✍🏻
به تو فکر میکنم...
تو، شبیه شمایلِ این سرزمینی!
شبیه ایران...
همانقدر پهناور،
همانقدر عزیز،
و به همان اندازه، آغشته به شکوهی ناشناخته...
ستارههای آسمانش در چشمانت برق میزنند،
رودهای خروشانش، در رگهایت جریان دارند،
و رشته کوههای بلندش، تنها چروکِ کوچکیاند روی یقهٔ پیراهنِ سفیدت.
به تو فکر میکنم،
و به خزر، که تمامِ موجهایش را در فنجانِ چای نیمخوردهات جا میدهد،
و به هرمز، که بین ابروهای تو گره خورده!
به تو فکر میکنم،
و به مهرِ «لا اله الا الله» وسطِ پرچم، که امتدادِ خطِ خیالِ توست،
آنجا که هر چیزی جز «او»، به نیستی میل میکند...
به تو فکر میکنم،
و به تمامِ آنهایی که برای این حقیقت،
برای نفی مطلقِ اغیار،
برای «لا اله الا الله»،
جان دادند،
و در خاکِ جیبهایت دفن شدند...!
به تو فکر میکنم،
و به "برایِ عشقِ تو مردن"
و خوابم نمیبرد...
#خیال
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
در توهمِ پیروزی میرقصید،
اما شبیه بَرندهها نیستید!
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 آقا... سینهام از این هیاهویِ سنگین و داغهای پیاپی، کوره آتش است؛ اما میدانم این تاریکیِ وهمآ
✍🏻
در قاموسِ عارفان، چهل عددِ پختگی است؛ رازِ بلوغِ شراب در خمره و رمزِ شکافتنِ پیله برای پروانهشدن.
و حالا، پس از یک چلهٔ داغدار، بغضهای ما دیگر خام و بیقرار نیستند؛ پختهاند، صیقلخوردهاند و به یقین بدل شدهاند...
ما چلهنشینِ حماسهایم، نه عزادارِ در بنبست!
قسم به این چهل روز بیقراریِ پُرغرور...
تا آن صبحِ روشنی که با حضرتِ خورشید بازگردی، چشم از افق برنمیداریم و قدمی از راهی که با خونت روشن کردی، عقب نمیکشیم.
ما هنوز و همیشه، طرفِ درستِ تاریخ ایستادهایم؛
طرفِ تو و طرفِ خدایِ بزرگِ تو...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
تو رسیدی به آرزوی خودت، چه کند این جهان تباهی را؟
✍🏻
چهل شب است که ماه دورِ جای خالیات گیج میخورد...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
خدایا،
پاهامون رو میخ کن به زمین،
و مراقب ایمانمون باش،
غرور و ترس رو ازمون بگیر،
دلمون رو به خودت گرم کن،
و دشمنانت رو به دست ما مجازات...
من هیچوقت منتظر اتفاقات ماورایی نبودم.
هنوزم محکم به هرچیزی تا حالا درباره #هیاهو نوشتم معتقدم.
عمیقا خوشبینم، چون به خدا ایمان دارم
هنوزم مطمئن رجز میخونم،
و هنوز منتظرم...
اما از تهیکردن واژهها از معنا بدم میاد!
پس با تحقیرِ کلمات، هلهله نخواهم کرد.
هروقت تو زندگی به نقطهٔ حیات بخش فهمِ* استیصال میرسم، یه صفحه اتفاقی از کتاب روح مجرد رو باز میکنم و میخونم و همیشه جواب بوده (:
و خب، اینبار شما هم بخونید...
برداشت آزاد.
* چرا گفتم فهمِ استیصال؟ چون تو توهمیم! و خیال میکنیم یه توان و تدبیری از خودمون داریم که بعضی وقتا به بن بست ناتوانی و استیصال میرسه، در حالی که نه!
هیچ احدی، هیچ لحظهای، هیچ ذرهای، هیچ قدرتی، از خودش نداره، غیر از الله...
بعضی لحظهها ممکنه یه ثانیه به خودمون بیایم فقط و حسش کنیم.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
نذر فرفره کردم، این یعنی کار گره خورده عزیزم...
.
و البته، من بازم فرفره نذر کردم...
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
. و البته، من بازم فرفره نذر کردم...
فرفرهها،
تابِ سکون ندارند،
عادتشان بیقراریست...
مثل من، مثل ما، مثل همه!
که مشتاق و آمادهٔ حرکتیم،
چشم به اشارتِ نسیم...
فرفرهها،
به هر بادی میچرخند،
میخِ تمرکزشان را اما به یکجا کوبیدهاند؛
مثل من، مثل ما، مثل همه!
که هر طوفانی،
دور "او" میگَردانَدِمان!
الوعده وفا،
دوباره نشستهام پای کاغذهای رنگی...
میخواهم روی هر فرفره، نامِ شهدایی را بنویسم که در گمنامی، آشناترینِ بادها و همسفر ابرها شدند،
آنها که نشان دادند برای اوج گرفتن،
باید در مدارِ یکی چرخید...
درمدارِ #جنون
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
فرفرهها، تابِ سکون ندارند، عادتشان بیقراریست... مثل من، مثل ما، مثل همه! که مشتاق و آمادهٔ حرکتیم،
.
پ.ن اگر شهیدی از شهدای جنگ رمضان میشناسید که دوست داشتین نامش باشه، برام بفرستید.👇
@Zahra_vm
ناشناس:
https://daregooshy.ir/secret/Bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 چهل شب است که ماه دورِ جای خالیات گیج میخورد... #هیاهو •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
چهل، خیلی کم است!
اگر شمارِ شبهای بیخوابیِ موسی علیهالسلام در کوه طور باشد، برای همکلام شدن با معشوق.
و زیاد است،
آنقدر که صبرِ قومِ از نیل گذشتهاش را سربیاورد؛
چهل، عددِ گم شدن است،
به وسعتِ تاریخ، طولانی و کشدار،
اندازهٔ سالهای سرگردانیِ بنیاسرائیل در بیابانِ سینا؛
و رازِ کوتاهِ پیدا شدن است،
اگر موعدِ بلوغِ جان باشد برای بعثتِ یک پیامبر!
چهل، میزانِ دعاست،
در قنوتِ نماز شب؛
و عیارِ سنجش است،
برای جوشیدنِ چشمههای حکمتِ دل؛
چهل، کمالِ نیستیست،
به بلندای روزهایِ بارانِ خشمِ خدایِ نوح عليهالسلام،
برای غرق شدنِ دنیایی کهنه؛
و اوجِ هستی و آفرینش است،
به ظرافتِ روزهای چرخشِ نطفه تا علقه،
در بطن مادری که جهانِ جدیدی خلق میکند؛
چهل دیر است،
برای ماندن در انتظارِ وصال،
و زود است،
برای فراموش کردنِ فراق...
چهل، خسته میکند،
اگر روزهای نَبرد با دشمن باشد؛
و آغاز رویینتنی میشود،
پس از مبارزه با نَفس!
چهل، عدد وارونگی معادلات است!
ما از پسِ این چلهنشینی خون،
تازه به پیامبری دردهایمان مبعوث شدیم...
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat