بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
من کوچیکترین معلم مدرسهام با تیکه کلامِ "یه سوال بپرسم؟!"
من هنوزم کوچیکترین معلم مدرسهام...
و امسالم اسم سرزمینم شیشِ دوعه(:
مادرم سرِ ظهر دوتا لقمه، یه ظرف میوه و یه بیسکوییت داد دستم و گفت: الان که رسیدی یکی از لقمههاتو بخور، زنگ تفریح اول لقمهٔ دوم، زنگ بعدشم میوههاتو.
همزمان با برگشتنِ من به مدرسه، مادرمم برگشته. 😁💘
✍🏻
طوری وانمود نکنید که انگار میان کسی که جنایت کرده و کسی که جنایت بر او رفته، فقط یک فاصلهٔ معمولیِ دیپلماتیک وجود دارد!
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
✍🏻
برای من و تو همین بس
که تو برای همیشه رازی میمانی که مرا میدَرَد
و گفته نمیشود...
#نزار_قبانی
•|🌌|• @bidelijat
متاسفم به خاطر تجربهٔ تلخی که دارین،
من شنبه دوباره میرم مدرسه یه عالمه دختر ناز بغلم میکنن حالم خوب میشه. 🧚♀️
✍🏻
ملتی که جنایت را فراموش کند،
باید هزینهٔ یادآوریاش را با خون بپردازد.
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
به نظر میرسه که از دستِ چپم یه سیمِ مستقیم به مرکزِ مغزم وصله،
چون وقتی از افکارم خوشش نمیاد، از بازو به بعد اعتصاب میکنه!
#خانهبهدوش
_ بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی؟
+ مهربون.
🎥 دیالوگ انیمیشن "پسر، موش کور، روباه و اسب"
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
رفاقت، پیوندِ عجیبی تو نوعِ بشره؛ دستِ رفیق به راحتی میتونه معجزه رقم بزنه، این اعتقاد منه.
گاهی همهچیز بههم میریزه، آدمها از هم دور میشن، زمان توی تنهایی و فقدان میگذره و بعضی پیوندها شکلشون رو از دست میدن.
اما اگه یه چیزی واقعاً ریشه داشته باشه، دوباره جوونه میزنه؛ نه مثل قبل، نه بیدرد، نه یکدفعه، اما دوباره...
من امروز، اون جوونه رو تو یه گلدونِ آفتابگردونِ بافتنیِ کوچیک دیدم و برای اولینبار بعد از مدتها به این فکر کردم که شایدم همهچیز رو از دست ندادم...!
#خانهبهدوش
✍🏻
این موضوع عمیقا ناراحتم میکنه که یه عدّه نمایندهٔ یه مملکتن، اما به جای اینکه شبیه کسایی باشن که امامشون رو کشتن...
احمقها را میمانند!
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat