیداد خوشم اومد... تقدیم به: https://eitaa.com/Cingulomania_a 🌟. از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
چشمم به یه دختر موهویجی با یه لباس بلند با گل های آبی افتاد، انتهای قصر دوستاش برای تولد گرفته بودن و اونم کلی خوشحال بود،ازش خیلی خوشم اومد... تقدیم به: https://eitaa.com/anne9_0 🌟. از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
یه دختر دیگه هم کنار در ورودی با چندتا از دوستاش نشسته بود و مثل اینکه نقاشی اونارو میکشید،چشمم به نقاشی هاش افتاد و واقعا نقاشی های زیبایی بودن.... اون دختر با حرف هایی که دوستاش میزدن کلی میخندید و شاد میشد...! تقدیم به: @Nyctophilia0274 🌟. از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
دختری هم یه لباس بافتی پوشیده بود که براش، خیلی بزرگ بود و با دوستای زیادش درحال صحبت بود و باهم کلی دلقک بازی درمیاوردن،دوستی زیبایی داشتن،واقعا...! تقدیم به: https://eitaa.com/Enchantedones 🌟. از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
دختری کنار نشسته بود و با تیشرتی که روش عکس ماه بود با لبخند داشت یه کتاب زیبا میخوند،اینکه وسط یه مهمونی شلوغ بشینی و کتاب بخونی سخته و اون داشت اینکار رو میکرد...! تقدیم به: https://eitaa.com/selenophile_MW 🌟. از طرف من 🤏🏻🌱!
هدایت شده از دفترچه خاطرات یه خرگوش کوچولو:>
دختری رو دیدم که یه لباس زمستونی پوشیده بود و همه با تعجب نگاهش میکردن و با دوستاش کلی میگفت و میخندید،در واقع یه دلقک بود اونم برای دوستاش... حس کردن خیلی شبیه به همیم و این جالب بود. تقدیم به: https://eitaa.com/Strange_lonely_duck2 🌟. از طرف من 🤏🏻🌱!