eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
546 دنبال‌کننده
182 عکس
6 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #پیام_ناشناس - چرا متن هاتو کتاب نمیکنی؟ ... + کی سر ریز واژه‌های بیهوده منو میخونه! •|🌌|• @bi
✍🏻 - چرا کتاب نمی نویسی؟ + خب... و البته چون، «شاید روایتگر بدی نباشم، اما اصلا قصه پرداز خوبی نیستم!» و امیدوارم بفهمید این دقیقا یعنی چی... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 - چه بگویم؟ از حالم میپرسی؟ نمی‌دانم، حتما خوش است از دوستان؟ دوستی به خوبی حضرت دوست ندارم تا حدی خوب است که رضای او، از رضای من، برایم مهم تر است آخر او رضایش را گذاشته برای من! ... + فرخنده پیکری‌ست که سر در هوای توست فرخنده‌تر سری ست که بر خاک پای توست سودای زاهدان همه شوق بهشت و حور غوغای عارفان همه ذوق رضای توست با اندکی تغییر •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
دیدم یکی دوباره نوشته چرا رعنا؟(:
شایدم یک نفری، که داری برای سومین بار می‌پرسی: - چرا رعنا؟
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #پیام_ناشناس - چرا کتاب نمی نویسی؟ + خب... و البته چون، «شاید روایتگر بدی نباشم، اما اصلا قصه پ
✍🏻 - اتفاقا روایت هم طرفدارای خاص خودش رو داره ... + روایت‌گری توسط آدمی که داستان پردازی نمی‌کنه، یعنی فقط گفتن از تجربه‌ زیسته‌اش. و این یعنی اول باید تو قصه زندگی کنه، بعد تعریفش کنه! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 - دلتنگیم و خسته شاید یه آغوش همه چی رو درست میکرد.. ... + البته که خیلی خائن و بی‌ادبیم چون زل زدیم به هرچی غیرش و محوش نمی‌شیم، اما گمانم کفره اگر خیال کنیم لحظه‌ای بیرون از آغوشِ عشقِ واقعی جهانیم... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 یکی از پیام ها منو یاد یه ماجرا انداخت: پارسال، اواسط خرداد با یه دختری همسفر شدم که مدت‌ها قبل‌تر، یکی رو از دست داده بود؛ دختره خیلی با من فرق داشت و معتقد بود که جریان تناسخ دوباره عزیزش رو به این‌ جهان برگردونده، و می‌گفت بعد از اون، همه دنیا رو قشنگ تر می‌بینه چون ممکنه عزیزش پروانه شده باشه، یا یه آدم و شاید حتی سنگ! می‌گفت: «حالا که نمی‌دونم کجاست، پس همه‌جای جهان می‌تونم پیداش کنم و با همه‌چیز مهربونم، چون هر کدومشون ممکنه اون باشن!...» و من به این فکر میکنم که اون دختر با یه احتمال، نگاهش پر از حضور بود! ولی منِ مثلاً مطمئن!، معشوقه‌مو گم می‌کنم... •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #پیام_ناشناس - اتفاقا روایت هم طرفدارای خاص خودش رو داره ... + روایت‌گری توسط آدمی که داستان پر
✍🏻 - کتاب بنویسی ... اولین نفرم که میخرمش ... + حدس میزنم این پیامو ثنا نوشته باشه، ولی اگر ثنا نباشه، معنیش اینه که کتابِ ننوشته‌ام دوتا مشتری داره و این هم در نوع خودش جالبه! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 - چطوری می شه زیبا صبر کرد؟ + عملی بلد نیستم، اما گمونم تئوریش میشه با «ایمان» •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 - ... دلمون میپوکه از دلتنگی که... - دلم برات تنگ شده ... شاید تو حتی اسممو یادت نباشه - خیلی وقته بغلت نکردم، دلم برات تنگ شده ... + منم همین... •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 توی راه، مهمانِ باران شدم، بوی تو را می‌داد، به گمانم همه قطره‌ها را قبل از فرود بوسیده‌ای... •|🌌|• @bidelijat
تو مدت سفر، یه کتاب همراهم بود و حواسم جمع که هرجا رفتم، یه جرعه ازش بخونم! فصل اولش تو کربلا شروع شد و آخریش رو رسیدم خونه؛ از اون موقع دلم می‌خواد درباره‌اش حرف بزنم، زیاد هم فکر کردم، اما مطمئنم هرچی بگم درنهایت توصیف ناقصی خواهد بود! ولی شک ندارم، دونه‌های سبزی که نجف تو وجودم کاشت -وجودی که مشهد، خراب و خاکش کرده بود- از «باده توحید در کربلای عشق» نوشیدن که جوونه زدن... حالا موقع دعا پیاله بزرگتر آرزو می‌کنم و جرئتِ بیشتر نوشیدن برای تلو خوردن و تو آغوش خودش افتادن...(: اگه کتاب رو خواستید، از اینجا میشه خرید. اگه کسی هم امانت خواست بیاد پی‌وی، پ.ن نسخه‌ای که دست بنده است، زیارت رفته‌(: