میدونی به چی فکر میکنم آقای عزیز شهیدم...؟
به تهران که قراره میزبان یه عالمه مهمونی باشه که برای بدرقه شما میان، و به این که دور و برمون شلوغه الان!
روزی که شما برای همیشه میری، مهموناتونم میرن...
ما چجوری قراره این غربت رو طاقت بیاریم؟
تو خیلی بزرگ بودی عزیزم،
و جایخالیات خیلی زیاد است،
انقدر که شهر دارد زیرِ وزنِ نبودنت میترکد...!
آقای عزیز شهیدم...
وسطِ این همه هیاهو، یک سؤالِ گنگ تویِ سرم میچرخد که:
واقعاً جهانی برای بدرقهی تو آمده، یا تو آمدهای جهان را تشییع کنی؟
ما قرار است تو را به خاک بسپاریم،
یا تو آمدهای تا با رفتنت خاک رویِ سَرِ جنازهیِ جهانِ ما بریزی؟
تماشایی، بالا، دور، دستنیافتنی، بوسیدنی، نورانی...
شکل فرشتههایی آقای عزیز شهیدم.