هدایت شده از "الف_جیم "
همونجایی که سهراب میگه جای رسیدنه و پهن کردن یک فرش و بی خیال نشستن...
هدایت شده از وَردسِپِهر.
سلااام با دومین تقدیمیِ وَردسِپِهر ☁
ـ
_ این پیامو + این پست رو بفرست توی کانالِ قشنگت و عضو کانالم باش و یه عدد از ۱ تا ۴۰ انتخاب کن.
+ منم بهت یه شعر از فاضل نظری یا حامد عسگری میدم؛)
[ ممبرا هم میتونین شرکت کنینااا ]
ـ
.برای تگ و عددت = بفرست اینجا ✨
ناامید شدن یه داستان کوتاهه.
یه پایان مزخرف برای دو روز زندگی، با صدای تق بسته شدن دفتر. قبلش تو میتونی شاد باشی و زندگیت رو بگذرونی، بعدش دیگه انگار وجود نداری. حتی اگر "راز جاودانگی" رو کشف کنی، تهش فقط یادت پیش آدما میمونه، نه خودت. پس کنار هر کاری میپرسی:خب که چی؟تهش چی بشه؟
پس فقط گذشتن زندگیت رو تماشا میکنی. باز از خودت میپرسی: خب که چی؟ زندگی کنم که چی بشه؟
اونجاست که دیگه هیچ چیز معنی نداره. نه لبخند مادرت، نه گریهی دوستت، نه مرگ.
اما واقعیت اینه که تو بخشی از دنیای دور و بریات هستی. و برای خیلی ها یک تیکه از پازل زندگیشونی.واقعیت اینه که هر کارت، ممکنه باعث یه شادی کوچک یا یه غم عمیق بشه. واقعیت اینه که ما انسان ها به هم وابستهایم. نه برای درمان یا خرید، برای زنده بودن. برای زندگی کردن به جای مردگی کردن در زمانی که زندهای....
#دلنوشته