بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 #شبیه یک مشت سیمِ مسیِ لخت و برقدار؛ یک لمس تا خشکیدن! •|🌌|• @bidelijat
✍🏻
#شبیه تارِ عنکبوت!
یک لمس تا گسستن؛
•|🌌|• @bidelijat
یه جایی دیدم نوشته بود: دوست ندارم با افرادی که همیشه من رو در حالت دفاع قرار میدن معاشرت کنم.
✍🏻
تو ستاره نیستی که دنبالت بگردم!
#تو نوری... و گم نمیشی.
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
خب، من زنم!
نمیشود که همهچیز را بلندبلند توضیح بدهم؛
اصلا کلمهها حوصلهٔ اینهمه احساس را ندارند.
خواستنت را اگر به زبان بیاورم، از چیزی که هست کوچکتر میشود؛
تو اما از چشمهایم سَر میروی...
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
به تو فکر میکنم،
و به همه، به جز تو!
فکر میکنم که اگر تمام آدمها را کنار هم بنشانم، قشنگترین خندهها را به زیباترین چشمها بدوزم، لطیفترین دستها را به دلنشینترین صداها وصل کنم، و اگر مهربانترین قلبها را به عمیقترین سینهها پیوند بزنم، باز در مقابلِ تو کم میآیند!
به تو فکر میکنم،
به جزء جزء تو،
به دقت خدا در آفریدنت...
و خوابم نمیبرد؛
#خیال
•|🌌|• @bidelijat
غرق تعریف کردن یه ماجرای خوفناک از دههها قبل بود، رسید به یه شخصیت که میخواست سرنوشتش رو بگه، گفت: خدابیامرزِ گور به گور شده، مُرد.
نمیدانم چرا
هر بار که حرف میزنی،
دلم اینهمه شور میگیرد...
تو خوب بلدی
که از میانِ کلمات عبور کنی
و درست جایی از دل بنشینی
که هیچکس پیش از تو
راهش را پیدا نکرده بود...
ما تو را ندیدهایم؛
و این،
شاید عجیبترین شکلِ عاشقی باشد!
و حتما غریبانهترین نوعِ دلتنگی...
پیغامت رسید عزیزِ مظلومِ مقتدرم...
و من باز
مثل کسی که سالهاست
منتظرِ همین چند کلمه بوده،
نشستهام و میخوانمت...
کاش میدانستی
ما اینجا،
در این فاصلهٔ بلند،
چهقدر
عاشقِ شنیدنِ توییم...