sedaye enghelab namaze agha.mp3
زمان:
حجم:
7.5M
🔰اقامه نمازی متفاوت بر پیکر مطهر رهبر شهید توسط آیتالله جوادی آملی
🎙حجت الاسلام دکتر محمد رضا ملایی
🔹پژوهشگر علوم دینی و عضو هیات علمی پژوهشگاه امام صادق(ع)
🇮🇷🇮🇷🇮🇷
@bimemoj
Mansour Arzi موزیکدلmansour_arzi_najaf_che 128.mp3
زمان:
حجم:
2.4M
تمام دلخوشی زندگی من این است
که وقت مرگ بیایی و مرگ شیرین است
مگر نگفتی علی جان فمن یمت یرنی
بیا که وقت وفایت به عهد دیرین است
شهادتین مرا فاطمه تقبل کرد
بیا همه کس و کارم زمان تلقین است
سلام وادی من وادی السلام علی
کجاست وادی امن کسی که مسکین است
کفن کنید مرا رو به قبله حرمش
نجف چه جای قشنگی برای تدفین است
فراق و وصل مرا میکشد به یک میزان
سرم به دامن حیدر به روی بالین است
#روزهای_بی_سیدعلی 💚
#حکیم_شهید 🌷
🇮🇷🇮🇷🇮🇷
@bimemoj
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تمام دلخوشی زندگی من این است
که وقت مرگ بیایی و مرگ شیرین است
مگر نگفتی علی جان فمن یمت یرنی
بیا که وقت وفایت به عهد دیرین است
شهادتین مرا فاطمه تقبل کرد
بیا همه کس و کارم زمان تلقین است
#روزهای_بی_سیدعلی 💚
#حکیم_شهید 🌷
🇮🇷🇮🇷🇮🇷
@bimemoj
🔰 اغواگری ممنوع است!
🔹هر بيان عقيدهاي آزاد است، مگر بيان اغواگر و گمراه کننده.
🔹بيان اغواگر و گمراه کننده و به تعبير رايج ضال يا مضل، کتب مضله يا کتب ضاله، اين غير از بيان باطل و خلاف حق است.
🔹گاهي يک مطلبي خلاف حق است، باطل است، اما گمراه کننده نيست، کسي را تحت تأثير قرار نميدهد. مثل مطالب باطل در حوزههاي علمي، در ميان دانشمندان، براي اهل فن و خبرگان، کتاب گمراه کنندهاي که اگر دست يک آدم کم سواد بيفتد، او را اغوا خواهد کرد، براي يک دانشمند وسيلهي کار است؛ نه فقط اغوا کننده نيست، بلکه از او نظر دشمن را به دست ميآورد و عليه او فکر ميکند و انديشه و بيان ابراز ميکند. پس مضر که نيست، مفيد هم هست.
🔹گاهي در يک جامعهاي يک سخن به خاطر سطح بالاي افکار مردم گمراه کننده نيست؛ حرفي است که اگر گفته بشود، کسي را گمراه نخواهد کرد، ولو باطل است.
🔹گاهي شرايط گفتن يک حرف باطل با شرايط آن کسي و آن دستگاهي که ميخواهد جواب به آن حرف باطل بدهد، شرايط برابري است. مثل اينکه مثلاً در پاي منبر اميرالمؤمنين کسي بلند ميشود، مطالبي را بيان ميکند که اگر آن مطالب را در غياب اميرالمؤمنين، در غير مسجد جامع کوفه که خود علي(ع) آنجا حاضر است، بيان کند، شايد دلهاي بسياري از مردم را گمراه کند. اما بيان آن حرف در مسجد اميرالمؤمنين اغوا کننده و گمراهگر نيست؛ لذا اميرالمؤمنين با اين بيان ولو مغرضانه است، از روي غرض اين بيان صادر شده، سالم نيست، انتقاد توأم با سلامت نيست، اما با او برخورد اميرالمؤمنين يک برخورد کاملاً خونسرد و دور از موضعگيري است. چرا؟
🔹چون شرايط، شرايط يکساني است. يک نفري بلند شده، يک حرفي را زده، يک شبههاي را القا کرده، اميرالمؤمنين هم آنجا حاضر است، اين شبهه را برطرف خواهد کرد و همه به حقانيت منطق علي ايمان خواهند آورد و گمراهي منطق او را ميفهمند. اين اشکالي ندارد، ولو بيان، بيان باطلي است و در يک جائي هم ممکن است گمراه کننده باشد.
🔹پس شرايط بيان يک حرف باطل، چگونگي بيان يک حرف باطل متفاوت است؛ همه جا حرف باطل حرف گمراه کننده و اغواگر نيست. آنجائي که اغواگر است، مقابلهي با او لازم است و ممنوع است از نظر اسلام و مقررات اسلامي جلوي بيان او را ميگيرد...
🔹دليل و فلسفهي اين ممنوعيت هم واضح است؛ چون اساساً آزادي براي هدايت افکار است، براي رشد افکار است، براي پيشرفت جامعه است. آن آزادياي که موجب گمراهي افکار باشد، موجب رکود افکار باشد، موجب عقبگرد جامعه باشد، اين يقيناً قابل قبول نيست.
🔹پس يکي از مرزهاي آزادي بيان عبارت است از اغواگري، گمراهسازي. هر سخني که گمراه کننده و به خطا افکنندهي دلها و ذهنها در جامعه باشد، اين ممنوع است.
#حکیم_شهید ۱۳۶۶/۰۲/۱۸
https://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=21494
🇮🇷🇮🇷🇮🇷
@bimemoj
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰۱۸ ساعت تایم لپس از وداع تاریخی با رهبر شهید ایران در جمکران 🖤
۱۶ تیرماه ۱۴۰۵
🇮🇷🇮🇷🇮🇷
@bimemoj
🔰 ارکان نظام اسلامي چیست؟
🔹نظام اسلامي عبارت است از اينكه:
▪️اولاً؛ قسط اسلامي و احكام اسلامي در جامعه تحقق پيدا كند؛
▪️ثانياً؛ افراد صالح و شايسته اي متصدي و مباشر اين كار باشند (بدون وجود افراد شايسته و صالح، امكان ندارد احكام اسلامي و قسط اسلامي در جامعه پياده شود)
▪️ثالثا؛ اعتماد و باور و قبول مردم و رابطهي مستحكم ميان اين مجموعه ي خدمتگزار و مردم بايد وجود داشته باشد.
🔹هر كدام از اين سه پايه اگر كم باشد، فلسفه ي حكومت اسلامي تحقق پيدا نخواهد كرد.
#حکیم_شهید 20-8-81
🇮🇷🇮🇷🇮🇷
@bimemoj
🔰در شوق نجف
🔹زمستان سال ۳۶ به عتبات رفتم. فلسفهی این سفر این بود که مرحوم پدربزرگم میخواست خانمش و بعضی از بچّههایش را به عتبات بفرستد و مادر من را هم جزو این مجموعه قرار داد. منزلشان بودیم که به خود من گفت: «من پول سفر مادرت را میدهم؛ به شرطی که پدرت پول سفر تو را هم بدهد که تو هم با اینها بروی؛ برای اینکه یک مرد همراهشان باشد.» خب طبعاً جایی برای اینکه خود آقا بیاید، نبود؛ زیرا آمدن آقا به این معنا بود که همهی خانواده بیایند و این امکان نداشت. نفری پانصد تومان خرج عتبات میشد. آمدم به آقا گفتم و ایشان هم قبول کرد.
🔹این سفر، حدود دو ماه طول کشید؛ از راه خرّمشهر؛ یعنی همان راهی که در سفر کودکی در سال ۱۳۲۴ از آن راه رفته بودیم؛ منتها در آن سفر، از طریق قاچاق و با ترس و رعب رفتیم، در این سفر، نه، خیلی راحت سوار ماشین شدیم و رفتیم شلمچه، آنجا در مرز _هم مرز ایران، هم مرز عراق_ گذرنامههایمان را دیدند و بعد، بیدغدغه تا بصره رفتیم و از بصره هم سوار قطار شدیم و رفتیم بغداد و چند روز در کاظمین، چند روز در کربلا و چند هفته در نجف بودیم و بعد آمدیم سامره و برگشتیم ایران. البتّه من در نجف بیشتر از خانواده ماندم. این کلّیّت سفر عتبات ما بود.
🔹هدف ابتدایی من از این سفر بررسی حوزهی علمیّهی نجف نبود، لکن وقتی حوزهی نجف را دیدم، شوق ماندن در آنجا به دلم افتاد؛ دیدم نجف، جای درس خواندن است و باید اینجا بمانم. راه ماندن من در نجف هم رضایت آقا بود؛ خانم همراه بود و به نحوی میتوانستم او را راضی کنم، امّا کار اصلی این بود که باید آقا را راضی میکردم. مسئلهی تأمین مالی هم بود؛ طبعاً در نجف راه درآمدی نبود و من هم با شخص خاصّی ارتباطی نداشتم و لذا باید آقا من را از مشهد پشتیبانی میکرد. برای همین چند بار نامه نوشتم و به ایشان اصرار کردم که بمانم ولی آقا اجازه نداد و هر بار میگفت نمیشود و نمیتوانی. من از اوضاع نجف اطّلاع داشتم امّا پدرم سالها در نجف بود و سختیهای زندگی آنجا را دقیق میدانست. البتّه شرایط شهر نجف واقعاً برای زندگی سخت بود. الان مردم نمیدانند که نجف ماندن در آن زمان برای طلبه چقدر دشوار بود؛ مگر اینکه طلبه شوق خاصّی در دلش داشت؛ حالا چه شوق دنیا، چه شوق آخرت. برای من همین که در محیط نجف، همه جا درس و بحث و علم است، شوقآور و خیلی جذّاب بود و دلم میخواست بمانم؛ نشد.
🔹از جمله، علّت دیگر اینکه آقا موافق نبود که ما به نجف و بعدها به قم برویم این بود که بچّهها دور نباشند؛ به خاطر همان محبّتی که ایشان داشت، دوری ما سختشان بود. نجف که نشد؛ برای قم هم من اصرار کردم و نذر کردم و ختم گرفتم تا بالاخره راه قم باز شد؛ الحمدلله. اوقاتی که من میخواستم به قم بیایم، یکی از دلایلی که ایشان برای قم نیامدن ذکر میکرد این بود که میگفت: «شما شب که میخوابی، لحاف پس میرود، یکی باید بیاید لحاف را رویت بیندازد!» اینقدر محبّت داشت.
🌳شهید خامنهای به روایت خودش
#روزهای_بی_سیدعلی 💚
#حکیم_شهید 🌷
🇮🇷🇮🇷🇮🇷
@bimemoj
🔰آرزوهای سیدعلی ❤️😔
🔹این کتاب مرا باز در شور و حال حسرتآلود زیارت خانهی خدا و حرم رسولالله(ص) فرو برد. شور و حال و اشتیاقی که دیگر امیدی هم با آن نیست.
🔹تا به یاد دارم - از سالهای دور جوانی - هرگز دل خود را از آتش این اشتیاق، رها نیافتهام. اما حتی در دوران سیاه اختناق که هر روحانی بامعرفت و بی معرفتی، با رغبت و یا حتی از سر سیری، آسان میتوانست در خط حج قرار بگیرد ...
🔹و من نمیتوانستم! یا بهتر بگویم: هیچ حملهدار و رئیس کاروانی از ترس ساواک شاه، نمیتوانست و جرأت نمیکرد نام مرا در فهرست حاجیهای خود - چه رسد به عنوان روحانی کاروان - بگذارد. بله، حتی در آن دوران سخت هم دلم از امید زیارت کعبه و بوسه زدن بر جای پای پیامبر(ص) در مکه و مدینه، خالی نمانده بود .. و این امید، اگرچه با حج ده روزهی سال 58 که به فضل شهید محلاتی قسمتم شد، برآورده گشت، اما آتش آن شوق سوزندهتر و مشتعلتر شد ..
🔹در سالهای ریاست جمهوری چشم امید به پس از آن دوران دوخته بودم ..
🔹اما امروز ..؟ شور و اشتیاقی بیسکون و امیدی تقریبا فرو مرده ..
🔹تنها تسلا به خواندن اینگونه سفرنامهها یا شنیدن آنها است که خود بازافزایندهی شوق نیز هست.
🔹این کتاب، شیرین، موجز، با روح و هوشمندانه نوشته شده است.
🔹زیارت قبول؛ عزیز نویسنده!
زیارت قبول (70/12/10)
#روزهای_بی_سیدعلی 💚
#حکیم_شهید 🌷
🇮🇷🇮🇷🇮🇷
@bimemoj