ولی جوری که برای مجموعه زیبایی های ناقص هر ثانیه دارم اکلیلی میشم>>>>>>
بخواب هلیا دیر است، دود دیدگانت را آزار میدهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجرهات را پاک نخواهد کرد دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانهات نخواهد گذشت. چشمانت چه دارد که به شب بگوید؟
سگ ها رویای عابری را که از آن سوی باغ نارنج میگذرد پاره میکنند.
شب از من خالیست.
_بار دیگر شهری که دوست داشتم