eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
504 دنبال‌کننده
223 عکس
13 ویدیو
0 فایل
کپی بدون ذکر منبع ممنوع واژه‌هایی دارم! که دنبالم می‌آیند مثل سایه برخی را توی جیبم می‌گذارم که پنهان کنم، ولی می‌ریزند حرف می‌شوند این‌ها سرریز واژه‌های بیهودهٔ من‌اند! بیهوده اما پوچ نه من: @Zahra_vm ناشناس: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
✍🏻 ۲/۲ واژه‌نامه و تعاریف: ۱. پوزیتیویسم: مکتبی فلسفی که اعتبار شناخت را تنها به داده‌های حسی و تجربه‌ی آزمایشگاهی محدود می‌کند. به عبارتی، باوری که می‌کوشد تمامِ پیچیدگی‌های روحِ انسانی را با خط‌کش‌های مادی اندازه بگیرد و هرچه را که در ترازوی آزمایشگاه نگنجد، توهم می‌پندارد. ۲. تقلیل‌گرایی: رویکردی که پدیده‌های پیچیده را به اجزای سازنده‌ی ساده‌ترشان فرو می‌کاهد. این واژه کنایه‌ای است به کسانی که یک سمفونیِ باشکوه را تنها در حدِ ارتعاشِ مکانیکیِ چند سیمِ فلزی می‌فهمند. ۳. سندان: بلوکِ فولادی و سنگینی که آهنگران، فلزاتِ گداخته را روی آن می‌کوبند تا شکل بگیرند. / سندان نام یکی از استخوان‌های گوش میانی نیز هست و این واژه‌ی ایهام‌دار استعاره‌ای از جهانِ ناچار به شنیدن، خوردن و پذیرفتن است. ۴. مانیفست: در تعریفِ کلاسیک، بیانیه‌ای مکتوب و علنی است که اصول، اهداف و خط‌مشیِ یک جریانِ فکری، هنری یا اجتماعی را فریاد می‌زند. ۵. هژمونی:سیطره و سلطه‌ی همه‌جانبه‌ی (فرهنگی، سیاسی یا اقتصادیِ) یک قدرت بر دیگران، به گونه‌ای که این سلطه با دستکاریِ ذهنیت‌ها، کاملاً «طبیعی» و «پذیرفتنی» جلوه کند. هژمونی، استعمارِ نامرئیِ ذهن‌هاست. ۶. زیست‌جهان: مفهومی عمیق در پدیدارشناسی به معنای بسترِ تجربه‌های زیسته، روزمره، بدیهی و پیشاتفکریِ انسان‌ها. همان اتمسفرِ فرهنگی و عاطفی که ما پیش از هر استدلالِ منطقی، در آن نفس می‌کشیم و جهان را می‌فهمیم. ۷. ناسیونالیسم: ملی‌گرایی؛ ایدئولوژیِ مدرنی که هویت و وفاداریِ فرد را بر اساسِ تعلق به یک مرزِ جغرافیایی و «ملت-دولت» تعریف می‌کند. ۸. الهیات: دانشِ خداشناسی و بررسیِ نظام‌مندِ گزاره‌های دینی. ۹. تراژدی: در ریشه‌ی یونانی‌اش، روایتی دراماتیک از رنج و سقوطِ قهرمان است، اما در بافتارِ این متن، رنجی است که به جای تولیدِ ناامیدی، در کوره می‌سوزد و حماسه و شکوهِ وجودی خلق می‌کند. ۱۰. استبداد: خودکامگی و اِعمالِ قدرتِ فردی یا گروهیِ مطلق و بدون قید و شرط، که در آن قانونِ مکتوب یا کرامتِ انسانی در پیشگاهِ اراده‌ی حاکم ذبح می‌شود. ۱۱. سایکس و پیکو: قراردادِ محرمانه‌ای میان دو دیپلمات بریتانیایی و فرانسوی به همین نام، که خاورمیانه را پس از فروپاشیِ امپراتوریِ عثمانی، با خط‌کش‌های استعماری میان خود تقسیم کردند. نمادِ مرزبندی‌های مصنوعی و تحمیلیِ غرب بر پیکره‌ی یک جغرافیایِ واحد. •|🌌|• @bidelijat
. و شکستگی‌های دل‌‌ را با آب‌طلایِ اشکِ حسین‌ علیه‌السلام بند بزنید.
✍🏻 شمشیرِ جسارت را از نیامِ مصلحت بیرون بکشید! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 بسم الله الرحمن الرحیم 📌 دستِ متجاوز باید پیش از رسیدن به قبضه‌ی خنجر، از وحشتِ عواقبِ آن فلج شود. «امام‌کُشی»، سقوطِ یک مهره در صفحه‌ی شطرنج نیست، هتکِ حرمت حریمِ حق است و پیشینه‌اش به بلندای محراب‌های شکافته و عمقِ گودال‌های تشنه باز می‌گردد... نباید که خیالِ بریدنِ سرِ آفتاب و دریدنِ گلوی پرچمدار، یک تیترِ روزمره شود لابه‌لای اخبارِ بورس و آب‌وهوا! باید با هر ابزارِ مشروع و قدرتمندی —از قدرتِ سخت گرفته تا تسخیرِ روایت‌ها— سدی ساخت که سیلابِ عادی‌سازیِ شر را متوقف کند. اگر نه، تاریخ به انفعالِ ما خواهد خندید! بازدارندگی یعنی تبدیل کردنِ هزینه‌ی جنایت به یک صورت‌حسابِ غیرقابل‌ پرداختِ جهانی که پس از آن، حتی خیالِ نزدیک شدن به سایه‌ی راهبر، خوابِ کرکس‌ها را به کابوسِ خاکستر تبدیل کند. "ظهور" اتفاق نمی‌افتد تا وقتی بلد نباشیم که از جانِ امام‌مان دفاع کنیم! فقط به انتظار نباید نشست، باید قاعده‌ی بازی را تغییر دهیم...! ✍🏻 زهرا ولیمحمدی •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 ظهور، دستمزدِ یک بلوغِ اجتماعی است. نه صرفا پاداشِ یک التماسِ دسته‌جمعی؛ •|🌌|• @bidelijat
✍🏻 بسم الله الرحمن الرحیم 📌خودتان را بگذارید جای خدا(!) ما ایرانی‌ها، مدعیانِ پررویی هستیم که به خیالمان مشقِ «وفاداری» را روی خطوطِ کج‌ومعوجِ تاریخ، هزار بار پاک کرده، دوباره نوشته‌ و حالا بلدیم! سال‌ها دست‌ در جیب‌های خالی مشت کردیم، دندان‌ روی جگرِ خسته فشردیم، در کورانِ حوادث گیج خوردیم، زخم برداشتیم، ولی راه گم نکردیم و هزاربار حنجره دریدیم که "اهل کوفه نیستیم"؛ اما صبح یک روز زمستانی که از خواب پریدیم، نائبِ امامان را کشته بودند؛ ما، در رزمایشِ حفاظت از جانِ امام، باختیم... حقیقت همین‌قدر عریان و همین‌قدر دلهره‌آور است! اگر یازده بار، گران‌بهاترین ظرفِ چینی و نازکِ خانه‌ات را به همسایه امانت بدهی و هر یازده بار، تکه‌های خونی و شکسته‌اش را توی یک تکه پارچه‌ی کثیف به تو برگرداند، با دوازدهمی چه می‌کنی؟ پنهانش می‌کنی. تهِ صندوق. پشتِ هزار قفلِ بسته! ما آدم‌ها، تاریخِ همان همسایه‌ی دست‌وپاچلفتی و خیانت‌کاریم. یازده آینه را بردیم در شهرِ سنگ‌اندازها گرداندیم، یازده گوهر را دادیم دستِ حرص و خنجر و زهر، و حالا با دست‌هایی که هنوز بوی خونِ بی‌لیاقتی می‌دهد، ایستاده‌ایم پشتِ درِ آسمان و دوازدهمی را طلب می‌کنیم! عجیب است. نباید اجازه دهیم که تاریخ تکرار شود، نباید دوباره ببازیم! باید به صاحبِ آن صندوقچه‌ی پنهان ثابت کنیم که این بار محافظیم. باید نشان دهیم که نمی‌گذاریم که دوازدهمی دوباره گوشه‌ی یک محراب، یا در تاریکیِ یک سلول، یا با یک کاسه زهرِ پنهان در لفافِ روزمره، غریبانه تمام شود و ما فقط توی سرِ خودمان بزنیم و مرثیه بخوانیم. البته حفاظت از جانِ امام، فقط با بغض غروبِ جمعه، دعای ندبه یا حرف نمی‌شود، باید از استخوان‌های شکسته و خون‌های ریخته‌شده‌ی تجربه‌‌های تلخِ پیشین، درس بگیریم و سپر بسازیم؛ سپری که هزینه‌ی نزدیک شدن به آن، برای تمامِ درندگانِ جهان، ویرانگر باشد. یعنی چنان دیواری از هیبت، آگاهی و قدرت دورِ خیمه‌ی حقیقت بکشیم که دشمن، پیش از آنکه حتی به تهدید فکر کند، از تصورِ سوختن در این آتشِ خشم، در جای خود فلج شود... ✍🏻 زهرا ولیمحمدی •|🌌|• @bidelijat
... من مجتهد نیستم و نمیتونم درباره وجوب یا حرمت چیزی حرف بزنم! اما مطمئنم که نباید تهدید و صحبت درباره‌ی ترورِ زعیم شیعیان اینهمه آسون باشه، اونم بعد از اینکه یه بار اتفاق افتاده‌...! شما رو به خدا سختش کنید! هرجوری که میشه... ...
دروغگو‌ها خیلی زشت و پلیدن نقطه
یکی از اولیا جلوی بچه‌اش کلی حرف زد که خب نمی‌نویسم چه بود، اما داشت من رو تخریب می‌کرد، دو فردا بعدش، بچه‌هه موقع تعریف کردن یه ماجرای دیگه، روایتی رو گفت ۱۸۰ درجه متفاوت با افاضات مادرش! (بدون اینکه حواسش باشه) و بله، مادره جلوی بچش دروغ گفته بود، با قسم و اصرار! به راحتی. من حالم ازت بهم میخوره خانم فلانی. متاسفم که هنوز مجبورم جوابتو بدم، متاسفم که نمیتونم به روت بیارم چقدر کثیف و پلشتی. متاسفم که تونستی اینقدر اعصابمو خراب کنی. و البته متاسفم که اینجا می‌نویسم!
بعد همین آدم! اولای سال معتقد بود که به خاطر حواس جمع نبودنِ منِ معلم! بچه‌اش (توی زنگ تفریح! از بقیه‌ی بچه‌ها!) حرف زشت شنیده و تربیتش اوف شده. خب خاک بر سرت با این تربیتت!
بذارید یه حقیقتی رو بهتون بگم. یه حقیقتِ جالب!