وقتی حامله بودم ولم کرد بعد دو سال برگشت گفت نه برای بچه اهمیت میدم نه تو منم تا یک سال نتونسته بودم درست حسابی غذا بخورم و برای بچه میدادم واسه همین شدید لاغر شده بودم بعد یهو بیهوش شدم و حتی یبارم رفتم اون دنیا و برگشتم بعدشم این تزسید اومد به امبولانس زنگ زد و بعد اره سه ماه میگذره که
میاد دوباره تو اتاق و من میگم برای چی هنوز اینجا هستی و چرا نذاشتی بمیرم و این حرفا
اینم گفت چون خب بچه هست تو باید از بچه محافظت کنی منم گفتم توهم میتونی ازش محافظت کنی اونم گفت نه
گفتم همه ی اینارو بخاطر فوتبال داری میکنی اونم گفت اره