Lilith you siren
How could you do this to me?
Lilith I'm dying
Why won't you set me free?
انجمن بیکاران کتابخون
حالا میخوام براتون از دریانورد معروف ماژلان بگم که احتمالاََ توی فیلما اسمشو شنیده باشید. فرناندو م
ماژلان در راهش به جزایر ملوک(ادویه)، به جزیرۀ سِبو برمیخوره و اونها از ترس توپ کشتی تسلیم شده و سلطانشون مسیحی میشه. وقتی ماژلان از برنجشون میخوره متوجه میشه برنجشون ادویه داره پس میفهمه که جزایر ملوک همین نزدیکیهاست.
یک جزیرۀ دیگه به نام ماکتان بوده که دشمن سِبو بوده. اما اونها نه تنها از توپها نمیترسن بلکه ماژلان رو به دست میارن و خلاصه، همراهان ماژلان رهاش کرده و جزیره رو ترک میکنن. فرماندهی ناوگان میفته دست دِلکانو به سمت جزایر ملوک.
این وسط پرتغالیها برای نابودی اسپانیاییها بادبانهاشون رو کشیده بودن، پس اسپانیاییها باید هرچه سریعتر کشتی رو پُر از ادویه میکردن و به سمت اسپانیا برمیگشتن.
انجمن بیکاران کتابخون
ماژلان در راهش به جزایر ملوک(ادویه)، به جزیرۀ سِبو برمیخوره و اونها از ترس توپ کشتی تسلیم شده و سل
اونها به جزایر ملوک رسیدند. سلطان اون جزایر مردی عرب و مسلمان بود که پیشرفت و ثروت کشور رو در تجارت با اسپانیا میدید. باهاشون خیلی خوب رفتار میکرد، هرقدر ادویه میخواستن بهشون میداد، کشتیهاشون رو تعمیر میکرد.
پادشاه پرتغال به محض اینکه شنیده بود اسپانیاییها به سمت جزایر ملوک میرن یک ناوگان رو به اونجا اعزام کرد. اما اون نمیدونست ماژلان کرهی زمین رو دور زده.
دلکانو بری رسیدن به کشورش راه بازگشت رو پیش نگرفت. بلکه راهی که پرتغالیها پیشتر کشف کرده بودند: سواحل شرقی آفریقا، دماغۀ امید نیک، سواحل غربی آفریقا و ورود به مدیترانه. اما از رقبای پرتغالی و کشته شدن توسط اونها میترسیدن.
انجمن بیکاران کتابخون
اونها به جزایر ملوک رسیدند. سلطان اون جزایر مردی عرب و مسلمان بود که پیشرفت و ثروت کشور رو در تجارت
اسپانیاییها به سواحل شرق آفریقا نزدیک شدند و در همین حین، یک کشتی داشت به اونها نزدیک میشد. بعد از وارسی، یک طومار پیدا کردن و فهمیدن اسم کشتی آرانیاست و متعلق به پرتغاله و داشته از طرف ایران و بندرعباس به سمت پرتغل میرفته اما شورشی رخ داده و کسی درش زنده نمونه.
همچنین اونها در اتاق ناخدا قالیچه و سکههای طلای ایرانی پیدا میکنن و دلکانو نام این کشتی رو، کشتی نجات میذاره چون ذخایر آردش میتونست جون اونهارو نجات بده.
دلکانو و یارانش به مسیرشون ادامه میدن تا وقتی که به غرب آفریقا میرسن. برای استراحت، وارد جزیرۀ سانتیاگو میشن و بازهم امان از شراب که زبان سرخ، سر سبز میدهد بر باد. هرچند دلکانو ملوانان رو از خوردن شراب منع کرده بود اما اونها وارد میخونه میشن و عقل از سرشون میپره.
انجمن بیکاران کتابخون
اسپانیاییها به سواحل شرق آفریقا نزدیک شدند و در همین حین، یک کشتی داشت به اونها نزدیک میشد. بعد از
حالا که دلکانو و یارانش به غرب آفریقا رسیده بودن، دیگه ترسی از برخورد با پرتغالیها نداشتند، چون بقیه فکر میکردن اونها از غرب کرۀ زمین اومدن، جایی که پاپ اعلام کرده بود متعلق به اسپانیاست و کسی فکر نمیکرد اونها کرۀ زمین رو دور زده باشن.
در میخونه، چند ملوان و سرباز پرتغالی بودن که جزیره رو فتح کرده بودن، از اسپانیاییها پیپرسن که از کجا میان؟ یکی از ملوانان اسپانیایی که حواسش جمع بوده به دروغ میگه «از هند غربی (همون آمریکا که فکر میکردن هنده) میایم و به اسپانیا برمیگردیم.»
ملوان پرتغالی میگه« امروز دیگر سفر به هند غربی دریانوردی نیست، دریانورد واقعی کسیه که مثل ما از هندوستان آمده باشد.» ملوان اسپانیاییای که مست شده بود گفت:« نه دریانورد ماییم. اگر شما از هندوستان میاید، ما از جزایر ادویه میایم.»
دوازده تا از ملوانان اسپانیایی دستگیر شدن و دلکانو و افراد باقیمونده به سرعت از ساحل دور شدند.
#History_time