بخواب هلیا دیر است، دود دیدگانت را آزار میدهد. دیگر نگاه هیچ کس بخار پنجرهات را پاک نخواهد کرد دیگر هیچ کس از خیابان خالی کنار خانهات نخواهد گذشت. چشمانت چه دارد که به شب بگوید؟
سگ ها رویای عابری را که از آن سوی باغ نارنج میگذرد پاره میکنند.
شب از من خالیست.
_بار دیگر شهری که دوست داشتم
نفرین بی ریا ترین پیام آور درماندگیست.
_بار دیگر شهری که دوست داشتم
ناشناس قبلی مرد.
ناشناس جدید:
https://abzarek.ir/service-p/msg/4039245
https://eitaa.com/Nummer_ett/15227
وای چه جالب:)
من و دختر خالم هم خیلی با هم صمیمی بودیم یه زمانی...