بعضی وقتا میگم اندازهی زمین و آسمون دوستت دارم؛
بعد خودم میخندم…
چون زمین چه میدونه دل من چقدر وسعت داره وقتی اسم تو میاد وسط؟
تو برام یه آدم ساده نیستی،
یه افقی…
هرچی بیشتر سمتت میام، دورتر نمیشی، حتی عمیقترم میشی.
شبیهِ آسمونی که هر شب یه ستارهی تازه از تو رو میکنه.
دوست داشتنت شبیه نفس کشیدنه؛
نه میشه کمش کرد،
نه میشه قایمش کرد.
انگار قلبم اسم تو رو حفظ شده
و هی تکرارش میکنه،
بیوقفه… بیخستگی.
میگم قدِ زمین و آسمون،
ولی راستش
اگه دنیا تا فردا کوچیکترم بشه
حس من به تو تکون نمیخوره.
چون تو برام اندازه نیستی،
معنایی.
و من
بیشتر از وسعتِ هرچیزی که اسمشو دنیا گذاشتن،
دوستت دارم...