eitaa logo
☆بیت آزاد در مثلث برمودا☆
90 دنبال‌کننده
637 عکس
28 ویدیو
3 فایل
به نام خدا به مثلث برمودا خوش اومدی! بیت ها بهم پیامتو میرسونن🦖 https://daigo.ir/secret/81996381621 : پستچی پستچی²:https://abzarek.ir/service-p/msg/4039245 #پچ‌نامه‌رسون‌اول‌و‌آخر‌ماست هزینه ورود: یک لیوان مایه کهربایی رنگ نولان پست: @postchi12
مشاهده در ایتا
دانلود
لیلی سلام، احوال محوال؟
کلا حتی اسمای آهنگای قدیمی هم از جدید قشنگ تره
وای ناکدبانو خیلی قشنگه>>>>>😭
یه ناشناس بریم از رو علافی🤡 اتاق دریافت پیام عمارتِ هد𝙰ـلین در خدمت شما : https://harfeto.timefriend.net/17778930140582 به تمامی شما کلاغای عزیز و همچنین خون آشام ها ،گرگینه ها، الف ها،دزدان دریایی ، جادوگر ها،شیاطین،روباه های نه دم و غیره خوش آمد گفته میشه🎀✨ انگور مکنید دوزتان🤡💔 (همسایه ها چک نکردم اگه وسط چالشی چیزی فور دادم شرمنده پاک کنید...)
یه دسته و اون دست یه طنابی رو گرفته. هی، فکر میکنی اگه طناب رو ول کنه میفته؟ نه، چون اگه یه سانتیمتر کش بیاد پاهاش کف زمین رو لمس میکنه. ولی چشماش رو بستن، بهش قبولوندن که اگه طناب رو ول کنی میفتی و میمیری. اون هم درسته که چشماش بستس ، ولی سال هاست طناب رو گرفته. دستاش خراشیده شدن، منتظر مونده که یکی نجاتش بده. ولی اگه طناب رو ول کنه، نجات پیدا میکنه. کدوم یکی از ما هستیم،کدوم؟ کدوممون مثل اون بدون آگاهی طناب رو گرفتیم؟
یه چیز بامزه: من از باژ کتاب خریده بودم (اون موقع تخفیف داشت) بعد هرچی صبر کردم کد رهگیری نذاشت. رفتم به طرف گفتم(به مدیر فروششون) بعد یارو انگار فقط میخواست بپیچونه گفت که ما کتاب نداریم_(مشتی یه بهونه بهتر خب🤡) خلاصه که داستان داشتیم تا فرستادنش، دیگه رسید و من به کتابام دست نزدم تا دو روز پیش👐، شروع کردم یدونه رو بخونم دیدم ۶۰ صفحه اول نیست! (برای من غم بزرگیه...) خلاصه که بهشون گفتم دوباره ولی خب پشتیبانی‌شون از طریق چت یه خورده ضعیفه، پس زنگ زدن بهترین راه بود! بار اول طرف اینجوری بود که:"نه نگران نباشید! کتاب به دستتون میرسونیم!" و از اینجور داستانا. بار دوم گفت:"ببینید الان باید به دفتر زنگ بزنید که اونجا شلوغه و از اینجور داستانا. بذارین شماره بدم..." خلاصه شماره داد و ما فکر کردیم که شماره دفتر نشر باژه. زنگ زدیم به اونجا گفتیم که آقا کتاب دست ما ناقصه و اینجور چیزا... نگو شماره دفتر باژ رو نداده بود! شماره خودش بود! برای بار سوم اینطوری گفت:"عهه نهه خانممم اینجااا واسههه سفارشاتتت اینترنتییی نیستتت!" خلاصه دیگه خنده ما دست خود نبود، این بود آنچه به سر ما آمد😔👈👉
هدایت شده از بال شکسته:)
ترسِ "نشدن" اگر بر ما غلبه كند، به بيماری "نيمه‌كاره رها كردن" مبتلا می‌شويم. _دیوانه‌وار