16.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بدون فر،بدون همزن،جذاب و سریع درستش کن همه بگنwooooo
مناسب واسه عید،ماه رمضون،و هر مناسبت دیگه ای 🫰🏻
مواد لازم:آرد نخودچی:۱۰۰گرم،روغن جامد:۳۰گرم
کره:۳۰گرم،شکلات:رنگای دلخواه،پودر قند:۳۰گرم(۱/۳پیمانه)،پودر هل،دارچین و زنجبیل:به مقدار لازم
.
.
بیراهه /★*
@birahe_e
بیراهه
💔ماه صنم💔 - جانم،جانانِ من... میدونی از دوریت این چند وقت چی کشیدم مردم و زنده شدم اونوقت اینجا ب
علی قدمی عقب رفت و گفت:
فردا جایی نرو میام با چند نفری خونت
سری تکون دادم و دست مهریُ گرفتمُ
به داخل خونه رفتم
شب تنها چیزی که تو ذهنُ افکارم میگذشت
علی بود و بس،
دلم میخواست اینبار جواب بله بهش بدم و خودم رو از این بلاتکلیفی نجات بدم،
چرا باید نگران کسانی باشم
که حتی زنده و یا مرده بودنِ من براشون اصلا ذره ای اهمیت نداره
صبح زود به جون حیاط و خونه افتادم
و تا ظهر مثل دسته ی گل تمیزش شد. کمی خرید کردم
و لباس زیبایی هم به تنِ خودم و مهری کردم،
همه چیز آماده بود
تا مهمون های علی و خودش برسند،
آینه ی دستیمو برداشتم
و سرمهی سنگمُ به چشمانم کشیدم
که خیلی چهره مو تغییر داد،
مهری کنارم آمد
و با خنده گفت: ننه فکر کنم قراره منم بابا دار بشم نه؟
بوسه ای روی پیشونیش کاشتم
و با مهربونی گفتم: آره دخترم..
مهری بالا پایین پرید
و من بغضمُ به سختی قورت دادم،
.
بیراهه /★*
@birahe_e
بیراهه
علی قدمی عقب رفت و گفت: فردا جایی نرو میام با چند نفری خونت سری تکون دادم و دست مهریُ گرفتمُ به د
چقدر دخترم بدون پدر ناراحتی کشیده که الان به جمله ی من دلخوش شده ...
درب به صدا آمد
چون نیمه باز گذاشته بودمش
آقای جلالی و اکرم خانوم به داخل حیاط آمدن،
فوری پا شدم و به استقبالشون رفتم، ظهری پیش اکرم خانم رفته بودم
و ازش خواستم با همسرش به عنوانِ بزرگترم در مجلسِ خواستگاری حضور داشته باشن
که اکرم خانوم با مهربونی قبول کرده بود.
- سلام اکرم خانوم لطف کردین اومدین بفرمایید داخل..
اکرم خانوم و آقای جلالی رو به بالای اتاق راهنمایی کردم،
اکرم خانوم بقچهای به طرفم هول داد
و گفت:ننه جان بیا این کلوچه های تازه و داغُ خودم برات درست کردم
تا بیاری جلوی مهمون هات
.
بیراهه /★*
@birahe_e