「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐓𝐫𝐚𝐜𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐟𝐚𝐭𝐞🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟻 ꒷⏝꒷ حامیم: بفرمایید💳 مریم: قابلتونم نداره رمزتون؟ حامیم: ممنون **** مریم:
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
𝐓𝐫𝐚𝐜𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐟𝐚𝐭𝐞🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼
꒷⏝꒷
حامیم: حدودا 𝟸ساعت تمرین کردیم دیگه خسته بودم با بچه ها خداحافظی کردم و رفتم سمت خونه..
ماهرخ: ساعت 𝟽:𝟹𝟶بود ساعت کاری منو و شهرزاد تموم شده بود رفتیم روپوشمون رو درآوردیم و حرکت کردیم سمت ماشین
<داخل ماشین>
شهرزاد: واایی دیگه نمیکشم
ماهرخ: منم خسته شدم جدی
شهرزاد: آره کتاب و بیخیال دیگه
بجاش فردا با بچه ها بریم بیرون
ماهرخ: آره فکر خوبیه هماهنگ میکنم
شهرزاد: اوکی
ماهرخ: اوم بریم دیگه
شهرزاد: آره
ماهرخ: شهرزاد و رسوندم خونش و خودمم حرکت کردم سمت خونه
<رسید>
ماهرخ: رفتم خونه سلام کردم رفتم بالا یه دوش گرفتم اومدم لباسامو پوشیدم موهامو خشک کردم روتین پوستیمو انجام دادم رفتم پایین یچیزی خوردم برگشتم تو اتاق و خوابیدم
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐓𝐫𝐚𝐜𝐞𝐬 𝐨𝐟 𝐟𝐚𝐭𝐞🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼 ꒷⏝꒷ حامیم: حدودا 𝟸ساعت تمرین کردیم دیگه خسته بودم با بچه ها خداحافظی کردم
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
بچه ها:)
اگه قراره همینجوری کویر باشه و حمایت نکیند ، همین اول کاری تا شروع نشده پایان بزنم😕