eitaa logo
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
506 دنبال‌کننده
224 عکس
13 ویدیو
0 فایل
واژه‌های بیهوده‌، اما پوچ نه. کپی بدون ذکر منبع ممنوع! شناسِ بنده: @Zahra_vm ناشناسِ بنده: https://eitaayar.ir/anonymous/uM79.G12Ngz
مشاهده در ایتا
دانلود
زیرا گریختن در شأن ما نبود..
و البته ماندن در توانمان!
✍🏻 تو دیر نرسیدی؛ من زود رفتم. ! •|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
امسال یه شاگرد دارم که علاوه‌ بر اینکه خیلی زیبا، لطیف و با نمکه، هوش کلامی بالایی داره و دقیقا می‌د
امروز مادر همین دانش‌آموزم پیام داده که بچه‌اش با گریه اومده خونه چون من تو کلاس یه چیزی بهش گفتم. به اون یه چیزی که گفتم کاری ندارم، چون دیگه اصلا مهم نیست که حق داشتم یا نه، درست بود یا غلط. اما این اتفاق که بچه‌ها گریه کنن به خاطر حرف یا یه رفتاری از من، می‌تونه بسیار بسیار بسیار به همم بریزه.
بله ممکنه اونا اشک بریزن و من با سرسختی تمام همچنان دعواشون کنم چون گریه از تقصیر آدم چیزیو کم نمی‌کنه! اما در خودم فرو‌ می‌ریزم.
من اصلا دلم نمی‌خواد این احساس شدید دلسوزی و آسیب‌پذیری رو در مقابل بچه‌هام داشته باشم، اما به نظرم دختر‌ها وقتی کم کم بزرگ می‌شن، سختی‌های خیلی خیلی خیلی زیادی رو تحمل می‌کنن که بخش بسیار زیادیش روانیه، یعنی خیلی بهشون سخت می‌گذره تا وجود نحیف دختربچه طورشون میشه یه خانم! شاید بقیه نوع نگاهم رو نپذیرن، اما به هر حال این نظریه که به خاطر تجربه‌ی زیسته‌ی خودم دارم. فلذا... اصلا اصلا اصلا اصلا دوست ندارم توی لحظه‌های بچگیِ این بچه‌ها روی دوششون بار شم، دلشون رو بشکونم، اذیتشون کنم و... یعنی با خودم فکر می‌کنم که سخت‌گیری جهان بسه براشون؛ و خب این وسط بین این فکر و وظیفه‌ی معلمی و تربیتی که دارم حیران مانده و اذیتم دیگه (:
‌. چند روز پیشا به توصیهٔ یک مشاور، یه کتابی رو خوندم (البته هنوز تمام نشده و اسمشم نمیگم) توش درباره‌ی جایگاه زن می‌گفت، وظایفی که بر دوششه، نگاهی که خدا بهش داره و... بعد می‌دونید به چی فکر کردم؟ به این که خودِ ما آدمای نادونِ مدعی، به خیالِ خامِ پیشرفت و امیدِ واهیِ برابری، عرصه‌ی زندگی رو بر خودمون تنگ کردیم! وگرنه واقعا زندگی این‌قدرا هم سخت نبود.