3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دکوراسیون اتاق خواب
.
.
بیراهه /★*
@birahe_e
273K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رازهای خانهداری و آشپزی 😉
.
.
بیراهه /★*
@birahe_e
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دکوراسیون آشپزخانه
💡
.
.
بیراهه /★*
@birahe_e
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چادرعروست روساده نبرخودت تزیین کن😍
چادرعروس روچندلایه بذارروهم مثل بادبزن تاکن وسطش روباروبان یامرواریدیاگل ببند این یه روش ساده برای کسایی هست که نمیخوان هزینه تزیین خنچه بدن😊برای تزیین پارچه هم میتونی ازهمین روش استفاده کنی😍😍😍
.
.
بیراهه /★*
@birahe_e
بیراهه
با حالت بی خبری گفتم: مگه قبلا هم اینجا آمده بودی؟ قائد که دستمُ خونده بودم چیزی نگفت و با نگاهی ک
میدونستم آذر و احمد از اینکه من با قائد ازدواج کنم خوشحال بودن
چون اینجوری خیالِ خودشون بابت علی راحت میشد.
قائد با درموندگی گفت:
ماه صنم با من ازدواج کن و بشو خانمم، تاج سرم، مگه تو این دنیا من کیو دارم نه پدری نه مادری تو و مهری بشین همه کَسم
من درمانده تر از قائد در حالی تو دلم آشوب بود
گفتم: من قبلا گفتم جز حس برادری بهت حس دیگه ای ندارم،
دختر برای تو زیاده اونم هم سن و سال خودت
تو رو به خدا دیگه حرفش نزن ...
به داخل اتاق رفتم
و درُ بهم زدم و قائد تنها گذاشتم.
متکایی برداشتم و سرم رو روش گذاشتم،
حتی حوصله فکر کردن به ازدواج و اتفاقات افتاده رو هم نداشتم ...
قائد رفت و اینُ از بسته شدن در حیاط فهمیدم.
بعد از این ماجرا دیگه قائد دور و برم نیومد
مثل اینکه فهمید من هیچوقت باهاش ازدواج نمیکنم.
خسته مسیرِ خونه رو در پیش گرفتم امروز برای قابله گری رفته بودم
و از صبح تا الان که نزدیکِ غروبه حیرون شده بودم
.
بیراهه /★*
@birahe_e
بیراهه
میدونستم آذر و احمد از اینکه من با قائد ازدواج کنم خوشحال بودن چون اینجوری خیالِ خودشون بابت علی را
و تموم بدنم کوفته شده بود،
باز به خمِ کوچه که رسیدم قامتِ مردی دیدم
که درِ حیاطُ میکوبه چون هوا گرگ و میش بود زیاد دقیق نشدم،
با فرض به اینکه قائد دوباره آمده تا پاپیچم بشه اعصابم خورد شد
و با گام های تند و محکم به طرفش رفتم و هنوز نرسیده چاک دهانم باز کردم،
مگه بهت نگفتم
دیگه این دور و بر پیدات نشه
صد بار گفتم من زنِ تو نمیشم قائد....
- قائد دیگه کیه ؟! کی خواستگاریت کرده ؟
با شنیدنِ صدای علی دَر دَم روح از تنم پَر کشید،
دهانِ بازمُ بستم لب زدم
- علیی،!!!!
علی جلوتر که اومد چهرهاش با نورِ ماه که تازه از پشت ابر ها درآمده بود
نمایان شد،
ریشهاش بلند شده بودن
و به نظر خسته و آشفته میاومد.
.
بیراهه /★*
@birahe_e