بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 «لبهایش، جوهریست سیــ🖤ــاه...؛ مینویسند! وقتی حرف میزند، قصهای میشوند عارفانه و ناب! وقتی
✍🏻
«لبهایش،
دو قطعهی نرمِ خطرناکاند؛
از آن سلاحهایی که لابد برای کشتنِ آدم مجوزِ رسمی دارند!
اگر روزی بوسیدمش،
مرگم را در گزارشِ پزشکی
با 'رضایتِ کاملِ مقتول'
ثبت کنید!»
•|🌌|• @bidelijat
ما نشستیم و عقربهها، یکییکی از جلسه استعفا میدن، چاییها سرد میشن، حوصلهها سر میرن...
به معلمایی که دیر میان چی باید گفت؟
ساعت سه یه قرار دارم حوالی میدون انقلاب؛ محاسباتم اشتباه از آب دراومد و یه ساعت زودتر رسیدم.
الان نشستم لبهی یه پله، دور میدون، و دارم به یکی از معاملههای عجیبِ تاریخ بشر گوش میدم.
کنارم یه آقا با سیبیل پهن که لب بالاییشو کامل پوشونده و کلاه کپ مشکی که هیچ جوره به وجناتش نمیخوره، بساط سنگهای قیمتی و ظرفهای مسی پهن کرده.
روبهروشم یه پیرمرد دیگهست که تمام حرکات و حرفاش روی دورِ کُند تنظیم شده و داره سعی میکنه سنگهاشو بهش بفروشه، میگه: صد کیلو یاقوت سرخ دارم! تراش نخورده، صاف رشد کرده! میرم کوه پیداشون میکنم، اینقدر دارم که عقیقهامو با فرغون دور میریزم تا جا بشن!
آقای سیبیلو هم ته هر جمله میگه باید ببینم!
پیرمرده از کیفش دو تا سنگ در آورده؛
یکی شکل استوانهی سبز، یکی هم یه سنگ سفیدِ بیشکل.
گفت: سبزه زمرده، سفیده رو نگفت. ولی من مطمئنم یاقوت سرخ نیست!
قیمت پیشنهادیش هم برای دوتاش دو میلیونه، اما آقای سیبیلو میگه: دویست!
بحثشون کند و کش داره،
پیرمرده سیگار تعارف کرد، اما آقای سیبیلو گفت: تو معامله نمکگیر نمیشم!
من دیگه منتظر قرار ساعت سه نیستم، نشستم ببینم سرنوشت این دو میلیون و دویست هزار تومن و صد کیلو یاقوت و یه سیگارِ تعارفشده به کجا میرسه(:
✍🏻
هی تبر به شاخههای این درختِ تنومند میزنید، بیخبر از آنکه ریشهاش در تاریکیِ خاک، هزاران نهالِ تازه را آبستن است...!
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 سادهلوحانه است اگر گمان کنیم این «آشتی» از سرِ خیرخواهیست! #هیاهو •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
چگونه میتوان با کسی که با خنجرِ غدر، پیوندش را با مِیثاقِ انسانیت گسسته، به میزِ گفتوگو نشست؟
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
من داشتم.
تا قیامت بایدم سرگشتهٔ پرواز بود...
#بیدل_دهلوی
✍🏻
نمیدانم
عشق از کجا آغاز شد؛
فقط میدانم
از روزی که آمدی،
هرچه در من است
به تو
نیاز دارد...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
حتی اگر
تمامِ جهان را از من بگیرند،
تا وقتی
هوای تو
در سینهام هست،
هنوز
چیزی برای زیستن دارم...
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
گاهی با خودم فکر میکنم اگر همین امروز، پردههای غیبت کنار برود و آفتابِ پنهانِ خدا از پشتِ ابرهای ت
ما اهل کوفه نیستیم!
کوفه کجاست؟
کوفه، پیش از آنکه جغرافیا باشد، یک وضعیت انسانی بود:
آدمهایی که حق را میشناختند،
برای حق نامه مینوشتند،
برای حق گریه میکردند،
حتی شاید صادقانه حق را دوست داشتند؛
اما وقتی پای هزینه رسید،
هرکس یک «اما» برای خودش پیدا کرد...