🌱 شاید من
_ بالاخره تونستم ( با شادیِ فراوان )
_ آره تونستی مثل همیشه ( با پوزخند و نگاهِ تمسخر آمیز )
_ منظورت چیه؟ من بعد مدتها بالاخره یه شخصیت طراحی کردم ( ناامید و کمی عصبانی )
_ آره و اینم مثل قبلیها صورتش تقارن نداره
_ ولی تلاش میکنم که ... ( تقریباً نااُمید )
_ آه فکر نکن نمیدونم چون نتونستی چشمش رو خوب بکشی تبدیلش کردی به یه چشمبند ( با عصبانیت و نفرت )
_ آره راست میگی حتی نتونستم درست رنگآمیزی بکنم ولی من تلاشم رو میکنم هر چقدر هم که سخت باشه ( کمی عصبانی )
_ که چی بشه؟ به کجا برسی؟
_ که وقتی میمیرم به این فکر کن که تونستم، تونستم تصویرسازی بکنم، تونستم ترسم رو شکست بدم، تونستم انجامش بدم؛ حتی ناقص ( شاید مطمئن )
_ خب...بعد انجام دادنش.. چه احساسی داری؟ ( با تردید )
_ آممم میدونی وقتی به چشمهای شخصیتی که طراحی کردم نگاه میکنم یه حس عجیبی پیدا میکنم، نمیدونم چجوری توضیح بدم! ( با ذوق )
_ مثل اینکه خودت رو توی چشمهای اون میبینی که شجاعتر شدی و این باعث میشه قلبت پروانهای بشه؟ ( آرام و بیدفاع )
_ آره، ولی تو از کجا میدونی؟! ( کنجکاو )
_ مهم نیست. ( با یه لبخند آروم و تلخ )
#ابر #هارو_مینویسد
- این روزا هیچ کاری انجام نمیدم، بعضی وقتا بنظرم روز خیلی طولانیه و بعضی وقتا بنظرم خیلی کوتاهه، به نتیجهای نرسیدم که روز طولانیه یا کوتاه؛ ولی هر چی که هست من همه روزم رو به بطالت میگذرونم.
- دلم میخواد دوباره پشت میزم بشینم و شروع کنم به تلاش کردن برای آرزوهام، دلم میخواد دوباره شیرینی درست کنم، دوباره مداد دستم بگیرم و یه آدمک یا شاید یه داستان خلق کنم؛ فقط دلم میخواد دوباره یه کاری انجام بدم هر چند ناقص.
- با اینکه میخوام ولی نمیتونم، فکر کنم این یه خپل جدیده یا شایدم همون خپل قبلیه فقط بزرگتر شده، نمیدونم کیه و کی قراره بره و نمیخوام باهاش بجنگم شاید نیاز داره حرفش رو بشنوم ولی مسئله اینه که حرف نمیزنه.
- دارم فکر میکنم چجوری کاری کنم که پیشم راحت باشه و حرفاش رو بزنه و به نتیجه رسیدم که با فکر نمیشه باید شروع کنم به انجام دادن یه کاری هر چقدر ناقص :)
خدایا شکرت
#برگ #ابر
ترسی که میخوام این هفته بذارم کنار ترس از رها کردن و ترس از دوباره شروع کردن :)
~ برای چالش ریحانیلِ عزیز
~ ۱۴ مهرِ ۱۴۰۵
JVKE14 - this is what heartbreak feels like - JVKE (320).mp3
زمان:
حجم:
6.6M
~ When I cry myself to sleep
I see you in my dreams
- امروز از صبح که بیدار شدم حس و حال خوبی داشتم، صبحونه موردعلاقهام رو خوردم، کلی بارون بارید، نمازم رو اول وقت خوندم، قرآن خوندم، یه آلبوم خوشگل با کلی آهنگِ زیبا پیدا کردم، یکم تصویرسازی تمرین کردم؛ خوشحالم که دارم به زندگی برمیگردم.
خدایا شکرت :)
#برگ