این منم؛ با یه دنیا حرف نزده، که میشینم برای خودم سناریو میسازم چون آدمهای واقعی معمولاً نقششونو بد بازی میکنن.
مثلا الان من نقش یه بچه رو بازی میکنم، و دارم ازش لذت میبرم. تو چه نقشی بازی میکنی رفیق!؟
هدایت شده از آلبالوخسته²
| 𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 |
این پیام رو فور کنید و اینجا عضو باشید تا با توجه به وایب چنلتون :
- یک ساعت و یک کانورس تقدیمتون کنم
- بگم چه شخصیت از چه کتابی هستید
ـ تایپ mbtiتون رو حدس بزنم
" Tag "
آبی ِعزیزم؛ این نامه برای توئه، هروقت که احساس کردی کم آوردی، خسته شدی، همه تنهات گذاشتن، بیا و اینو بخون.
شاید ندونی، اما من همیشه از کنار ِتو بودن لذت میبرم. کیف میکنم وقتی روی ماهتو میبینم، خنده هاتو میبینم، ذوقهاتو میبینم..
میدونی چیه.. حتی قهر کردن باهاتم لذت بخشه،،
خنده داره نه؟ آره من روانیم. روانی ِتو، روانی ِوقت گذروندن با تو.
مثل رز ِسفیدی که نور ِخورشید بهش میتابه و مثل همیشه میدرخشه.
از داشتنت خوشحالم، خیلی خیلی خوشحال. از این جملههای کلیشهای نمیگم و چیزای قلمبه سلمبه خفنم بلد نیسم بگم. پس به زبون خودم میگم؛
نور ِروزهای تاریکم،
آسمون ِآبی ِپر از ابرهای سفید ِپشمکی ِمن؛
دریای ِمواج ِآرامشبخش ِروحم؛
مرسی که هستی و به روزهای بی روحم، روح میبخشی؛؛
_ برای ِآبی ِعزیزم که وجودش زندگیمو نورانی ُآبی کرده.
1405/04/23