eitaa logo
خونه‌‌ من‌وممبرا!
571 دنبال‌کننده
6.5هزار عکس
148 ویدیو
14 فایل
خونه مونه: https://eitaa.com/joinchat/4091741413C43188b937d نامه هات: https://harfeto.timefriend.net/17773112215189 شنوای حرفاتونツ خودمم اینجا: @maahsor
مشاهده در ایتا
دانلود
خوش اومدی ممبر ولی اشتباه به عرضت رسوندن سینگل باش و پادشاهی کن👩🏻‍🦯😂✨
هر ممبری دست یکی از دوستاشو بگیره بیاره چنل دیگه نیازی به تبلیغ نیس🥸🤌🏻😂 پ.ن:حقیقتا درگیرم سرم عاید شه چشم😅
همینو بگو🤣
شهیدابراهیم هادی... نیازی به معرفیش نیست معروف ترین شهید گمنامه:)
انگار خعلی خوشتون اومده😔😂 شهید منو بده برم؟🤨🤣 باش🦦 شهید حججی کتابش سربلند ش هم تو چنل هس
برو کتاب «ساجی» رو بخون عشق کن:)
چرا منم هستم🤝😂
من هر شهیدی به دلم افتید گفتم ممبر وا. شهدا خودشون انتخاب میکنن🤌🏻🚶🏻‍♀ اینطور که معلومه دو آتیشه ای😉😂
شهید سیاهکالی و تامام😌🤌🏻 کتابشونم که خیلی معروفه: یادت باشد
خونه‌‌ من‌وممبرا!
چرا به من ایمان بیاری؟ https://eitaa.com/bitolpost/2733 به برادر شهیدت ایمان بیار:)))✨ من و ممبرا خو
و اما ماجرای این دوستمون... _هوم راس میگی :) خب با نام و یاد خدا بذار تعریف کنم قصه از اونجا شروع میشه که سال ۴۰۱ اغتشاشات شروع شد من خونواده مادریم اینطوری‌ان که مذهبی هستن ولی سیاسی نیستن 😐 و حتی بعضی جاها مخالف جمهوری اسلامی و آقا ! کلاس زبانم هم همه برانداز باشگاه هم که قبلا میرفتم کلا همه برانداز بودن (اینا رو دارم میگم که از محیطی که توش بودم با خبر شی 😂) من با توجه به این محیط و چیزایی که روزانه میشنیدم به شدت از ایران و جمهوری اسلامی و آقا بدم میومد وقتی که فیلم های شهید علی‌وردی بیرون اومد نمیدونید چقد خوشحال بودم !🙃 میگفتم که باید با همشون همین کار رو بکنیم و هر چی فحش بود نثارشون میکردم ... من بخاطر اینکه خانواده مادری مذهبی بودن مجبور بودم روسری سرم باشه ولی خودم هیچ علاقه ای بهش نداشتم . تقریبا ۷ ماه که گذشت و اغتشاشات آروم شد یه لحظه ذهنم رفت سمت اون موقع ها. یه سرچ زدم و یه ذره درباره شهید علی‌وردی و شهید عجمیان خوندم خصوصیات اخلاقی و نحوه شهادت و همممه چی. بعد یدفعه به خودم اومدم. گفتم که ببین اینا الان اینطوری ان و به این شکل دارن طرف رو زجرکش میکنن. تا حالا کی با یه برانداز این کارا رو کرده؟ دقیقا کجا جمهوری اسلامی انقد خشونت به خرج داده ؟ خلاصه اونجا بود که دیدم عوض شد ولی هنوز حجابم به اجبار بود. یه بار دیگه نشستم با خودم فکر کردم که ایشون برای دفاع از رفته بودن اکباتان ؟ امنیت! کشور !‌ ناموس ! و چادری که داشتن از سرِ محجبه ها میکشیدن ! خب ؟ الان من به این چیزا توجهی دارم ؟ اصلا برای حجابم ارزشی قائلم ؟ تو همون حوالی بودم که یه بنده خدایی کتاب «ترگل» رو بهم معرفی کرد. و بعد از خوندنش چادر سر کردن بیشتر بهم اثبات شد ! ولی خب یه مشکلی بود همونطور که گفتم تو باشگاه و کلاس زبان همه بی‌حجاب و برانداز بودن ! و منم فردی نبودم که نظر مردم و نوع نگاهشون برام مهم نباشه! یعنی به خاطر اینکه چیزی بهم نگن و تیکه متلک نندازن سریع از عقایدم دست میکشیدم! برای اینکه با خودم کنار بیام دوباره رفتم سراغ شهید علی‌وردی. بعد یه لحظه اونجاش یادم افتاد که بهشون گفتن به رهبر توهین کن و شهید هم گفتن :«آقا نور چشم ما هستن.» یعنی چی ؟ یعنی میتونست توهین کنه ! نظرش رو عوض کنه و زنده بمونه ! ولی خب پای عقایدش موند! حالا توی باشگاه و کلاس زبان که دیگه قرار نیست منو بکشن😂 ته تهش تیکه متلک و قهره که خب اونم به درک! اینطوری بود که با توسل به حضرت فاطمه و شهید علی‌وردی با چادرم اونجاها هم رفتم :) این از جوری که من تغییر کردم حالا بریم نشونه ها رو براتون بگم 😃😂 . توی اعتکاف امسال من عذاب وجدان خیلییی شدیدی برای اتفاقای ۴۰۱ گرفته بودم. شب دوم همینطوری داشتم دعا یمخوندم یه لحظه به ذهنم رسیدم و گفتم که اگه حلالم کردین یه نشونه ای چیزی بفرستین. شب بعدش میخواستن یادواره شهدا بگیرن. یه تعداد زیادی پلاک شهید با عکسشون روی زمین بود و قرار بود هر کس چند تا برداره و بره بده به مسئولش که وصل کنن. هر کسی تقریبا ۷ تا برداشت و رفت. به من چیزی نرسید و با غم و غصه ای فراوان همراهشون راه افتادم. بعدش که رسیدیم و شمارش کردیم فهمیدیم یه پلاک نیست‌. گفتن که من برم و بگردم و بیارمش. رفتم اونجا و دیدم دقیییقا کنار جایی بوده که من نشسته بودم. وقتی پلاک رو برداشتم دیدم عکس شهید علی‌وردیه :)))) اون پلاکارو وصل کردن. برای برنامه اومدیم شانسی یه جا نشستیم و اصلا حواسمون نبود که کجاییم. برنامه شروع شد و سرم رو آوردم بالا. پلاک شهید دقیییقا رو به روم بود :) بعد اعتکاف هم یه پک هایی بهمون دادن که توشون یه عکس شهید هم بود. برا هر کس یه شهید افتاده بود و با شوخی و خنده داشتیم پاکت های عکس شهید رو باز میکردیم. نوبت رسید به من. بچه ها گفتن که چه شهیدی میخوای برات بیوفته؟ اول با خودت بگو بعد بازش کن. چشمامو بستم و با خودم گفتم نشونه که یادتون نرفته ؟ :) پاکت رو باز کردم ... و عکس شهید علی‌وردی و شهید عجمیان بود 🙃🙃🙃🙃 . امشب هم که بهت گفتم و اون اتفاق افتاد ...