“برايم تو بَسى”
من به جز آه! در اين سينه ندارم نفسى
آه! اى دوست! دلم را مَسِپارى به كسى
از خجالت نشد اين دفعه صدايت بزنم!
مثلِ هر بار خودت كاش به دادم برسى!
با وجودِ تو چرا كوششِ بيهوده كنم
احتياجى به كسى نيست! برايم تو بسى!
بينِ مردم تو فقط رازِ مرا ميدانى!
نگذارى برود آبرويم پيش كسى!
باز كن! پيلهی كم طاقت و تاريكِ مرا
كه به جز سوختن اى #عشق ندارم هوسى!
مرگ با زندگى بى تو چه فرقى دارد
میروم آخرِ سر از قفسى در قفسى
#امام_حسین ع
✍🏻 شاعر: ياسين قاسمى
https://eitaa.com/bineshaneha
تا گناه آمد زمینم زد، دلم را غم گرفت
مادری از راه آمد! دستِ من را هم گرفت!
روزگاری چشمهایم زمزمی از اشک بود
از دو چشمم اشک را، این معصیت کم کم گرفت!
توبهام توبه نشد، امّا تو راهم دادهای!
بین خوبان خدا! چشمِ تو من را هم گرفت!
#مادر_مهربان س
#فاطمه_زهرا س
https://eitaa.com/bineshaneha
جواد مقدمenc_17101152191684580984189.mp3
زمان:
حجم:
3.4M
به خودم میگفتم عاشق نمیشم
بیخیالِ عقل و منطق نمیشم
ولی حالا حرفمو پس میگیرم
دیگه اون آدمِ سابق نمیشم!
🎙️جواد مقدم
🌌ویژهی شب جمعه
#امام_حسین ع
https://eitaa.com/bineshaneha
ای صاحِبِ کَرَم! کَرمت را به ما بده
وِی صاحِبِ حَرَم! حرمت را به ما بده
تا «یا حسین» میشنوم زنده میشوم
ای بهتر از مسیح، دَمت را به ما بده
پروندهی سیاهِ مرا دستِ خود بگیر
با نورِ یک نگاه، قلمت را به ما بده
#امام_حسین ع
https://eitaa.com/bineshaneha
پرنده مهاجر.pdf
حجم:
455K
قطعهای از شعرِ “پرندهی مهاجر”:
پرنده محَوِ #مادر بود… دیگر…!
وَ میگفتا که مادر!
برای من شفاعت مینمائید؟
شما از عالّیناید…!
وَ حتّی خاکِ زیرِ پایتان هم نیستم من…
ولی از شوقتان مادر! دعای ندبهام گردیده مَسْکن!
خدایا! سوختم من…!
خدایا! سوختم من…!
خدایا! سوختم من…!
خدایا…!
اگر چه خاکِ زیرِ پای مادر نیستم من…
ز شوقِ #نورِ مادر سوخت این تن…!
دگر چیزی در این ظرفِ بدن نیست…!
به جز اصلِ وجودم…!
به جز نورِ عظیمِ تار و پودم…!
مرا کوبید و کوبید…!
سپس لِه کرد و شد خاک…!
وَ زآن مشتی گرفت و گِل نمود و کوزهای ساخت!
پرنده داشت… میتاخت…!
بتازید و بتازید…
به سوی نورِ #زهرا
بتازید و بتازید و شب و روز
برای مُلکِ مهدی یک زمینهساز… باشید!
اباالفضلی بتازید! و برای فاطمه سرباز! باشید!
بتازید و بتازید…!
وَ چون اَلسّابقون ممتاز باشید!
#امام_مهدی عج
#صاحب_الزمان عج
#امام_زمان عج
#دعای_ندبه
#پرندهی_مهاجر
✍🏻 شاعر: سید محسن مسعودی
https://eitaa.com/bineshaneha
چون فاطمه، تجلّیِ آن نهرِ کوثری!
وز منظرِ صفات! تو ظهوری ز مادری!
پَر میکِشم به سوی تو ای محضرِ خدا!
چون در نظامِ حق! تو همان نورِ محضری!
#مادر_مهربان س
#امام_مهدی عج
#صاحب_الزمان عج
https://eitaa.com/bineshaneha
شاپرک.pdf
حجم:
321K
قطعهای از شعر #شاپرک
در همین حال و هوا…
ناگهان شاپرکی را دیدم
پَرزنان در وسطِ دهکدهی تاریکی…!
پیِ نوری میگشت…
تاختم تا بِرسم نزدیکش
وَ ببینم او کیست؟
کاین چنین در پیِ #نور مهدی است…!
بر لبش زمزمهای بود! فقط نور… فقط نور…!؟
داشت چون ماه و ستاره زآن دور…!
داستانهای عجیبی میگفت!
از غم و درد فراق…
از امید و اشتیاق…
عشقِ نورِ مهدی…
در وجودِ پاکش…
فوران میزد و میتاخت… به سوی فردا…!
تا شود غرق وجودِ #زهرا…!
پیشتر رفتم و زو پرسیدم
تو که هستی؟ ای دوست!
کاین چنین چهره و نورت همگی چشمهی اوست!؟
با سلام و صلواتی! میگفت…
روزگاری منِ پروانه چو کِرمی بودم
با خزیدن به رخِ پیکرِ خاک…
راه… میپیمودم…
با تنی بی پر و دست…
بر زمین بودم و یک لانهی پست…!
فطرتم! بود… به دنبال کسی…
شوقِ پرواز به سوی نورش…
در وجودم! فوران داشت بسی…
لیک… گویی بدنِ کرمْ صفتْ! چون قفسی
داشت میکُشت مرا…
من ز دارِ دنیا…
داشتم یک قفسِ بی پَر و پا…!
میخزیدم پیِ نور…!
تا شَوم پنجرهای بهرِ #ظهور…!
#مادر_مهربان س
#فاطمه_زهرا س
#امام_مهدی عج
#امام_زمان عج
✍🏻 شاعر: سید محسن مسعودی
https://eitaa.com/bineshaneha