𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟽
꒷⏝꒷
<فردا صبح>
ماهرخ: با صدای آلارم پاشدم رفتم سرویس دست و صورتمو شستم رفتم صبحونه خوردم برگشتم تو اتاق یکم میکاپ کردم استایل زدم حرکت کردم سمت کافه
شهرزاد: با نوری که میخورد تو چشمم بیدار شدم رفتم دست و صورتم رو شستم یچیزی خوردم برگشتم اتاق میکام کردم استایل زدم حرکت کردم سمت کافه
<موقعیت: کافه>
ماهرخ: رسیدم ماشین و پارک کردم رفتم داخل
شهرزاد: منتظر ماهرخ نشسته بودم که صدای زنگ بالای در به صدا در اومد و وارد کافه شد، مشتری ها و حامی اومده بودن و ماهرخ یکم دیر کرده بود
ماهرخ: امروز یکم دیر کرده بودم رفتم داخل به بچه ها سلام کردم روپوش کافه مو پوشیدم و رفتم سفارش مشتری جدیدارو گرفتم و براشون آماده کردم و رفتم نشستم پیش بچه ها
<پیش بچه ها>
ماهرخ: خب سلامی دوباره
شهرزاد: سلاام چرا دیر اومدی؟
ماهرخ: ترافیک بودد
شهرزاد: اوم میگم امشب با بچه ها بریم بیرون؟؟
ماهرخ: امشب که نمیشه.. دیر میشه فردا هماهنگ کنیم بریم
شهرزاد: اوکی
ماهرخ: با شهرزاد سفارش مشتری جدید هارو گرفتیم کارمون تموم شده بود دیگه
شهرزاد: بریم دیگه؟
ماهرخ: اوم بریم
-رفتیم روپوش هامون رو در آوردیم و کت پوشیدیم و از کافه زدیم بیرون..
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟽 ꒷⏝꒷ <فردا صبح> ماهرخ: با صدای آلارم پاشدم رفتم سرویس دست و صورتمو شستم رفتم
پــارٹ جدید تــقـدیـم بــه نـگــاه هـاٹون🌝💙୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
عالیییییییییییی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
https://eitaa.com/Liliumman
میشه برید چنلش؟!
صدتایی یا بیشترش کنید لطفا:)
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسِ شیرینِ وصال،
تموم شدنِ انتظار،
تولدِ دوباره،
کنار رفتنِ ابرای سیاهو؛
در نهایت تابیدنِ خورشیدِ عشق به جهانِ دلهای عاشق !
« هنوزم »،
سمفونیِ عشق و احساس،
بی غرورترین ابرازِ عشقو؛
دیدنیترین تصویرِ دلدادگی.
دل نوشتواحساس نواختو حامیم بیقید و شرطترین حالتِ دوست داشتن رو خلق کرد 🤍
یکسالِ پیش،
عاملِ شجاعت و جسارتِ اعترافِ دل به دلدار متولد شد.
اولین سالگردِ « هنوزم »،
مبارکِ تمامِ کسایی که عاشقی کردن رو باهاش تجربه کردن ✨
𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠🕯💙୨ৎ
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟾
꒷⏝꒷
ماهرخ: سوار ماشین شدم حرکت کردم سمت خونه شهرزاد ام با ماشین خودش رفت..
-رسیدم، ماشینو پارک کردم رفتم بالا در و زدم داشتم بند کفشم رو باز میکردم که در باز شد پاشدم خواستم سلام کنم با دیدن کسی که درو باز کرد شکه شدم
ماهرخ: د.. دا.. دااد..اش داداش<ذوق،پرید بغلش>
-کجا بودی این همه مدتتت
مانی: الان اومدم دیگهه دلم برات تنگ شده بود فسقلیی
ماهرخ: منم داداشیی خیلی خوب شد برگشتی دیگه نمیری که؟
مانی: نه دیگه هستم فعلا
ماهرخ: خب خوبه بریم تو دیگه
مانی: بریم
ماهرخ: سلام مامان سلام بابا
-سلام دخترم خسته نباشی
ماهرخ: مرسی من برم یه دوش بگیرم برگردم
-برو
ماهرخ: رفتم اتاقم حوله مو برداشتم رفتم یه دوش گرفتم اومدم بیرون لباسامو پوشیدم موهامو خشک کردم روتینمو انجام دادم رفتم پایین
-من اومدمم مامان گشنمه چی داریمم؟
مامانماهرخ: لازانیا داریم بشین واست گرم کنم
ماهرخ: باش مرسیی
<نشست غذاشو خورد>
-دستت درد نکنه مامان
_خواهش میکنم دخترم برو بشین
ماهرخ: راستی من فردا میخوام با بچه ها برم بیرون
مانی: منم میام
ماهرخ: پوکر نگاش کردم..
دختریم همه
مانی: منم میام
ماهرخ: هوففف پس به جانا میگم بگم داداشش هم بیاد
مانی: اوکی
ماهرخ:..
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝🕯💙୨ৎ