همون موقع اسی اومده بود حرفای منو شنیده بود💔
اصلا کاری به حرفای مامانش نداشت زد تو دهنم لبمو پاره کرد😭😭😭😭
منم نه با کسی حرف زدم نه غذا خوردم تا ابروشون بره😏
صبح که مامانش رفت زنگ زدم آژانس اومدم خونه مامانم💔
ابجیا من طلاق نمیگیرم چون اقا اسی رو خیلی دوست دارم الان منتظرم بیاد اشتی قبلا هم اینطور شدیم😔💔
ابجیا همسایه مون زنگ زد گفت مادرشوهر و خواهرشوهرت رفتن خونه تون😭
بدون اجازه من رفتن خونه ام الان سر میکنن تو همه وسایلام😭😭😭