eitaa logo
انجمن بیکاران کتابخون
1.6هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
114 ویدیو
1 فایل
یک بیکار که تلاش می‌کند بخواند و بنویسد پس وقت گرفته شده گردن گرفته نمی‌شود. بازنشر بدید. https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1iq8129&btn=آگاتا انباری https://eitaa.com/ch_bikar_book
مشاهده در ایتا
دانلود
انجمن بیکاران کتابخون
ارواحم برگشته‌اند. این‌بار سعی نمی‌کنند چیزی را خفه کنند، بلکه عصبانی هستند از اینکه نمی‌نویسم. وقتی
بگریز، بگریز، قبل از اینکه دستشان به تو برسد، بگریز. نمی‌دانم چه هستند و چرا هستند، ارواحم را می‌گویم. لابه‌لای تمام زندگی من کلمه شده‌اند و هرشب به سراغم می‌آیند و به من یک فرصت تا طلوع می‌دهند و من هربار، ناامیدشان می‌کنم. آیا امید نیز خطرناک است یا من باید از امید هم فرار کنم؟ زیرا از بدون امید برای امید دویدن رنجیدهام. از تنها قدم برداشتن خسته‌ام. از به مقصد فرار دویدن آشفته‌ام. جسمم بی‌آب و روحم بی‌تاب است. اما اگر در باد بودن به معنای آزاد بودن نیست، پس آزادی چیست؟ پس به من بگو این تقلای روحم برای کیست؟ من فقط تا طلوع خورشید زمان دارم و شب‌هاست که مشرق خاموش مانده است. راستش، من خیلی می‌ترسم، از در شب‌ دویدن. می‌ترسم که ردی از من نماند. من شب‌ها آزادی‌ام را هدیه‌ی تاریکی می‌کنم و با هر قدمم دعا می‌کنم، شب‌ها فقط او می‌ماند و من، تنهای تنها، حتی بدون فرشتگانش، فقط او و من. می‌دانم که تمام این‌ها بهانه اند، تمام این ارواح که نباید اسمشان را بیاورم، تمام این مزخرفات، تمام این خاطرات، دارم از اینکه می‌دانم باید به سمت او بروم، فرار می‌کنم. اما او همین حالا هم با من است، در هر لحظه زیر لب‌هایم زمزمه می‌شود. همیشه فقط او هستیم و من. پس چرا به او نمی‌رسم؟ آیا باید دست از دویدن بردارم؟ ـ ـ ـ
بیا برای امشب عاشق شویم، من از تنهایی دویدن خسته‌ام... بیا عاشق شویم و تا طلوع خورشید بگریزیم.
همیشه آزاد و وحشی را در کنار هم می‌آوردم، اما حالا فقط دختری با چشمانی گود و افتاده‌ام که در رؤیاهایش، شایدهم کابوس‌هایش، دارد می‌دود. آزادی رامم کرده، طبیعتم را نیست کرده و از من یک شکارچی ساخته که ارواح جنگل را بو می‌کشد. من از پس آن‌ها برنمی‌آیم، من بدون جنون و سرکشی‌ام از پس آن‌ها برنمی‌آیم، آزادی باید مرا رها کند، باید بگذار که غرش کنم، گلویم خشک است و باید غرش کنم.
هدایت شده از فروپاشی روانی
چیزی که برای تو چند تکه کلمه‌ست، برای من سراسر درده، درست مثل دست نوشته‌هام
But I'm just a soul whose intentions are good, oh Lord, please don't let me be misunderstood
انجمن بیکاران کتابخون
همه به سوی بهشت می‌شتافتیم و همه در جهت عکس ره می‌سپردیم. چقدر درست، چقدر حالا، چقدر این روزها، چقدر ما، چقدر آدم‌ها، چقدر تناقض و باز چقدر آدم‌ها. - داستان دو شهر
از این حزب‌بازیاتون خسته‌ام.