هدایت شده از آمیـگدالِروانـی³؛[rest]
چرا هیچی یادم نمیاد ازش وای
نیازدارم دوباره و سه باره بشینم بخونمش
گربه طبقه وسط؛
چرا هیچی یادم نمیاد ازش وای نیازدارم دوباره و سه باره بشینم بخونمش
فردای اون جشنیه که واسه کشتن شورشیا گرفته بودن و ویولت میره پیش زیدن که روی جان پناه نشسته بود