مجــ³¹⁵ــنون
هیچی دیگه خلاصه گُشنه و تشنه ساعت دوازده شب اومدیم خونه که شام بخوریم و دیدیم شامی وجود نداره💔🥲
و مامان خانوم برامون سیب زمینی آورد بودن از خونه خاله🙃👩🦯
اقا من امروز هیچی درس نخوندم و همین داره اذیتم میکنه💔اینکه دیگه هم وقت نمیشه بخونم داره رو مُخم میره😶👩🦯