eitaa logo
☁️ وقتی ابرها جوانه میزنند ☁️
27 دنبال‌کننده
57 عکس
16 ویدیو
0 فایل
_ من؟ هارو هستم _ اینجا؟ برای ثبت روزهای سبز، یا شاید آبی _ کپی؟ فور کنید🫶🏻
مشاهده در ایتا
دانلود
~ نقاشی کوچولوی کنار دفتر / ۲ مهرِ ۱۴۰۵
🌱 شاید من _ بالاخره تونستم ( با شادیِ فراوان ) _ آره تونستی مثل همیشه ( با پوزخند و نگاهِ تمسخر آمیز ) _ منظورت چیه؟ من بعد مدت‌ها بالاخره یه شخصیت طراحی کردم ( نا‌امید و کمی عصبانی ) _ آره و اینم مثل قبلی‌ها صورتش تقارن نداره _ ولی تلاش میکنم که ... ( تقریباً نااُمید ) _‌ آه فکر نکن نمیدونم چون نتونستی چشمش رو خوب بکشی تبدیلش کردی به یه چشم‌بند ( با عصبانیت و نفرت ) _ آره راست میگی حتی نتونستم درست رنگ‌آمیزی بکنم ولی من تلاشم رو میکنم هر چقدر هم که سخت باشه ( کمی عصبانی ) _ که چی بشه؟ به کجا برسی؟ _ که وقتی میمیرم به این فکر کن که تونستم، تونستم تصویرسازی بکنم، تونستم ترسم رو شکست بدم، تونستم انجامش بدم؛ حتی ناقص ( شاید مطمئن ) _ خب...بعد انجام دادنش.‌. چه احساسی داری؟ ( با تردید ) _ آممم میدونی وقتی به چشم‌های شخصیتی که طراحی کردم نگاه میکنم یه حس عجیبی پیدا میکنم، نمیدونم چجوری توضیح بدم! ( با ذوق ) _ مثل اینکه خودت رو توی چشم‌های اون میبینی که شجاع‌تر شدی و این باعث میشه قلبت پروانه‌ای بشه؟ ( آرام و بی‌دفاع ) _ آره، ولی تو از کجا میدونی؟! ( کنجکاو ) _ مهم نیست. ( با یه لبخند آروم و تلخ )