بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن تأثیر اختران شما نیز بگذرد... #سیف_فرغانی
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
#سیف_فرغانی
هدایت شده از توابین | سید مصطفی موسوی
زیرا گریختن در شأن ما نبود..
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
دیشب مغزم رسما از خوابیدن استعفا داد. از سرِ شب نشست سیوپنج تا سناریوی احتمالیِ مختلف با چهارده
ظاهرا مغزم همهی واحدای خالیش رو به سلولهایی اجاره داده که تا صبح تمام چراغها رو روشن میذارن.
#خانهبهدوش
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
#گفت حداقل انتخاب کن که بعضی چیزا رو کالبدشکافی نکنی!
#گفت گاهی انقدر مشغول فهمیدن رنج میشی که یادت میره ازش عبور کنی!
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
✍🏻 بسم الله الرحمن الرحیم 📌خودتان را بگذارید جای خدا(!) ما ایرانیها، مدعیانِ پررویی هستیم که به
✍🏻
شاید مهمترین درسِ تاریخِ امامکشی همین باشد:
دشمن، همیشه آخرین حلقهی زنجیر است!
#هیاهو
•|🌌|• @bidelijat
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
امسال یه شاگرد دارم که علاوه بر اینکه خیلی زیبا، لطیف و با نمکه، هوش کلامی بالایی داره و دقیقا مید
امروز مادر همین دانشآموزم پیام داده که بچهاش با گریه اومده خونه چون من تو کلاس یه چیزی بهش گفتم.
به اون یه چیزی که گفتم کاری ندارم، چون دیگه اصلا مهم نیست که حق داشتم یا نه، درست بود یا غلط.
اما این اتفاق که بچهها گریه کنن به خاطر حرف یا یه رفتاری از من، میتونه بسیار بسیار بسیار به همم بریزه.
بله ممکنه اونا اشک بریزن و من با سرسختی تمام همچنان دعواشون کنم چون گریه از تقصیر آدم چیزیو کم نمیکنه!
اما در خودم فرو میریزم.
من اصلا دلم نمیخواد این احساس شدید دلسوزی و آسیبپذیری رو در مقابل بچههام داشته باشم،
اما
به نظرم دخترها وقتی کم کم بزرگ میشن، سختیهای خیلی خیلی خیلی زیادی رو تحمل میکنن که بخش بسیار زیادیش روانیه، یعنی خیلی بهشون سخت میگذره تا وجود نحیف دختربچه طورشون میشه یه خانم!
شاید بقیه نوع نگاهم رو نپذیرن، اما به هر حال این نظریه که به خاطر تجربهی زیستهی خودم دارم.
فلذا... اصلا اصلا اصلا اصلا دوست ندارم توی لحظههای بچگیِ این بچهها روی دوششون بار شم، دلشون رو بشکونم، اذیتشون کنم و...
یعنی با خودم فکر میکنم که سختگیری جهان بسه براشون؛
و خب این وسط بین این فکر و وظیفهی معلمی و تربیتی که دارم حیران مانده و اذیتم دیگه (:
.
چند روز پیشا به توصیهٔ یک مشاور، یه کتابی رو خوندم (البته هنوز تمام نشده و اسمشم نمیگم)
توش دربارهی جایگاه زن میگفت، وظایفی که بر دوششه، نگاهی که خدا بهش داره و...
بعد میدونید به چی فکر کردم؟
به این که خودِ ما آدمای نادونِ مدعی، به خیالِ خامِ پیشرفت و امیدِ واهیِ برابری، عرصهی زندگی رو بر خودمون تنگ کردیم!
وگرنه واقعا زندگی اینقدرا هم سخت نبود.
بیدِلیجات | زهرا ولیمحمدی
من اصلا دلم نمیخواد این احساس شدید دلسوزی و آسیبپذیری رو در مقابل بچههام داشته باشم، اما به نظرم
.
به نظر من کلا دخترداری فرایند دشواریه!
برای همین عقیدهام هست که اگه میشد انتخاب کنم، انتخاب میکردم که مادرِ هفت هشتا پسر باشم ولی سختیِ بزرگ کردنِ یه دختر رو متحمل نشم.