من و اون انقدر بهم اعتماد نداریم که ساده ترین عکسایی هم که از دور و برمون میفرستیم رو ویو وانس میزنیم ولی از کل زندگی هم خبر داریم.
میگرن اینجوریه که چشمات داره از حدقه داره در میاد ولی حتی نمیتونی چراغارو کم کنی و بخوابی تا خوب بشی.
جدی یه وقتا که اینجور میشم فقط میرم چشمامو یا پیشونیمو میچسبونم به شیشه که یخ زده و تلاش میکنم نفس بکشم.
اطلاعاتم روز به روز درمورد تداخل های دارویی منجر به مرگ داره زیاد میشه و فک کنم این جالب نباشه.
کل هفته رو منتظر جمعه بودم که صبح راحت بخوابم ولی الان آرزو میکنم کاش فردا صبحم میتونستم برم اونجا.