eitaa logo
بیراهه
11.2هزار دنبال‌کننده
7.1هزار عکس
1.4هزار ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دکوراسیون اتاق خواب . . بیراهه /★* @birahe_e
273K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رازهای خانهداری و آشپزی 😉 . . بیراهه /★* @birahe_e
🍀طراحی 😉 . . بیراهه /★* @birahe_e
3.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دکوراسیون آشپزخانه 💡 . . بیراهه /★* @birahe_e
11.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چادرعروست روساده نبرخودت تزیین کن😍 چادرعروس روچندلایه بذارروهم مثل بادبزن تاکن وسطش روباروبان یامرواریدیاگل ببند این یه روش ساده برای کسایی هست که نمیخوان هزینه تزیین خنچه بدن😊برای تزیین پارچه هم میتونی ازهمین روش استفاده کنی😍😍😍 . . بیراهه /★* @birahe_e
بیراهه
با حالت بی خبری گفتم: مگه قبلا هم اینجا آمده بودی؟ قائد که دستمُ خونده بودم چیزی نگفت و با نگاهی ک
میدونستم آذر و احمد از اینکه من با قائد ازدواج کنم خوشحال بودن چون اینجوری خیالِ خودشون بابت علی راحت میشد. قائد با درموندگی گفت: ماه صنم با من ازدواج کن و بشو خانمم، تاج سرم، مگه تو این دنیا من کیو دارم نه پدری نه مادری تو و مهری بشین همه کَسم من درمانده تر از قائد در حالی تو دلم آشوب بود گفتم: من قبلا گفتم جز حس برادری بهت حس دیگه ای ندارم، دختر برای تو زیاده اونم هم سن و سال خودت تو رو به خدا دیگه حرفش نزن ... به داخل اتاق رفتم و درُ بهم زدم و قائد تنها گذاشتم. متکایی برداشتم و سرم رو روش گذاشتم، حتی حوصله فکر کردن به ازدواج و اتفاقات افتاده رو هم نداشتم ... قائد رفت و اینُ از بسته شدن در حیاط فهمیدم. بعد از این ماجرا دیگه قائد دور و برم نیومد مثل اینکه فهمید من هیچوقت باهاش ازدواج نمیکنم. خسته مسیرِ خونه رو در پیش گرفتم امروز برای قابله گری رفته بودم و از صبح تا الان که نزدیکِ غروبه حیرون شده بودم . بیراهه /★* @birahe_e
بیراهه
میدونستم آذر و احمد از اینکه من با قائد ازدواج کنم خوشحال بودن چون اینجوری خیالِ خودشون بابت علی را
و تموم بدنم کوفته شده بود، باز به خمِ کوچه که رسیدم قامتِ مردی دیدم که درِ حیاطُ میکوبه چون هوا گرگ و میش بود زیاد دقیق نشدم، با فرض به اینکه قائد دوباره آمده تا پاپیچم بشه اعصابم خورد شد و با گام های تند و محکم به طرفش رفتم و هنوز نرسیده چاک دهانم باز کردم، مگه بهت نگفتم دیگه این دور و بر پیدات نشه صد بار گفتم من زنِ تو نمیشم قائد.... - قائد دیگه کیه ؟! کی خواستگاریت کرده ؟ با شنیدنِ صدای علی دَر دَم روح از تنم پَر کشید، دهانِ بازمُ بستم لب زدم - علیی،!!!! علی جلوتر که اومد چهره‌اش با نورِ ماه که تازه از پشت ابر ها درآمده بود نمایان شد، ریش‌هاش بلند شده بودن و به نظر خسته و آشفته می‌اومد. . بیراهه /★* @birahe_e
محمدرضا گلزار